

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
دائم گل این بستان شاداب نمی ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
تا تماشای جمال خود کند/نور خود در دیده ی بینا نهاد
تا کمال علم او ظاهر شود/این همه اسرار بر صحرا نهاد![]()
درازنای شب از چشم دردمندان پرس/تو قدر آب چه دانی که بر لب جویی
جانم از آتشفشان ها گذر مي کند
با خويشتن در جنگم
از خود عبور مي کنم
تو آن سوي من ايستاده اي
و لبخند مي زني
و لبخند تو آن قدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم
من طلا خواهم شد
مي دانم .
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند/کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زنددکتر فاطمه 97 این ماله ابتهاجه اون قبلیه من فک می کنم مال نیما باشه ولی مطمعن نیستم
![]()
در دايره قسمت ما نقطه ي تسليميم/لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي
جانم از آتشفشان ها گذر مي کند
با خويشتن در جنگم
از خود عبور مي کنم
تو آن سوي من ايستاده اي
و لبخند مي زني
و لبخند تو آن قدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم
من طلا خواهم شد
مي دانم .
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید/قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید پسر باید ی اسفند برا خودم دود کنم این چجور یادم مونده ماله اول دبیرستانه اونم فک کنم از ملک شعرایه بهار![]()
در حال حاضر 13 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 13 مهمان)