میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
پ ن: آرمین خودتی؟
تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم
رو به روی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم
کاظم بهمنی
مرا که با توشادم پریشان مکن
بیا و سیل اشکم به دامان مکن
فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي
که بداند غم دلتنگي و تنهايي ما
یاد بگیر برای موفقیت دیگران دست بزنی
به موقعه اش زمان موفقیت تو هم میرسه
آهو ز تو آموخت به هنگام دویدن
رم کردن و اِستادن و واپسنگریدن
فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
نظر پست تو شایسته ی جولان کف است
ورنه در سینه ی دریا گهری نیست ک نیست
روزی ما دوباره کبوترهایمان را
پیدا خواهیم کرد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
و من آن روز را انتظار میکشم
حتی روزی که دیگر نباشم...
ای که در مسجد روی بهر سجود
سر بجنبد دل نجنبد این چه سود
روزی ما دوباره کبوترهایمان را
پیدا خواهیم کرد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
و من آن روز را انتظار میکشم
حتی روزی که دیگر نباشم...
یک عمر همچو غنچه در این بوستان سرا
خون خورده ایم تا گره از دل گشاده ایم
فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
یک ذره وفا را به دو عالم نفروشیم
هر چند در این عهد خریدار ندارد
یاد بگیر برای موفقیت دیگران دست بزنی
به موقعه اش زمان موفقیت تو هم میرسه
در حال حاضر 16 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 16 مهمان)