تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من
به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت
تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را
چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانی را...
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام....
ای عشق به شوق تو گذر میکنم از خویش
تو قافِ قرار من و من عَین عبورم ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
در من کوچه ای است
که با تو در آن نگشته ام
سفری است
که با تو هنوز نرفته ام
روز ها و شب هایی است
که با تو به سر نکرده ام
و عاشقانه هایی که با تو هنوز نگفته ام...
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام....
محو چشمان تو بودم که به دام افتادم
صید را زنده گرفتی و به کشتن دادی ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
یک ستاره ترکید
گوش دادم...
نبضم از طغیان خون متورم بود
و تنم...
تنم از وسوسه
متلاشی گشتن...........
نشانِ تو
گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا رهِ تو می پویم
بگو کجایی...؟
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام....
یک دشمن سرسخت شدی یار قدیمی
چون شاخه درختی که به تدریج تبر شد ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
ان گمشده شادی و سرورم را...
اصلا توقعم به تو در حد عشق نیست
یک لحظه در کنار تو بودن غنیمت است ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
تا آخرِ بی حوصلگی شعر نوشتم
هرشب که توخوابیدی و بیدارِتوبودم...
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام....
میپوکد لبهای من از قحطی گل بوسهها
یا نخی سیگار لطفا یا که کمتر ناز کن ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
نشستم روی ساحل، حال دریا را نمیدانم
من این پایینم و قانون بالا را نمیدانم
چرا اینقدر مردم از حقایق رویگردانند
دلیل این همه انکار وحاشا را نمیدانم
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم !
منطق چشم تو با فلسفهام همخوان نیست
قتل عمد و طلب عفو، تناقض دارد ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
در حال حاضر 70 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 70 مهمان)