X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 15 از 20 نخستنخست ... 5141516 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 211 به 225 از 293
    1. Top | #211
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه

      Sharmande
      تاریخ عضویت
      23 خرداد 1394
      نوشته ها
      3,687
      نمایش مشخصات
      میتوانم عشق را درچشم تو جاری کنم؟
      نازچشمت را به هر قیمت خریداری کنم؟

      آبشار گیسوانم را رها سازم شبی
      بوسه های عاشقانه بر لبت جاری کنم

      شانه هایت تکیه گاه بی کسی هایم شود
      بغض خود را بشکنم درپیش تو زاری کنم

      گاه گاهی نغمه ای نجوا کنم در گوش تو
      روز وشب با جان و دل از تو پرستاری کنم

      ساحل امنم شود آغوش گرمت نازنین
      ترک این تنهایی و غم های تکراری کنم

      چشم هایم را بیآرایم برایت مهربان
      عاشقم باشی ومن عمری وفاداری کنم ..

    2. Top | #212
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      27 خرداد 1392
      نوشته ها
      1,128
      نمایش مشخصات
      استاد شهريار:
      گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه
      گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه

      هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست
      خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه

      تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا
      دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه

      دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز
      با غرورم می خرم آن را ، در این بازار نه

      قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان
      بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار نه

      گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
      آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه

      می روی اما خودت هم خوب می دانی عزیز
      می کنی گاهی فرامـوشم ، ولی انکار نه

      سخت می گیری به من ، با اینهمه از دست تـو
      می شوم دلگیر شایــد نازنیــن ، بیزار نه ...
      زمان نمی ایستد و لحظه ها می روند
      قدر زندگی و باهم بودن را بیشتر بدانیم
      لطفا با تامل ببینید...

      من دغدغه دارم این روزها درسرزمینی زندگی میکنم که درآن دویدن سهم کسانی است که نمیرسندو رسیدن سهم کسانی است که نمیدوند.


    3. Top | #213
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      09 مهر 1391
      نوشته ها
      2,111
      نمایش مشخصات
      نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست ....
      بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست...
      غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها....
      شاعری محوتماشای کسی هست که نیست....
      درخیالم وسط شعر کسی هست که هست....
      شعر آبستن رویای کسی هست که نیست....
      کوچه درکوچه به دستان توعادت میکرد....
      شهری ازخاطره منهای کسی هست که نیست....
      مثل هرروز نشستم سرمیزی که فقط....
      خستگی های منوچای کسی هست که نیست....
      زیر باران دو نفر,کوچه،به هم خیره شدن....
      مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست....

      

    4. Top | #214
      کاربر نیمه فعال

      daram-mimiram
      تاریخ عضویت
      01 مهر 1393
      نوشته ها
      218
      نمایش مشخصات
      کسی چه می داند
      شاید همین لحظه زنی
      برای مرد سیاستمدارش می رقصد
      یا پیانو می زندو
      آواز می خواند
      وجلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد
      کسی چه می داند
      شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلر
      به خاک وخون کشیدن دنیا بود
      کسی سر از کار زن ها در نمی آورد
      با سکوت شان شعر می خوانند
      بالب هاشان قطعنامه صادر می کنند
      باموهاشان جنگ می طلبند
      باچشم هاشان صلح
      کسی چه می داند
      شاید آخرین بازمانده ی دنیا
      زنی باشد
      که باشیطان تانگو می رقصد
      سیاوش شمشیری
      یک روز رسد غمی به اندازه کوه
      یک روز رسد نشاط اندازه دشت
      افسانه زندگی چنین است گلم
      در سایه کوه باید از دشت گذشت

    5. Top | #215
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      21 تیر 1393
      نوشته ها
      734
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط MajnOOn نمایش پست ها
      کسی چه می داند
      شاید همین لحظه زنی
      برای مرد سیاستمدارش می رقصد
      یا پیانو می زندو
      آواز می خواند
      وجلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد
      کسی چه می داند
      شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلر
      به خاک وخون کشیدن دنیا بود
      کسی سر از کار زن ها در نمی آورد
      با سکوت شان شعر می خوانند
      بالب هاشان قطعنامه صادر می کنند
      باموهاشان جنگ می طلبند
      باچشم هاشان صلح
      کسی چه می داند
      شاید آخرین بازمانده ی دنیا
      زنی باشد
      که باشیطان تانگو می رقصد
      سیاوش شمشیری
      فوق العاده بود.اسم کتابش چیه؟

