یوسف گمگشته بازاید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
یوسف گمگشته بازاید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
تو همه چیت تکمیله !
منم میکنم فقط به آدمای "تک" پیله !
روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
تو همه چیت تکمیله !
منم میکنم فقط به آدمای "تک" پیله !
در اندرون من خسته دل ندانم کیست /که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
بگو دل را که گرد غم نگردد
اَزیرا غم به خوردن کم نگردد
«مولانا»
بدرود
دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه ی شهر آشوبی
جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
بدرود
در حال حاضر 16 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 16 مهمان)