روز شد و چادر شب می درد
در پی آن عیش و تماشا دلم
مولانا
* به هر روی پیشنهاد بود ؛ هر جور راحتید.
شما با شعر های عمیقتون حال کنید.
روز شد و چادر شب می درد
در پی آن عیش و تماشا دلم
مولانا
* به هر روی پیشنهاد بود ؛ هر جور راحتید.
شما با شعر های عمیقتون حال کنید.
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
ناظر قلبیم اگر خاشع بود
گرچه گفت لفظ ناخاضع رود
لبخند بزن:>
این را مطمئن باش
هیچ چیز در این دنیا ارزش محو شدن لبخند زیبایت را ندارد
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
خدا همیشه انلاینه ... کافیه دلت رو بروز رسانی کنی... اون موقع می بینی ک در تک تک لحظات کنارت بوده و هست و خواهد بود...
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را
نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل
به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را
![]()
در عشق تو از بس که خروش آوردیمدریای سپهر را به جوش آوردیمچون با تو خروش و جوش ما درنگرفترفتیم و زبانهای خموش آوردیم
می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت
زنهار به کس مگو تو این راز نهفتهر لاله که پژمرد نخواهد شکفت
در زخم زبان ، فوق تخصص دارد
یکریز ، کنایه بر سرت می بارد
او جز خود احمقش ، کسی دیگر را
یک آدم ساده هم نمی پندارد
خدا همیشه انلاینه ... کافیه دلت رو بروز رسانی کنی... اون موقع می بینی ک در تک تک لحظات کنارت بوده و هست و خواهد بود...
دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای
بهانه می کند دلم تو را که بی بهانه ای
همیشه چشم های تو دلیل شعرهای من
میان این همه غزل فقط تو عاشقانه ای
در حال حاضر 14 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 14 مهمان)