X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 1 از 3 12 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 1 به 15 از 31
    1. Top | #1
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      19 دی 1397
      نوشته ها
      176
      نمایش مشخصات

      استوری بسازیم ^-^

      یو گایز چطورین =|

      همیشه دوس داشتم استارتر یه تاپیک خفن باشم که از پست اولش ۱۰۰ تا تشکر میشه =|
      اولش با عصبانیت بنویسم عنوان تاپیک گویای همه چیزه =|
      اسپم ندید =|
      بعد ۵ سال بعد یکی بنویسه ینی استارتر این تاپیک الان کجاست =|

      انی وی



      همونطور که از عنوان تاپیک مشخصه(! ) با توجه به جمله های نفر قبلیتون سعی کنین یه داستان رو جلو ببرید.

      و هر نفر فقط میتونه ۲ بار پشت سر هم پست بذاره
      و لطفا شماره پارت رو با هشتگ مشخص کنین
      مثلا #12
      فک کنم لازم نیس یادآوری کنم که توهین و اینام نباشه

      لتس دو دیس ^-^

      !'Sei Bella Come Un Gol al 90
      ویرایش توسط lolipop : 21 تیر 1398 در ساعت 01:14

    2. Top | #2
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      13 شهریور 1397
      نوشته ها
      384
      نمایش مشخصات
      #1
      روزی روزگاری ، وانس اپان عه تایم ،
      دختری بود
      ار جنس طلا ،
      از جنس آب ،
      دختر دلش میخواست زیبا باشه
      دلش میخواست لب های دلربا و چشمای زیبایی داشته یاشه
      ولی ..
      ولی دختر قصه مون از کل زیباییای دنیا فقط موهای بلند و افشونی داشت ..
      پس تصمیم گرفت ...
      ویرایش توسط Ellie.79 : 21 تیر 1398 در ساعت 01:19

    3. Top | #3
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      19 دی 1397
      نوشته ها
      176
      نمایش مشخصات
      #2
      یکم با موهاش ور رفت و چنبار توشون چنگ زد
      هنوز دو دل بود
      !'Sei Bella Come Un Gol al 90

    4. Top | #4
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      13 شهریور 1397
      نوشته ها
      384
      نمایش مشخصات
      #3
      هنوز دو دل بود که میتونه با زیبایی موهاش دیگران رو به وجد بیاره یا نه ..
      تا اینکه وقتی از در کتابفروشی میگذشت
      کتابی رو دید و
      شروع کرد به خوندن :
      "زیبایی درون"
      ویرایش توسط Ellie.79 : 21 تیر 1398 در ساعت 10:41

    5. Top | #5
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      19 دی 1397
      نوشته ها
      176
      نمایش مشخصات

      4#
      لبخند کمرنگی زد
      یه گوشه نشست و کتابو ورق میزد
      "این همون چیزی بود که میتونست خوشحالش کنه"
      !'Sei Bella Come Un Gol al 90

    6. Top | #6
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      13 شهریور 1397
      نوشته ها
      384
      نمایش مشخصات
      #5
      Chapter 1 :
      برای زیبا بودن نباید ظاهری زیبا داشته باشید
      برای زیبا بودن باید : ....
      ویرایش توسط Ellie.79 : 21 تیر 1398 در ساعت 10:40

    7. Top | #7
      کاربر باسابقه

      Sarkhosh
      تاریخ عضویت
      30 خرداد 1395
      نوشته ها
      1,079
      نمایش مشخصات
      #6
      برای زیبا بودن قلبی زیبا کافیست
      برای زیبا بودن مهربانی کافیست
      ویرایش توسط _Senoritta_ : 21 تیر 1398 در ساعت 10:13

    8. Top | #8
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      09 شهریور 1397
      نوشته ها
      11
      نمایش مشخصات
      #7
      ههمچنان غرق خوندن کتاب بود!!! صدایی ک او را متوجه خود کرد :
      _سلام میتونم وقتتونو بگیرم؟؟
      سرش را بالا اورد و...
      ویرایش توسط Safwan : 21 تیر 1398 در ساعت 12:17

    9. Top | #9
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه
      مدیر برتر

      Khabalod
      تاریخ عضویت
      16 مرداد 1393
      نوشته ها
      1,722
      نمایش مشخصات
      همیشه قسمت عشقیش مال منه )))))!!!
      اما من استاد گند زدن تو این صحنه ام !
      #8
      و خودش را در ایینه ی رو به رویش دید
      فکر کرد خیالاتی شده اما به پشت سرش در ایینه نگاه کرد
      پیرمردی سال خورده بود...
      تعریف من همیشه بلوا کنه
      مثه شیطانی که تنها شده

    10. Top | #10
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      03 مهر 1397
      نوشته ها
      92
      نمایش مشخصات
      #9
      پیرمردی سال خورده بود که کنارِ آقای جوانی ایستاده بود.
      به سرعت سرش را برگرداند و مثل همیشه شروع کرد به سرزنش خودش:اه بازم گند زدی؟ شاید ....

    11. Top | #11
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      19 دی 1397
      نوشته ها
      176
      نمایش مشخصات
      #10
      "شاید...اه بس کن دختر"...
      صداشو صاف کرد و بلند شد
      کتابو بست
      به پیر مرد و مرد جوان نگاهی انداخت
      با صدایی اروم گف
      -بله...حتما
      !'Sei Bella Come Un Gol al 90

    12. Top | #12
      کاربر نیمه فعال

      Romantic
      تاریخ عضویت
      22 فروردین 1398
      نوشته ها
      363
      نمایش مشخصات
      #11
      پیرمرد گفت : من صاحب این کتابفروشی هستم بعد با دست به مرد جوان کنارش اشاره کرد و گفت : این آقا تازه فارغ التحصیل شدن از رشته ی کارگردانی و میخوان یک فیلم بسازن ما داشتیم صحبت میکردیم که توجهمون به شما جلب شد... بعد مرد جوان ادامه داد : ما میخواستیم از شما درخواست کنیم در فیلم من بازی کنید میتونید همین الآن جواب ندید و راجع بهش فکرکنید بعد از توی جیبش کارتی درآورد و به سمت دختر گرفت و گفت این شماره ی منه خوشحال میشم با من تماس بگیرین و جوابتونو بگین
      دختر که حسابی دستپاچه و متعجب شده بود هول هولکی کارت رو گرفت و گفت : ....
      حالتی از تیمارستان را در زندگی خودم احساس میکنم ؛ بی گناه و در عین حال خطاکار ، نه در یک سلول بلکه در این شهر زندانی ام...

      #کافکا

    13. Top | #13
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      09 شهریور 1397
      نوشته ها
      11
      نمایش مشخصات
      (خودم شروع کردم خودمم تمومش میکنم)
      #12
      گفت:ممنون ولی من میلی ب بازیگری ندارم و متاسفم ک نمیتونم کمکتون کنم!!!
      کتاب را ک برداشته بود رفت برای پرداخت هزینه اش
      همچنان با خود کلنجار میرفت ک کار خوبی کرده یا ن تا اینکه دوباره مرد جوان صدا زد ک گفت:




      ((یکم رومانتیک ترش کنین)

    14. Top | #14
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه
      مدیر برتر

      Khabalod
      تاریخ عضویت
      16 مرداد 1393
      نوشته ها
      1,722
      نمایش مشخصات
      #13
      ولی رو پیشنهادم فکر کنین
      دختر با لبخندی سرش را به نشانه ی تایید تکان داد و گفت : "اگه نظرم عوض شد... بهتون خبر میدم...."
      اعتماد به نفس زیادی گرفته بود و با خودش فکر می کرد....
      تعریف من همیشه بلوا کنه
      مثه شیطانی که تنها شده

    15. Top | #15
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      18 تیر 1394
      نوشته ها
      1,206
      نمایش مشخصات
      #14

      مرد جوان بهت زده به این دختر گیج مینگریست و گفت : برای سیاهی لشگر میخوامت بابا . لوس نکن خودتو دیگه
      و دختر که غرورش لطمه دیده بود ، با اکراه و خجالت فراوان به این دعوت لبیک گفت : |
      پیرمرد از اینکه کار این 2جوان جوش خورده ، خوشحال شده بود و گفت :...
      The only way to deal with an unfree world is to become so absolutely free that your very existence is an act of rebellion



    صفحه 1 از 3 12 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 2 مهمان)




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن