روزی ما دوباره کبوترهایمان را
پیدا خواهیم کرد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
و من آن روز را انتظار میکشم
حتی روزی که دیگر نباشم...
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحب دل کنم
در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم
عباس معروفی:
ما نسل بدبختی هستیم ؛
دستمان به مقصر اصلی نمیرسد ،
از همدیگر انتقام میگیریم !!
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد!؟
.
.
.
.
هیچ!!
من ساختم،آنچه مرا ویران کرد
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
یاد بگیر برای موفقیت دیگران دست بزنی
به موقعه اش زمان موفقیت تو هم میرسه
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گو ساله ، بتمرگ!
اکبر اکسیر
گلی بودم نه وقت چیدنم بود
جوان بودم نه وقت رفتنم بود
گلی بودم به باغ زندگانی
شدم پرپر در ایام جوانی
عباس معروفی:
ما نسل بدبختی هستیم ؛
دستمان به مقصر اصلی نمیرسد ،
از همدیگر انتقام میگیریم !!
در این دریا چه می جویند ماهی های سرگردان؟
مرا ازاد می خواهی؟به تنگ خویش برگردان
شاه نشین ِ چشم ِ من ، تکیه گَه ِ خیال ِ توست
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد
به مطربان صبوحی دهیم جامه چاک
بدین نوید که باد سحرگهی آورد
بیا بیا که تو حور بهشت را رضوان
در این جهان ز برای دل رهی آورد
همیرویم به شیراز با عنایت بخت
زهی رفیق که بختم به همرهی آورد
به جبر خاطر ما کوش کاین کلاه نمد
بسا شکست که با افسر شهی آورد
چه نالهها که رسید از دلم به خرمن ماه
چو یاد عارض آن ماه خرگهی آورد
رساند رایت منصور بر فلک حافظ
که التجا به جناب شهنشهی آورد
( رضوان اون جاش که اسم تو رو میاره بعد شیراز یاد دانشکده شیراز میوفتم که دوس داری)
و برداشتم از این شعر : باهم به دانشگاه شیراز میرویم![]()
من ساختم،آنچه مرا ویران کرد
خب برای اینکه تاپیک جای کپی پیست نشه و گوگل نبنده این صفحه رو ممد ار اومده شعر بگه
خوشا ایامی که من خیار و تو خربزه بودیم
افتابمان میپایید و اب سر میدادند و شرین تر از دیروز بودیم
از زرد رنگی تو من سبزه میشدم یادش بخیر خیارت من بودم
آمد ان روز اخر و کشاورز چیدمان
من سوار نیسان آبی رهسپار شمال ایران
تو سوار کامیون و رهسپار فرنگستان
در ان نیسان تک نبودم ، من و خیار ها
همه نالان از بهر دوری مان من از محنت خربزه
کناریم از رنج کرم خاکی و روبرویی ام از فراق خورشید
در پایین خیاری بود نالان . با دست انداز ماشین کنارش اوفتادم
بدبخت کرم داشت و مینالید ، گفت من از درون تهیم بیا و کرمهایم بردار
ناخواسته کرمالود شدم ! بد بود ولی تنها دیگر نشدم
رسیدیم به مقصد و نیسانی کنار جاده ترمز کشید
لامپی و تابلویی اویخت
من کرمالود را دید اما جداییم نکرد
انداخت ان پشت و دگر برای مشتری اشارتم نکرد
مشتریان امدند کنار نیسان غوغا بود صف خیار برای کیلو شش هزار
خیاران خیار بودند و عقل نداشتند ، میخواستند فروش بروند به هم میخوردند و قلچ قلچ صدا میدادند
نمیدانستند عاقبت سر نمک است و دندان انسان
با وجود این که میدانستم حکم همه سردی یخچال و ارواره است اما
با هجوم دیگر خیاران من هم حریص تر شدم
خواستم جلو روم اما کرم داشتم
فروشنده مرد خوبی بود آمد کیسه میوه را ردیف کند
مشتری سه کیلو خیار خواسته بود
من را هم اهسته به کیسه انداخت و گره زد
من نیز فروش رفتم ، منی که کرم داشتم
رفتیم و شدیم درون محفظه ای سرد و تاریک
یخچال بود انجا ، زیبا جادار مطمن بود انجا
از فرط سردی و خشکی کنار هم جستیم ما
گرم شویم و زنده بمانیم ، بیچاره کرم هایم
ناهار ان روز قیمه بود ، صاحبمان هوس سالاد کرد
سالاد شیرازی . برداشتنم نصف کرمویم را بردیند
تکه تکه ام ساختن و در اخر جوهری ریختند و گوجه ای افشاندند
خوردند و مرا ، در ان سیاهیی دهانشان به پایین سرازیر شدم
هولناک بود آخر خیار بودم و نمیدانستم کجاست .....
⬜⬜⬜⬜⬜⬜⬜
⬜⬛⬛⬛⬜⬛⬜
⬜⬜⬜⬛⬜⬛⬜
⬜⬛⬛⬛⬛⬛⬜
⬜⬛⬜⬛⬜⬜⬜
⬜⬛⬜⬛⬛⬛⬜
⬜⬜⬜⬜⬜⬜⬜
من ساختم،آنچه مرا ویران کرد
ویرایش توسط Lavender_Haze : 24 بهمن 1399 در ساعت 15:01
دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟ طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
ای آنکه نتیجه چهار و هفتی.......وز هفت و چهار دائم اندر تفتی
می خور که هزار بار بیشت گفتم.....باز آمدنت نیست،چو رفتی رفتی
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
یاد بگیر برای موفقیت دیگران دست بزنی
به موقعه اش زمان موفقیت تو هم میرسه
من که منم جای کسی نیستم
میوه طوبای کسی نیستم
گیج تماشای کسی نیستم
مزه لبهای کسی نیستم
مثل خودت درد خیابانی ام
امده ام تا تو بسوزانی ام
شاه نشین ِ چشم ِ من ، تکیه گَه ِ خیال ِ توست
در حال حاضر 16 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 16 مهمان)