لبان تو و چشمان من
تو بگو این چه قصه ای است ؟

دیگه دارم به اخر میرسم

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
بیخودی پرسه زدیم روزمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم،و قسمها خوردیم
ما به هم بد کردیم،ما به هم بد گفتیم
ما حقیقتها را زیر پا له کردیم و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای حرفی از عشق زدیم
از شما میپرسم،ما که را گول زدیم؟!...

نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوبست وکه زشت
دیگه دارم به اخر میرسم
ویرایش توسط fateme.sajjadi : 14 شهریور 1394 در ساعت 16:35
تو نوری من تاریکم تاریک ، تو بهاری من پاییزم پایــیز
دیگه رامَم نمیشی با این اراجـــیف
Hamzad-Dehliz
The only way to deal with an unfree world is to become so absolutely free that your very existence is an act of rebellion
در حال حاضر 15 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 15 مهمان)