چه عجب یه تاپیک خوب و مفید روانشناسی طور دیدم اینجا
دلم نیومد نظرم رو نگفته، برم
خوابگاه...
من سه سال خوابگاه زندگی کردم، از 17 سالگی تا 20 سالگی، توی اوج حساسیت و بچگی و بیتجربگیم، به فاصلۀ 1800 کیلومتر دورتر از محل زندگیم و بین افرادی با یک زبان، نژاد و فرهنگ بسیار بسیار بسیار متفاوت
تجربیاتم رو خلاصه میگم...
1) نظر کلی من درباره خوابگاه اینه که به نظر من هر آدمی باید یه تایمی رو دور از خانوادش زندگی کنه... میتونه بسیار سخت باشه، اما بسیار مفیده، و راههای پیشرفت رو هموار میکنه
منظورم دوریای نیست که مثلا طرف بره یه شهرستان 100 کیلومتری نزدیک خونشون، مامانشم هر هفته بیاد خونشو تمیز کنه غذای هفتهشم بپزه برهاونجوری تا آخر عمر بمونه خونۀ باباش، به نفع همه هست
منظورم جوریایه که یه مدتی روی پای خودش وایسه، زندگی کردن رو یاد بگیره، مدیریت سرمایه رو یاد بگیره، کنار اومدن با آدمها و عقاید و تفکرات مختلف در جامعه و توانایی زندگی کردن با تفاوتها رو یاد بگیره
اینجوری این حقیقت تلخ رو که همه آدما مثل خودش نیستن و لزومی هم نداره مثل خودش رفتار کنن، راحتتر درک میکنه
این نظر کسی هست که توی خوابگاه خیلی اذیت شده هااا
یک درصد هم فکر نکنین خوش خوشانم بوده و بساط به راه بوده و ...
2) کلا چه توی زندگیتون، چه توی خوابگاه، سعی کنین به افراد، صحبتها و تفکراتشون زیاد اهمیت ندین...
نه باهاشون پدرکشتگی داشتهباشین نه باهاشون موافقت کامل کنین...
فقط اهمیت ندین... یه گوشتون در باشه یکی دروازه... کاری کنین که فکر میکنین درسته و باعث اذیت دیگران هم نمیشه
خودتون یه سری برنامهها و اهداف داشتهباشین و همیشه به همونا پایبند باشین
زیاد هم با کسی صمیمی نشین... چون بعدا همون آدم، بیشتر از بقیه اذیتتون میکنه و مایهی رنج روحی و روانیتون میشه
3) سرتون تو کار خودتون باشه، کاری نداشته باشین کی با کی رل زده، کی خودکشی کرده، کی تقلب کرده، کی پشت سر کی حرف زده، کی با کی دعوا کرده...
کلا کاری به کار هیشکی نداشتهباشین خیلی بهتره... چه توی خوابگاه، چه سر کار، چه زندگی شخصی...
4) توی روابطتون با دیگران، یه سری حد و مرز بذارین و همیشه به همونا پایبند باشین... یه حد تعادل رعایت کنین... قضیۀ همون زیادی صمیمی نشدنه...
با بقیه بد هم نباشین...
یه جوری باشین که اگه دور از جون مریض شدین، لااقل از دلشون بر بیاد یه لیوان آب دستتون بدن
اونقدرا هم صمیمی نباشین که طرف بیاد بغلتون کنه، ببوسه یا هر حرکت خارج از عرف دیگه... با این چیزا سفت و سخت برخورد کنین...
بعدا باعث حرکات بدتر و تمایلات و حرکات همجنسگرایانه میشه و آزار میبینین...
از دیدگاه دیگران هم جلوۀ خوبی نداره...
5) جای زیاد دور نرید... شهری نرید که فرهنگ و زبان متفاوت با خودتون داشتهباشن
از کف جنوب نرید به ته شمال و برعکس...
یه جایی برید که فرهنگشون به خودتون نزدیک باشه و کنار اومدن با آدماش، براتون راحتتر...
اینجوری دوران راحتتر و شادتری خواهید داشت
از این حرفا سرسری نگذرین... اینا حاصل تجربه و رنج و 3 سال عمر یه آدم ساده و مهربونه
تجربه رو تجربه کردن خطاست.
