من آسمان پر از ابر های دلگیرم....ـ
گر تو دلخوری از من...من از خودم سیرم.
ماییم و نوای بی نوایی...بسم الله اگر حریف مایی
لب لعلش چو مرا جان عزیز است
عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا... بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
لب لعلش چو مرا جان عزیز است
عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم
ویرایش توسط Ali__S : 24 مرداد 1396 در ساعت 16:42
سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات....غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را
لب لعلش چو مرا جان عزیز است
عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم
یار اکنون شو که عمر یار است...کار است به وقت و وقت کار است
لب لعلش چو مرا جان عزیز است
عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور...کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
لب لعلش چو مرا جان عزیز است
عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم
تو سگدل و پاسبانت سگ روی...من خاک ره سگان آن کوی
لب لعلش چو مرا جان عزیز است
عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
اين چراغي است کزين خانه به آن خانه برند
خدا همیشه انلاینه ... کافیه دلت رو بروز رسانی کنی... اون موقع می بینی ک در تک تک لحظات کنارت بوده و هست و خواهد بود...
دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی
یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
(:
بهتر است برای چیزی که هستی مورد
نفرت باشی
تا اینکه برای چیزی که نیستی
محبوب باشی
در حال حاضر 13 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 13 مهمان)