تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین
همه غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی
لطفی کن و در خلوت محزون من ای دوستآرام و قرار دلِ دیوانه ی من باش
اِی مطرب دل زان نغمهِ خوش
این مغز مَرا پُر مشغله کن
در من انگار کسی در پی انکار من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
اِی مطرب دل زان نغمهِ خوش
این مغز مَرا پُر مشغله کن
ترسم آن روز ، بیایی که نباشد جسدم
کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم
لب آن کوزه بسازد ز خاک لب من
بیخبر لب بگذاری به لبان جسدم![]()
" God is that infinite All of which man knows himself to be a finite part "
|خداوند ، آن بی نهایتی است که هر انسانی خودش را یک بخش محدود از آن میداند|
تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین
همه غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی
هاوف اسفهانی
" God is that infinite All of which man knows himself to be a finite part "
|خداوند ، آن بی نهایتی است که هر انسانی خودش را یک بخش محدود از آن میداند|
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
سعدی
" God is that infinite All of which man knows himself to be a finite part "
|خداوند ، آن بی نهایتی است که هر انسانی خودش را یک بخش محدود از آن میداند|
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
مولانا
" God is that infinite All of which man knows himself to be a finite part "
|خداوند ، آن بی نهایتی است که هر انسانی خودش را یک بخش محدود از آن میداند|
ثنا ها کرد بر روی چو ماهش
بپرسید از غم و تیمار راهش
" God is that infinite All of which man knows himself to be a finite part "
|خداوند ، آن بی نهایتی است که هر انسانی خودش را یک بخش محدود از آن میداند|
ویرایش توسط AceTaminoPhen : 13 آذر 1398 در ساعت 22:49
شبي مجنون به ليلي گفت کاي محبوب بي همتا
تو را عاشق شود پيدا ولي مجنون نخواهد شد
حافظ
ویرایش توسط _LEYLA_ : 13 آذر 1398 در ساعت 23:22
در حال حاضر 14 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 14 مهمان)