رها کن رئیس
ویرایش توسط Fatemehhhh : 24 تیر 1400 در ساعت 12:27
یه جریانی هست که چون خانواده ها سر شرایط اقتصادی یکم یبسن و زیاد وقتی واسه اون ایجاد صمیمیته نیست(از کارگر مملکت بگیر تا اون دکتر متخصصی که صبح تا شب تو مطبه و بیمارستانه)
سر این که اینستاگرام پر شده از کلیپ ها فاز سنگین و رفاقت و این داستانا
خیلی ها تاکیید میکنم خیلی ها وقتی قرار میگیرن تو محیط اجتماعی مثل همین دانشگاه وا میدن که بی رفیق نمونن یا تعداد دوستاشون بالا باشه یا قضاوت نشن یا از این دست خودتون بگیرین برید تا تهش
ولی از این پیر این نصیحت رو داشته باشید که اگه میخوایین یهو چش وا نکنید ببینید تو یه منجلابـی (از قلیون بگیر تا 12 ترمه شدن کارشناسیت و ...) هستین که به هیچ عنوان نمیدونید از کجا شروع شده کی افتادین توش کی انداخته و هیچ ایده این ندارید که چه پی پی بخورید که پی پی که خوردین جبران بشه
(فکر به چیزی که باختی ببری اون مغزتو میگ* مثل sg پشیمونی تو گفته بودی که راه سختو میتونی اما بعد دیدی تویی و کمی مایه تو جیب / به جایی نمیرسی با این قدمای کوچیک )
سعی کنید خط قرمز و چهارچوب بسازید واسه تایم و شخصیتت و غرورتون و نزارید هیچ بنی بشری رد بشه ازش ولو پدر یا مادرتون
حالا از ته نمیزنم رفاقت و دوستی و همین رفت و اومدا تا جایی که تبدیل به این نشه که یه تغییر تو نگرش کلیتونایجاد نشه خیلی خوبه
جاش باشه و ادمش دستت رو میگیره تو محیط جدیدی که قرار میگیری دو تا چیز یاد میگیری اصلا جوونی میری یه جایی دو تا خریـت هم میکنی عشق میکنی ماجراجویی میشه واست
ولی همون طور که گفتم رو تایم تون و شخصیتتون قمـار نکنید حسابش دستتون بمونه
یادتون باشه وقتی خوردین به کف قابلمه تنها کسی که با دادتون میرسه خودتونید ولاغیر
https://soundcloud.com/ho3ein/ho3ein-delkhoshi
.
you can't kill spirit even if you try too
نظرتون راجب این چیه که ادم یه خونه بگیره توی همون شهر دانشگاش ولی خانواده هم کلن بیان اونجا،ولی خوابگاه هم رزرو کنی که توی جمع باشی؟؟؟؟
(درکل کسایی که یک یا دو فرزندن،نمیتونن خیلی از خانواده دور باشن،بهرحال هزار تا مشکل و بیماری و وو هست و نمیشه پدر مادرو توی پیری ول کنی...!!!)
و این چی که با رفیقای همشهریت یه شهر رو انتخاب کنی و با هم اونجا خونه بگیری؟؟
آغوشم بااازه ،مثا دهن مردم .
ویرایش توسط DrDark13 : 24 تیر 1400 در ساعت 11:13
به نظر من، این خرج اضافیه...
به درد هم نمیخوره...
بهشت رو به بها میدن نه به بهانه...
اگه میخوای به یه هدف برسی، باید از یه سری چیزا دل بکنی...
این مشکلا و بیماریها و دلتنگی و بیپولی رو هم من و ده هزار تا آدم دیگه مثل من هم کشیدن، هیچ کدوم هم نمردیم...
با رفیق رفتن هم که دیگه بدتر... فکر نکنین توی یه خونۀ مجردی با رفقا، درس خونده میشه و کار مثبتی انجام میشه... کاملا برعکسه... نتیجهاش میشه پست بالاییتون...
با خودتون فکر کنین ببینین چند چندین و هدفتون چیه و چی میخواین... و چقدر تحمل رنج برای رسیدن بهش رو دارین
رها کن رئیس
آغوشم بااازه ،مثا دهن مردم .
مرسی از مطلب مفیدتون
"بچه های طبقه بالا اومدن ساعت ۴ صبح بعد از گشنگی بازی مافیا، خالی کرده باشند و نیمرویی زده اند ! طبیعیه حساس نباشید !"
اینجاش حقیقت ورزشکارا خون راه میندازن
با بعضی از حرفاتون موافقم . ولی صمیمیت بین خانواده_ بعضیا خودشون نمی خوان با ننه باباشون رابطه ی مناسب رو برقرار کنن میرن پاچه ننه بابا رو میگیرن تو الی بلی تو پول نداری(خو الان نداره تو بگی از کجا درمیاره) تو منو درک نمی کنی در اون حینم چند تا شیشه پنجره ام میشکونه چاقوشم درمیاره.الان ننه بابای من چهل و اندی با من اختلاف سنی دارن مسلما من می دونم که نمی تونن منو درک کنن من خودم دهه هشتادیم ولی فاز خیلی از دهه هشتادیا رو درک نمی کنم چه انتظاری از پدر مادرم دارم (الانم بگم نه ننه بابام باید منو درک کنن چیزی عوض میشهبهر حال تفاوت بین نسل هاست من انتظاریم ندارم)و بله باید مرزی بین خانواده وفرزند کشیده بشه بعضیا متاسفانه فکر میکنن صاحب بچن در حالی که اون بچه فقط ی امانته دیگه از ی سنی به بعد باید اینقد گیر ندن(ولی خب میدن).بگذریم.
