تا چند خوری دلا غم جان؟
با غم همه وقت در جهادی
تا چند خوری دلا غم جان؟
با غم همه وقت در جهادی
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
نگارا وقت آن آمد که یک دم ز آن من باشی
دلم بی تو به جان آمد بیا تا جان من باشی
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
یک حرف صوفیانه بگویم اجازتست
ای نوردیده صلح به از جنگ و داوری
حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی
کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق
راه مستانه زد و چاره مخموری کرد
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
غنیمت است چنین شبی که دوستان بینی
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
در حال حاضر 15 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 15 مهمان)