
شمام ت نده ته کشیدتیر اهی ب کمان دارم واخر روزیولی من از دفتر شعر میگم
انتقام دل خویش از ان چشم سیاه میگیرم
کتاب مهر و ماهو بیارید



ایندفه می بخشمتون خخخ
اینم شعر آخر من!!
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه شعر گفت ز پاپا کُپ و اسکن می کرد
خخخ
من برم لالا حالاخخخ
شاعر نبودیم که شدیم خخخ
تا بوده چشم عاشق در راه یار بوده ... بی آنکه وعده باشد در انتظار بوده
چقدر سخته عاشق شدن تو دنیایی که اولین شرطش لمس شدن است...!ا
آمری جانم ب قربانت، ولی حالا چرا؟/ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ ؟ ؟ ؟ ؟
دکتر شریعتی:
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
دیدم که فاطمه نیست!
نه...،،،
این ها همه هست....واین همه ی فاطمه نیست..!!...فاطمه، فاطـــــــــمه است...
آمده ام که ســــر برم ، عشــــق تــو را به سر برم
ور تو بگووییم ک نی ،نی شکنـــــم شـــــــکر برم
کودک که بودم؛
تاب بازی، بهانه ی خنده های بلندم بود؛
حالا که بزرگ شده ام؛چه بیتاب شده ام ...
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون او به مقصد ها رسید و ما هنوز آواره ایم
آینده ای بسازم که گذشتم جلوش زانو بزنهツ
-------------------------------------------------------
ایسان : تا حالا عاشق کسی شدی؟
ایزل : یه بار خواستم البته سال ها پیش ... ولی نشد ...
آیسان : پس چی شد؟
ایزل : ترکم کرد...
آیسان : چیکارش کردین که دختره ترکتون کرد و رفت؟
ایزل : کاری که در مورد هیچکس تکرارش نکردم
آیسان: چه کاری؟
ایزل : اعــتمــاد ....
....."دیالوگ ایزل و آیسان".....
تغییر کردن سخته، اما اینی که خودتو عین بقیه نشون بدی خیلی سخت تره »»» " ایزل "
در حال حاضر 4 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 4 مهمان)