یسریامون درگیر امتحانات دی ماهیم و یسریام درگیر مسایل ترمیم و اینجور چیزا. شرایطمون یکم فرق داره ولی نقطه اشتراکمون روز کنکوره. بیاین غر بزنیم. از بی ربط ترین چیزا. چون صرف دیدن ادمایی مثل خودمون با دغدغه های مثل ما التیام بخشه.
من از جریان بدم میاد. قلق تستای جهش ها هنوز دستم نیومده. از تابع و زیادیش متنفرم. از دیدن ادمایی که نصف من تلاش میکنن ولی 2 3 برابر من نتیجه میگیرن خسته ام. از اینکه خانواده و اطرافیان با هر بار بهونه درس اوردن من توقعشون ازم بالاتر میره بدم میاد. فکر اینکه عید رو باید درس بخونم دیوانم میکنه. از تایم بین کنکور اردیبهشت و امتحانات وحشت دارم و در اخر دارم خسته میشم. میتونم تا اخر تا غر بزنم ولی ته همشون بالاخره پا میشم. میتونم دو ساعت بخاطر سختی راه گریه کنم و اخرش صورتمو میشورم و میشینم پشت میز ...
پ.ن: اینجا غر های هم دیگه رو قضاوت نمیکنیم![]()



LinkBack URL
About LinkBacks
پاسخ با نقل قول


.gif)
حاضرم تا اخر عمرم شیمی بخونم




