نوشته اصلی توسط
8MIT8
در رابطه با مورد اول ؛
زید جوانی بود که در کودکی راهزنان عرب او را از قافلهای ربوده و در بازار عکاظ به عنوان غلام فروخته بودند. حکیم بن حزام او را برای عمهی خود، حضرت خدیجه، خرید و او نیز زید را پس از ازدواجش با پیامبر اکرم به پیامبر بخشید. زید چنان مجذوب اخلاق پیامبر شده بود که حاضر نشد نزد پدرش برگردد و در مکه نزد پیامبر ماند. پیامبر نیز او را رسما فرزند خواندهی خود اعلام کرد. زید سرانجام در جنگ موته به شهادت رسید.
زید با زینب دختر جحش که دختر عمه پیامبر بود ازدواج کرده بود و به عللی از هم جدا شده بودند.
جامعهی عرب پسرخوانده را مانند پسر واقعی میدانست و ازدواج با همسر پسرخوانده را اجازه نمیداد. پیامبر اکرم برای برداشتن این سنت غلط از طرف خدا مأمور به ازدواج با زینب، همسر زید، شد.
خداوند در قرآن کریم در آیه شریفه 37 سوره مبارکه احزاب میفرماید : « هنگامی که زید زینب را طلاق داد، او را به ازدواج تو در آوردیم تا برای مؤمنان، ازدواج با همسران پسر خواندهی خود، هنگامی که آنها را طلاق میدهند، محدودیتی نباشد »
و در آیاتی دیگر از سوره مبارکه احزاب آیات 38 و 39 خداوند متعال پیامبر (ص) را به خاطر این اقدام شجاعانه ستود و فرمود محمد نیز همانند سایر پیامبران است که پیام های خدا را میرساندند و در اطاعت فرمان خدا از هیچ کس نمیترسیدند.
در رابطه با مورد دوم ؛
مگر در این عالم امر و موردی هم هست که مورد توجه خدا نباشه؟!
اینکه اسلام رو سر بعضی مسائل و اختلاف ها به حاشیه بردند بحثی درش نیست کما اینکه سایر ادیان و مذاهب هم غرق در حاشیه هستند حتی با درجه ای بیشتر ...
در رابطه با مورد سوم ؛
به چیا نیست عزیز؟
این جمله صحیح و مورد قبوله ، ولی همه چیز هم در فطرت خدا آشنا خلاصه نمیشه و ...