اینکه میگی ناامیدی فقط تو نیستی و نبودی که همچین حسی داری.. هرکنکوری از رتبه یکش بگیر تا هرکس دیگه ایی همچین حسی رو تجربخ کرده
من تقریبا از 27 اسفند اینا تصمیم جدی گرفتم. اولین کاری که کردم ثبت نام قلم چی بود
تو اون یه هفته ی مونده به آزمون... روزی تا 15 ساعت میخوندم... یادمه اون یه هفته تا 100 ساعت هم درس خوندم
روزی سیصدتا تست میزدم... تا خودم رو برای آزمون 7 فروردین
فکر میکنی نتیجه آزمون 7 فروردینم چی شد؟!
زیست 25 درصد
فیزیک 30 درصد
شیمی 20 درصد
ریاضی 5 درصد
ترازم هم فکر کنم بزور به پنج هزار میرسید
.gif)
انقدر ناامید شده بودم که حد نداشت. عمومیا هارو صفر صفر بودم.. خودم رو با بقیه که زودتر شروع کردن مقایسه میکردم
با خودم میگفتم با این وضع رتبه کنکورم حتی به ده هزار هم نمیرسه... بعد دیدن کارنامه آزمونم تا ساعت 2 شب گریه کردم...یادمه یکی از دوستام همون آزمون شد 6800 ترازش
نفر اول شهرمون شد
با اینمه تو اوج ناامیدیم بودم ساعت 5 صبح همون روز با سه ساعت خواب پاشدم
گفتم فکر و خیال و ناامیدی واسه من نون و آب نمیشه.. دفترچه آزمونم برداشتم شروع کردم به تحلیل زیست... نکات تک تک سوالا رو تو کتاب زیستم نوشتم
یه کاغذ برداشتم.. فصلایی که توشون بیشتر گیر بودم رو علامت زدم تا بیشتر روشون تمرکز کنم...
اینم بگم اون دوستم که خودم رو باهاش مقایسه میکردم... حتی پزشکی تعهدی هم قبول نشد
.gif)