بعدشم شما هر جا برین ادمایی مث خوتون رو جذب میکنین.دیگه معتاد شدین نشون دهنده ی ظرفیت و عزت نفس پایینتونه مگرنه تو همین مدارس خفنی که داریمهر غلطی بخوای می تونی بکنی.ماریجوانا و کوکائینم می تونی بزنی لازم نیست اینهمه بری شهر دیگه.بهرحال با همه رفاقت نداشته باشین ولی بقیه رم دشمن خودتون نکنین که چیزی عایدتون نمیشه.
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
ویرایش توسط Khazan1 : 24 تیر 1400 در ساعت 19:38
من خودم خوابگاهی بودم قبل این شرایط کرونا
و چون خودم هم اتاقیامو انتخاب کردم و تبدیل شدیم به بهترین دوستای همدیگه؛ خیلی راضی بودم
ولی همزمان دوست دیگه ای توی اتاق دیگه ای داشتم که جو اتاقشون صمیمی نبود و دوستم هم از سر و صدا اصلا خوشش نمیومد؛ برای اون شاید سخت بود
فضای خوابگاه برای کسایی که میخوان همه چیشون سر جاش باشه و خیلی مهارت کنار اومدن با شرایط و ادمای مختلف رو ندارن شاید جای خوبی نباشه
همینطور انتخاب هم اتاقی مهمترین چیزه واقعا.
قبل از انتخاب دانشگاهم میتونین در مورد شرایط خوابگاه ها تحقیق کنید. خوابگاه دخترونه ی دانشگاه گیلان که فضای بازی داره اما اتاقای کارشناسی تعداد دانشجو ها اتاق زیاده
در ضمن یه نکته ی دیگه؛ شما قراره در اینده توی جامعه باشین. توی جامعه طیف متنوعی از افراد وجود داره حتی معتاد و ... . انتخاب شماست که جز کدوم گروه باشید و با کدوم گروه خیلی ارتباط نزدیک نداشته باشید
در کل اینکه خانوادم به من اعتماد کرده و فرستاده یک شهر دیگه به من حس این وظیفه رو داد که خودم باید مراقب کارام باشم. در صورتیکه شاید اگر توی شهر خودم بودم همچین حسی نداشتم
در کل دوستانی که فکر میکنید خوابگاه چالش خیلی بزرگیه؛ هنوز چالش بزرگ ندیدین![]()
واسه شخصی به شدت درونگرا،بیزار از سروصدا و حرف زدن بیش از حد،متنفر از بحث ازدواج و روابط عاطفی و جنس مخالف،دایره ی بسیار محدود دوست و رفیق درحد دونفر،بشدت منظم و حساس روی مسائل بهداشتی جهنمه:/
چند روز اردو خارج از استان رفتم کل اون مدت لب به غذاهای سلف خوابگاهی که بودیم نزدم و با کیک و بیسکوییت گذروندم:/
منم خوابگاهیم بنظرم زیادی مشکلاتشو بزرگ کردین
انقدام بد نیس و واقعا جای جذابیه،
بنظرم اصلا دانجشو بودن وقتی معنی پیدا میکنه که تو یه شهر دیگه و تو خوابگاه زندگی کرده باشی وگرنه عملا دانشگاه با دبیرستان رفتن تفاوتی نخواهد کرد.
خوابگاه درسای بزرگی به آدم میده
فقط نکته مهمی که هست اینه که سعی کنید هم اتاقیاتون دوستاتون باشن، اینجوری بهتری
خوابگاه هم بهتون فداکاری کردن بخاطر دیگران رو یاد میده خیلی جاها و هم بهتون یاد میده بدون خانواده گلیمتونو از آب بکشید بیرون و هم ابنکه کلی بهتون خوش میگذره با رفقا
من خودم هرموقه از خوابگاه برمیگردم خونه افسردگی میگیرم. فضای دوستانه پر از بگو بخند و عشقو حاله
این فضای خوابگاه دخترونه پسرونه که میگن هم درسته هاا ولی اصولا همه با آدمایی که خط فکریشون عموما تو به مسیره ارتباط میگیرن
شما اگه اهل دود و دم و مشروب نیستی میتونی از چنین افرادی دوری بکنی کسی مجبور به معاشرت نمیکنه شمارو. بهتره خودتون ضعیف النفس نباشید.
من تا حالا تو خوابگاه دخترونه هیچ اذیتی نشدم، چون واقعا هرکی سرش تو کار خودشه
بنظرم خوابگاه انقده خوبی و قشنگی داره که میشه بقیه چیزارو چشم پوشی کرد ازش
البته خوابگاهی که خودشون سلف دارن و غذا میدن منظورمه هاااا، چون غذاپختن واقعا چالش بزرگیه، حداقل برا من...![]()
خُــــــ ~ بآ طُ بودَنْ زِ هَمــه دَست کِشیـدَن دآرَدْ ~ دا

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)