      مگذار شکوه چشمان تندیس وارت

      یا عطر گل سرخی شبانه
      با نفست بر گونه ام می نشیند از دست بدهم .
      می ترسم از تنها بودن در این ساحل
      چونان درختی بی بار
      سوخته در حسرت گل برگ جوانی
      که گرمایش بخشد
      اگر گنج ناپدید منی
      اگر زخم دریده یا صلیب گور منی
      اگر من یه سگم تو تنها صاحبمی
      مگذار شاخه ای که از رود تو بر گرفته ام
      و برگ های پاییزی اندوه بر ان نشانده ام را
      از دست بدهم
      "لورکا"
      "ترجمه یغما گلرویی"

      ویرایش توسط the END : 24 مرداد 1394 در ساعت 16:21

    6. Top | #216
      کاربر نیمه فعال

      daram-mimiram
      تاریخ عضویت
      01 مهر 1393
      نوشته ها
      218
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط the END نمایش پست ها
      فوق العاده بود.اسم کتابش چیه؟
      آدینه بوک: ... که زندگی جهنمه ~سیاوش شمشیری
      یک روز رسد غمی به اندازه کوه
      یک روز رسد نشاط اندازه دشت
      افسانه زندگی چنین است گلم
      در سایه کوه باید از دشت گذشت

    7. Top | #217
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      21 خرداد 1394
      نوشته ها
      281
      نمایش مشخصات
      به کجا میری بدون من ؟
      وقتی که هنوز ردپای عشق دروغی ات
      بر قلبم جا مانده
      شعر ازخودم

      دیگه دارم به اخر میرسم

    8. Top | #218
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      07 مهر 1392
      نوشته ها
      1,456
      نمایش مشخصات

      تو ديگه داري مي ري، اين اختتام رؤياست
      اين آخرين سکانسِ , فيلمِ کازابلانکاست

      من مردِ نقشِ اول ,مغرور و بي تبسم
      تو اون زني که مي ره , با مردِ نقش دوم

      بارون بباره يا نه , صحنه دراماتيکه
      تصويرت از تو چشمام ,مي ريزه چيکه چيکه

      دوربين يواش يواش از , تو صحنه مي ره بيرون
      من مي مونم با سايه م، من مي مونم با بارون

      اين اشکا مصنوعي نيست، تو ديگه داري مي ري
      داري چشاتو از من، از نقشِ من مي گيري

      راهي نمونده باقي، فيلم نامه اينو مي گه
      من و يه جاي خالي، تو و يه مردِ ديگه

      از وقتي که نگاهت ,از تو نگاهم رد شد
      اين فيلم عاشقانه، يه فيلمِ مستند شد

      بازي ديگه يادم رفت، نقشم خودِ خودم بود
      نقش کسي که چشماش ,لبريزِ عشق و غم بود

      اسکارو من مي گيرم ,اما چه فرقي داره
      نقش سياهي لشکر، با يه ابرستاره

      وقتي تو رو ندارم، وقتي تو دورِ دوري
      وقتي بايد بسازم , با حسرت و صبوري

      اين فيلم موندگاره، گيشه ها قبضه مي شن
      اما بازم من بي تو, اما بازم تو بي من

      تو ديگه داري مي ري،
      اين آخرين پلانه
      تيتراژ مياد و آهنگ

    9. Top | #219
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      21 خرداد 1394
      نوشته ها
      281
      نمایش مشخصات


      تا کی به تمنای وصال تو یگانه
      اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
      خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
      ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
      جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه

      رفتم به در صومعه عابد و زاهد
      دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
      در میکده رهبانم و در صومعه عابد
      گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
      یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

      روزی که برفتند حریفان پی هر کار
      زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
      من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
      حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
      او خانه همی جوید و من صاحب خانه

      هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
      هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
      در میکده و دیر که جانانه تویی تو
      مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
      مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه

      بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
      پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
      عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
      یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
      دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه

      عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
      دیوانه برون از همه آئین تو جوید
      تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
      هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید
      بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

      بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
      هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
      امید وی از عاطفت دم به دم توست
      تقصیر "خیالی" به امید کرم توست
      یعنی که گنه را به از این نیست بهانه



      دیگه دارم به اخر میرسم

    10. Top | #220
      کاربر فعال

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      13 مرداد 1391
      نوشته ها
      423
      نمایش مشخصات

      " دلتنگی های آدمی را
      باد ترانه یی میخواند
      رویاهایش را
      آسمان پرستاره نادیده میگیرد،و هر دانه ی برفی
      به اشکی نریخته می ماند"

      من برای رسیدن به آرامش،
      تنها به تکرار اسم تو بسنده خواهم کرد .


