اعتراف میکنم که به امسال هم دارم گند میزنم ، با این که همه چی دارم بازم دنبال بهونه هستم،مامانم حق داره بهم غر بزنه،من دارم همه رو ناامید میکنم.خیلی حالم بدههههه،فقط خدا میتونه نجاتم بده!! :( :((
نمایش نسخه قابل چاپ
اعتراف میکنم که به امسال هم دارم گند میزنم ، با این که همه چی دارم بازم دنبال بهونه هستم،مامانم حق داره بهم غر بزنه،من دارم همه رو ناامید میکنم.خیلی حالم بدههههه،فقط خدا میتونه نجاتم بده!! :( :((
اعتراف میکنم خیلی وقت تلف کردم دیگه بسه بلاتکلیفی میخوام امروزم با فردام متفاوت باشه به سوی پیشرفت :y (505):
اعتراف میکنم در مقایسه با دوستام مرغ مصنوعی هستم
ولی در مقایسه با پسر عموهام که اصفهان بزرگ شدن ... ببر مازندران !!:))
اعتراف میکنم
حالی که الان دارم رو فقط چند بار تو عمرم داشتم
در عین حال که خیلی ناراحتم،اما سعی میکنم خودم رو خوب کنم
اعتراف میکنم خیلی تنبل و بی اراده ام:yahoo (68):
اعتماد به نفس فوق العاده پایینی دارم:yahoo (110):
یه چیز کوچیک خیلی منو بهم میریزه.....:yahoo (12):
اعتراف میکنم برای امتحان نهایی فردا هیچگونه زمین شناسی یی مطالعه نکردم و صرفا به تقلب توسط مدیر حوزه اکتفا خواهم نمود. خدا منو ببخشه
آقا اعتراف میکنم امتحان پایان ترم زمین هیچی نخونده بودم! بعد یه سال نخوندن نمیشد تو یه شب این همه جک و جونور رو حفظ کرد که!! با توکل به خدا رفتیم سر جلسه: اولش یکم از تجربیات دوستان استفاده کردیم هرچی حساب میکردم در صورت درست بودن تقلب ها بازم 6 نمره میشد:yahoo (35): این بود که تصمیم گرفتم دست به اکتشاف بزنم!!!! آقا از بچگی هرچی مستند تو تلویزیون دیده بودم رو تو برگه نوشتم کمی از درس های دیگه کمک گرفتم(تا این حد که در جواب دلالیل انقراض دایناسور ها نوشتم قضا و قدر الهی :yahoo (112):) اونجا بود که خدا گفت چشت دراد گناه داری جواب اومد شدیم 10 قبول!
ولی من الانم درک نکردم زمین رو چرا تو کنکور میدن وقتی هیچ تاثیری نداره فکر کن پول دبیر زمین،هزینه برگزاری،چاپ کتاب،طرح سوال و ... با حذف این درس ذخیره میشه.
مسئولین رسیدگی کنن لطفا!
اعتراف میکنم امروز بدجور کرمم گرفته بود:))
خداقوت مدیرای محترم
محدثه جان ارادت دارم بهت ناجوور:yahoo (112):
اعتراف میکنم
بهترین لحظه ی زندگیم تو یاهو مسنجر رخ داد:yahoo (65):
اعتراف می کنم که بعضی مواقع تنبل میشم ، بد هم تنبل میشم :)) ... مثل ترمی که گذشت :))
اعتراف میکنم روز 40 فوت مادربزرگم وقتی رفتیم اونجا:|
اونجا دوتا قبرستون بود یه قبرستون کنارش بود که هیچکی اونجا نمی رفت قدیمی بود وخیلی خیلییییییییییی ترسناک
وقتی میرفتی داخلش احسلس میکردی واقعا ارواح دورتن
من با پسرخالم با داداشم شیطنتمون گل کرد تنهایی رفتیم توی اون قبرستون:|
بعدش اون دوتا تصمیم گرفتن یکی از قبرارو نبش قبر کنن اومدن با یه چوب قبرو ازجاش کامل تکون دادان بعدش زیرش یه عقرب سیاه بود دوتاشون فرار کردن منم دنبالشون
حالا فهمیدم گناه بوده خدا من نبودما ولی بازم غلط کردم:(
.............................................
ولی من هنوز تو فکر اون پیرمردیم که احساس میکنم تو قبرستون یه لحظه دیدم بعدش ناپدید شد:|
اعتذاف میکنم:
چن وخ پیش به Saeed735 گفتم اینقد آنی؟؟ کی درس میخونی پ؟؟
اونم گف عزیزم من مشاور کنکورم . :))
اعتراف میکنم هیچ درد ودل کردنی مثل درد ودل یه خواهر وبرادر نمیشه... یعنی توی این چن وقت فهمیدم مهم نیست توی دنیای واقعی دوست هم جنس صمیمی داشته باشی....مهم اینه که یه برادر امروزی و منطقی داشته باشی که بتونی از همه چی باهاش حرف بزنی...حتی اتفاقاتی توی فضای مجازی برام پیش میاد... حس خوبیه که از همه دوستام خبر داره.... حس خالی بودن... حس اینکه مثل یه کوه که همیشه پشتمه ... دوست ورفیق به معنای واقعی