تــا کــی در انــتــظــار گـذاری بـه زاریـم
بـاز آی بـعـد از ایـنـهـمـه چـشم انتظاریم
می روی و گریه می آید مرا
ساعتی بنشین که باران بگذرد
تغییری باش که آرزو داری در جهان به وجود آوری...
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شده جان نیز هم
(بی مخاطب خاص)
پای خودت وایسادن قشنگه پاش وایسا
در آستان جانان از آسمان میندیش
کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی
تغییری باش که آرزو داری در جهان به وجود آوری...
تـمـنـای وصـالـم نـیـسـت عـشـق مـن مـگـیر از من
بـه دردت خـو گـرفـتـم نـیـسـتـم در بند درمانت
تغییری باش که آرزو داری در جهان به وجود آوری...
ترسم اي مرگ نيايي تو و من پير شوم آنقدر زنده بمانم كه ز جان سير شوم
اِی مطرب دل زان نغمهِ خوش
این مغز مَرا پُر مشغله کن
منم عاشق مرا غم سازگار است
تو معشوقی تو را با غم چه کار است؟
تغییری باش که آرزو داری در جهان به وجود آوری...
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
رها چو برگ خسته در باد🍃
یک ذره وفا را به دو عالم نفروشیمهر چند در این عـهد خریدار ندارد...
اِی مطرب دل زان نغمهِ خوش
این مغز مَرا پُر مشغله کن
در حال حاضر 13 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 13 مهمان)