خانه شیمی

X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    نمایش نتایج: از 1 به 6 از 6
    1. Top | #1
      کاربر انجمن

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات

      شاید فکر نمیکردم منم کمالگرا هستم

      آخر شبی، یه بازی تلگرامی میکردم. شبیه بکمن بود : screenshot-386-.png اولین یا دومین باری که بازی کردم تونستم یه رکورد خوب بزنم (که هنوز نتونستم بشکونمش). بعدش که دقت کردم دیدم هرچقدر میزان پنیر های پشت سر همی که میخورم ، بیشتر شه، امتیازی که برای خوردن پنیر بعدی بهم میده، امتیاز بیشتریه..



      و با این علم، تموم زور و تلاشمو کردم که از همون اول، تموم پنیر ها رو به طور پیوسته بخورم. این کارو بد انجام نمیدادم. ولی توی یه جا هایی، این پیوستگی ای که باید وجود میداشت بین خوردن دو تا پنیر،رو از دست میدادم! و با علم اینکه هرچی بکمن جلوتر میره، سخت تر میشه مجبور بودم خودکشی کنم. تا برگردم از اول. (تا اولِ کار رو خوب و محکم شروع کنم و بتونم اول بازی که آسون تره ، امتیاز بیشتری رو جمع کنم تا وقتی به جا های سخت میرسه و نمیشه انقد ساده امتیاز جمع کرد، امتیازم بیشتر باشه) !
      و باید بگم خیلی راحت، توی 2 ساعت ، حدود 100 بار همون اول کار، چون بد شروع کردم خودمو کشتم. و حتی یه بار هم به آخر نرسیدم!! در حالی که اولین بار، بدون اینکه بدونم باید چجور بازی کنم و فقط میخاستم ادامه بدم و برم بالا تر، رکوردی رو زدم که هنوز نتونستم بشکونم

      نمیدونم مفهوم حرف من رو متوجه شدید یا خیر. ولی به نظر من، اینکه برسیم به تَهِش، بعد حسرت اون پنیرایی که نخوردیم رو بخوریم، خیلی قشنگ و زیبا تر از اینه که هر بار، به خاطر یه اشتباه، یا از دست دادنِ یه زمان کوچیک ، تموم امیدمون نسبت به اون دور و اون مسابقه از دست بره و برا دور بعد برنامه بریزیم






      خاطره ی تجربه شخصی: از حدود دی یه ناامیدی مزخرفی نسبت به امسال درونم به وجود اومد(به خاطر درصد آزمون جمع بندی نوبت اول). به خاطر همین دو ماه از دستم رفت. بعد دمِ اسفند ، برنامه ی سفت و خشن نوشتم برا عید. اون هم از دست رفت....
      بعد عید دیدم تنها چاره ی درد من اینه که این بازه مونده به کنکور رو لااقل ازدست ندم.
      و الان، اولا اینکه خودمو از قبولی (همون شکوندن رکورد) دور نمیبینم. دوما اینکه برای فردا روز خودم، حقِ حسرت خوردنِ شرافت مندانه از اون دورانی که درست درس نخوندم رو میدم.

      خاستم بگم هنوز بازی تموم نشده

    2. Top | #2
      کاربر انجمن

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      منظورم از نا امیدی معنیِ واقعیِ کلمشه.اونقد مزخرف که وقتی الان یادم میاد خندم میگیره.
      مثلا پول داشتم برا ثبت نام دوپینگ ماز. ولی ثبت نام نکردم(چونکه) میدونستم امسال گذشت و تموم شد. پس بیام پولامو نگه دارم برا سال بعد...

      حتی یه کد تخفیف یک میلیون تومنی وقتی پیدا کردم. میخاستم پیش ثبت نام آزمونِ سال بعد ماز رو انجام بدم....

    3. Top | #3
      کاربر فعال

      AkhmooAsabani
      نمایش مشخصات

      خلاصه موضوع برای تنبلان :
      شروع خوب _استمرار بد_ نتیجه باخت
      شروع بد یا خوب _ استمرار خوب _ نتیجه پیروزی
      ? Happy or sad

    4. Top | #4
      کاربر انجمن

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      یعنی انقد بد نوشتم؟

    5. Top | #5
      کاربر فعال

      AkhmooAsabani
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط amigo نمایش پست ها
      یعنی انقد بد نوشتم؟
      نه خوب نوشتی موضوع و ایده خوب بود عالی هم بود تازه مشکل خیلی ها هم هست همین که تشبیه کردی به یه بازی خودش عالی بود
      فقط من خلاصه بندیش کردم هر کی خواست تند تند بخونه
      ? Happy or sad
      ویرایش توسط TomyShellby : 15 اردیبهشت 1403 در ساعت 22:22

    6. Top | #6
      کاربر فعال

      Sheytani
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط amigo نمایش پست ها
      یعنی انقد بد نوشتم؟
      نه انقد خوب بود ک از دیشب ک خوندمش تو فکرشم
      تو این چندماهی ک انقد انجمن بی بخار شده این تنها تاپیکی بود ک تلنگر زد بهم و منو برد تو فکر
      واقعن نمیخام دیگه خودکشی کنم و میدونم ک تو مسیری ام ک باید برم جلو و دیگه راه برگشتی نیس. دیگه الان وقت خودکشی نیس ولی نمیدونم کدوم پنیرا رو بخورم ک تهش اون رکورده رو بزنم. عمیقن دارم بهش فک میکنم. انگار ی راز موفقیت رو کشف کردی بخدا. فقط باید ب قانونش پایبند باشی و خودتو نکشی و بری جلو با اعتماد ب نفس و اندکی بی خیالی و شاید هم نباید حریص باشیم شاید نباید ب خاطر دوتا پنیر بیشتر خودمونو بکشیم و همه چی رو از نو شروع کنیم
      عجیبه هرچی بش فک میکنم عجیب تر میشه
      ی عادتایی دارم البته ناخودآگاه هممون داریمش. ولی الان ک دارم بش فک میکنم ب خودم میگم خاک عالم تو سرت. شاید اگ همون سال اول انقد کمالگرا نبودم و ب خاطر اینکه ی پنیر عقب افتادم دوباره خودمو نمیکشتم و همه رو از نو شروع نمیکردم ، دوسال بعدیش هم همش درحال جنگ و کشتن خودم نبودم
      شاید اگ همش منتظر نمیشدم ساعت رند شه بعد پنیر رو بخورم الان انقد گشنه پنیرا نبودم
      واقعن زندگی عجیبه نه
      هیچ وقت نباید منتظر اون شنبه و اون ساعت دل انگیز باشیم ک با لبخند از خواب پاشیم و پنیرامون رو بخوریم ، وگرنه خودآزار میشیم هی انتظار میکشیم برا مرگ خودمون و تهش خودمونو میکشیم و ب خودمون گشنگی تحمیل میکنیم و فکر میکنیم کار درست اینه. بعد کم کم این میشه عادت . ی عادتی ک کل زندگیتو درگیر میکنه. مث منی ک الان هرجای زندگیمو نگاه میکنم چندبار خودمو توش کشتم که بهتر بشم ولی بیشتر گشنگی کشیدم
      راستش دیگه نمیخام خودکشی کنم؛ هیچ وقت.
      I try
      To live in black and white but I'm so blue

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن