وفایی نیست در گل ها منال ای بلبل مسکین ...... کزین گلها پس از ما هم فراوان روید از گلها شهریارجون
آرزو مُرد و جوانی رفت و عشق ازدل گریخت غم نمی گردد جدا ازجان مسکینم هنوز
ز روزگار جواني خبر چه مي پرسي.....چون برق آمد و چون ابر نوبهار گذشت صائب تبريزي
تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه شیخ بهایی
همه شهر ايران سراي من است ....که نيک و بدش از براي من است فردوسی جان
تا ترا از دور دیدم رفت عقل و هوش من می شود نزدیک منزل کاروان از هم جدا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند......در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
ای شب هجران که یک دم درتو چشم من نخفت...اینقدر با بخت خواب آلوده من لا لا چرا؟ شهریار عزیزم
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا مولانا
نوشته اصلی توسط .Soheil. یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا مولانا اقا سهیل ماله من اخرش الف داش...ماله دوست عزیز بعد من brain..ت داشببخشید
یک عمر در شرار محبت گداختم تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من
نازپروده تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد حافظ
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در اب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
در حال حاضر 12 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 12 مهمان)
نمایش برچسبها