    11. Top | #221
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه

      Sharmande
      تاریخ عضویت
      23 خرداد 1394
      نوشته ها
      3,687
      نمایش مشخصات
      ﻋﺎﺷـﻘﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ ...
      ﻋﺸــــــــــﻖ
      ﻓﻘﻂ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ...
      ﻓﻘﻂ ﺣﺮﻑ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ ... .
      ﻓﻘﻂ ﻇﺎﻫﺮ ﻧﯿﺴﺖ ...
      ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
      ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻧﺒﺎﺷـــﻢ ...
      ﺗــــــــــــﻮ
      ﻋﺎﺷـﻘﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﻣﻨﯽ ...
      ﻋﺸـﻖ ﯾﻌﻨﯽ
      ﻣــــــﻦ ﻭ ﺗــــــــــﻮ ...
      ﻣﺎﻭﺭﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫــــــﺎل

      @zolfa

    12. Top | #222
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه

      Sharmande
      تاریخ عضویت
      23 خرداد 1394
      نوشته ها
      3,687
      نمایش مشخصات
      "روح سالم"
      کینه نمی ورزد
      دوست می دارد
      خجالت نمی کشد
      خود را باور دارد
      خشمگین نمیشود و مهربان است...
      روح سالم
      حرص نمی خورد
      همه چیز را کافی می داند
      حسد نمی ورزد و خود را لایق می داند...
      روح سالم
      نیازی به رقص و پایکوبی و تظاهر به خوشی ندارد،زیرا شادکامی را در درون خویش می جوید و می یابد...
      روح سالم
      برای بزرگداشت خود احتیاج به تحقیر دیگران ندارد،زیرا خوب می داند که هر انسان تحفه ی الهی است...
      روح سالم
      دوست خواهد داشت و مهر خواهد ورزید...

    13. Top | #223
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه

      Sharmande
      تاریخ عضویت
      23 خرداد 1394
      نوشته ها
      3,687
      نمایش مشخصات
      برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم

      زآن پیش که از زمانه تابی بخوریم

      کاین چرخ ستیزه جوی ناگه روزی

      چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

    14. Top | #224
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      07 مهر 1392
      نوشته ها
      1,456
      نمایش مشخصات
      بي "تو" مهتاب شبي را همگان ميدانند...
      همگان شعر دو چشمان "تو" را ميخوانند...

      "تو" که از کوچه غمگين دلم ميگذري
      "تو" که از راز دلم با خبري

      "تو" چرا رسم وفايت گم شد؟!
      برق چشمان سياهت گم شد؟!

      با " توام " اي مه مهتاب شبان...
      با " تو " اي زلف پريشان جهان...

      بي "تو" صد خاطره ام گريان است...
      بي "تو" اشکم شاعر باران است...

      بي "تو" ديگر نفسم بند امد
      قافيه يک دل خوش سيري چند امد !!

      بي "تو" جوي "دل" من خشکيده ست
      بي "تو" هر شاخه بني ريشه ازباغ دلم برچيده ست

      بي "تو" مهتاب نهان است ز ابر..
      ابر غم باريده ست...
      با "تو" گفتم با شرم با "تو" گفتم از دل
      با "تو" از قصه عشقم گفتم و "تو" در اوج سکوت
      با نگاهي پر ترديد و خمود گفتي

      از " عشق حذر کن " نفسم بند امد !!
      قافيه يک دل خوش سيري چند امد

      بي " تو " مهتاب شبي را باز هم ميخوانم....


    15. Top | #225
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      05 آذر 1393
      نوشته ها
      2,211
      نمایش مشخصات
      برای من

      دوست داشتن

      آخرین دلیل دانایی است

      اما هوا همیشه آفتابی نیست

      عشق همیشه علامت رستگاری نیست

      و من گاهی اوقات مجبورم....

      به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم

      چقدر خیالش آسوده است

      چقدر تحمل سکوتش طولانی ست

      چقدر ...

      سید علی صالحی

    صفحه 15 از 20 نخستنخست ... 5141516 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 2 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن