آلفا اسکول

X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 1 از 3 12 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 1 به 15 از 31
    1. Top | #1
      کاربر نیمه فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      03 شهریور 1392
      نوشته ها
      240
      نمایش مشخصات

      به نام پدر(تقديم به همه ي دوستاني كه از اين موهبت محرومند)

      به نام پدر(تقديم به همه ي دوستاني كه از اين موهبت محرومند)


      پدر.......دوستت دارم

      اول از همه واسه سلامتي همه ي پدراي زحمت كش يه صلوات بفرستين...

      اللهم صل علي محمد و ال محمد وعجل فرجهم

      دوم يه دعا كنيم واسه همه ي پدرايي كه الان دارن از اسمون به خانوادشون نگاه ميكنن......خدا رحمتشون كنه.......

      خدا به همه ي بچه هايي كه پدرشون از دنيا رفته صبر بده........

      بدونين كه تنها نيستين!!!!!!!!!!

      هنوز هم .........هست.


      ياد يكي از شعرام افتادم:

      اسلام و مسلم دگر معنا ندارد...

      در دفترم من مينويسم كه كه بابا اب داد اما ....

      دگر

      بابا نان ندارد..................



      اين درد بابا درمان ندارد...

      -----------------------------------------------------------------------
      سوال:

      پدر خوب يعني چي؟

    2. Top | #2
      کاربر نیمه فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      03 شهریور 1392
      نوشته ها
      240
      نمایش مشخصات
      تا به امروز پنداشته ای، پدر را باید چگونه نوشت؟
      پدر را می توان با (آ) نوشت، همانند آرامش
      پدر را می توان با (ب) نوشت، همانند بنیاد وجود آدمی
      پدر را می توان با (پ) نوشت، همانند پشتوانه در زمان بی‌کسی
      پدر را می توان با (ت) نوشت، همانند تدریس محبت در زمان کودکی
      پدر را می توان با (ث) نوشت، همانند ثروت، آنچه هرگز به این اندازه با ارزش نبود
      پدر را می توان با (ج) نوشت، همانند جواب آنچه دانی و ندانی
      پدر را می توان با (چ) نوشت، همانند چکاد (قله) دانش و آموزه ها
      پدر را می توان با (ح) نوشت، همانند حمایت در زمان عاشقی
      پدر را می توان با (خ) نوشت، همانند خورشید زندگی
      پدر را می توان با (د) نوشت، همانند دریای بی‌کران و بی‌انتها
      پدر را می توان با (ذ) نوشت، همانند ذکر سلامت‌باشی تو!
      پدر را می توان با (ر) نوشت، همانند رهایی از هر چه غم در جهان داری
      پدر را می توان با (ز) نوشت، همانند زندگی!
      پدر را می توان با (ژ) نوشت، همانند ژاله های (قطره های اشک) خرسندی از آرامش تو
      پدر را می توان با (س) نوشت، همانند سرنوشت، آنچه خدا بر تو نوشت
      پدر را می توان با (ش) نوشت، همانند شکیبایی در هنگام خستگی
      پدر را می توان با (ص) نوشت، همانند صفحه های دلبستگی
      پدر را می توان با (ض) نوشت، همانند ضلعی استوار در زندگی
      پدر را می توان با (ط) نوشت، همانند طنین دلنشین دریای عاشقی
      پدر را می توان با (ظ) نوشت، همانند ظرافت در زمانی که تو را در آغوش کشید
      پدر را می توان با (ع) نوشت، همانند عشق!
      پدر را می توان با (غ) نوشت، همانند غرور تو!
      پدر را می توان با (ف) نوشت، همانند فداکار!
      پدر را می توان با (ق) نوشت، همانند قلب!
      پدر را می توان با (ک) نوشت، همانند کاتب راه زندگی
      پدر را می توان با (گ) نوشت، همانند گذر از سد های زندگی
      پدر را می توان با (ل) نوشت، همانند لبخند!
      پدر را می توان با (م) نوشت، همانند مرور کودکی
      پدر را می توان با (ن) نوشت، همانند نگهبان راه تو
      پدر را می توان با (و) نوشت، همانند وابستگی!
      پدر را می توان با (ه) نوشت، همانند همراه همیشگی
      پدر را می توان با (ی) نوشت، همانند یاری بی‌چشم داشت
      پدر را می توان با هر چه نیک است نوشت،
      آنچه هرگز بر قلم جاری نشد،
      نام عشق است که بر روی پدر باید نوشت.

    3. Top | #3
      کاربر نیمه فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      03 شهریور 1392
      نوشته ها
      240
      نمایش مشخصات
      سایه ای بود و پناهی بود و نیست
      لغزشم را تکیه گاهی بود و نیست
      سخت دلتنگم کسی چون من مباد
      سوگ حتـی قسمت دشمن مبــاد
      بــاورم نیست این من نـابــاورم
      روی دوش خویش او را می برم
      مـی بـرم او را که آورده مـــــرا
      پاس ایامـــی که پرورده مـــــرا
      می برم درخاک مدفونش کنـــم
      از حساب خویش بیرونش کنـــم
      مثل من ده ها تن دیگـــــر به راه
      جامه هاشان مثل دل هاشان سیاه
      منتظــــر تا بارشان خالی شــود
      نــوبت نشخـــوار و نقالی شــود
      هــرکسی هم صحبتـی پیدا کند
      صحبت از هــر جا بجز این جا کند
      دیدنش سخت است و گفتن سخت تر
      خوش به حالت ،خوش به حالت ای پدر
      پدرمهربانم دوست دارم

    4. Top | #4
      کاربر نیمه فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      03 شهریور 1392
      نوشته ها
      240
      نمایش مشخصات

    5. Top | #5
      کاربر نیمه فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      03 شهریور 1392
      نوشته ها
      240
      نمایش مشخصات

    6. Top | #6
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      11 فروردین 1392
      نوشته ها
      513
      نمایش مشخصات
      متن آهنگ چشم من از داریوش
      ترانه سرا: اردلان سرافراز
      برای مرگ پدرش نتونست گریه کنه
      ب خاطر همین این شعر و گفت
      چشـــم من بیــــا مــــنو یــــــــاری بکـــن گونه هام خشـــکیده شـــد کـاری بکن

      غــــیر گــــریه مگه کاری می شـه کـــرد کــــاری از مــــا نمــــیاد زاری بکـــن

      اونـــکه رفته دیــگه هیـــــچ وقت نمـــیاد تا قیــــــامت دل مــن گـــریه میــــخواد

      هــــــــر چی دریــــا رو زمین داره خـــــدا بـــا تــــموم ابــــــــــــرای آسمـــــــونا

      کاشــــکی می داد همه رو به چــشم مــن تا چشــــام بــه حـال من گــــریه کــنن

      اونـــکه رفته دیــگه هیــــچ وقت نمـــیاد تا قیــــــــامت دل مــن گــــریه میـخواد
      قصــــــه ی گذشـــــته های خــــــوب مــن خیلی زود مثل یه خواب تـــموم شــدن
      حــــــالا باید ســـــر رو زانـــــوم بـــــذارم تا قیــــــــامت اشک حسرت ببــــــارم

      دل هیشـــــکی مـــثل من غـــــــم نـــــداره مثـــــل مــن غــــربت و مـاتم نــــداره

      حــــــالا کـــــه گـــــریــــه دوای دردمـــــه چـرا چشمام اشکــــشو کــــــم مــــیاره
      اونـــکه رفته دیــگه هیــــچ وقت نمــــیاد تا قیـــــامت دل مــن گریـــه میخــــواد
      خورشــــــید روشــــــن مـــا رو دزدیــــدن روی اون ابرای سهـــمگین کشیــــدن
      همــــه جـــــا رنــگ ســــــیاه ماتـــــــمه فــــــرصت مونــــدنمون خیلـی کمــــه
      ســـــرنوشت چــشاش کــوره نمـی بیــنـــه زخم خنجـــرش می مونه رو ســــینه

      لب بسـته ، سینــــه ی غـــــرق به خــــون قصــــــــــــه ی غـــــربت آدم همیــــنه

      اونـــکه رفته دیــگه هیــــچ وقت نمــــــیاد تا قیـــــامت دل مــن گریـــه میخـــــواد

      تو نقش اول این عاشقونه ای
      من با تو گیشه ها رو فتح میکنم

    7. Top | #7
      کاربر باسابقه

      Khabalod
      تاریخ عضویت
      26 تیر 1392
      نوشته ها
      798
      نمایش مشخصات
      در سایه آفتاب پدر
      پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.
      می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند!
      ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. سایه‏ات کم مباد ای پدرم!
      آن روزها، سایه‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏های غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‏ریزد.
      دلم می‏خواهد به یک‏باره، تمام بغض تو را فریاد کنم. ساعت جیبی‏ات را که نگاه می‏کنی، یادم می‏آید که وقت غنچه‏ها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.


    8. Top | #8
      کاربر باسابقه

      Khabalod
      تاریخ عضویت
      26 تیر 1392
      نوشته ها
      798
      نمایش مشخصات
      پشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم!
      راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!
      آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.
      هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛ می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمی‏شوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی... .

    9. Top | #9
      کاربر فعال

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      10 آبان 1391
      نوشته ها
      488
      نمایش مشخصات
      با تچکر به خاطر ایجاد تاپیک

      یاد شبی افتادم که دوستم بهم گفت باباش فوت کرده (یا به تعبیر خودش رفت و تنهاش گذاشت)
      27 شهریور سالگرد مرگشونه
      دوستان یه فاتحه برای ایشون قرائت کنید...ممنون


    10. Top | #10
      کاربر نیمه فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      03 شهریور 1392
      نوشته ها
      240
      نمایش مشخصات
      بزرگ خاندان ما پدر بود
      گرامی تر ز جان ما پدر بود
      پدر باشد ولی نعمت به فرزند
      امید و آرمان ما پدر بود
      به خوان دولتش بودیم مهمان
      همیشه میزبان ما پدر بود
      اگر چه محرم راز است مادر
      همای آشیان ما پدر بود
      برای خاطر ما رنج ها دید
      که یار مهربان ما پدر بود
      برفت و شادی ما را عزا کرد
      فروغ دیدگان ما پدر بود
      به فقدان پدر برود فرزند
      ادیب نکته دان ما پدر بود
      پدر چون رفت جمع ما بهم ریخت
      بفقدانش ز ما پیوند بگسیخت
      پدر جانم پدر جانم پدر جان
      زده آتش به جانم درد هجران
      چه شادی ها که ما را بود با تو
      کنون گردیده عیش از ما گریزان

    11. Top | #11
      کاربر نیمه فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      03 شهریور 1392
      نوشته ها
      240
      نمایش مشخصات
      روزی پدری دست خود را روی شانه پسر خود گذاشت و گفت من قویترم یا تو ؟

      پسر گفت : من

      پدر جا خورده و دوباره پرسید من قویترم یا تو؟

      پسر گفت : من

      پدر بغض کرد ودوباره پرسید من قویترم یا تو؟

      پسر گفت : من

      پدر ازجابلند شد چند قدم باناراحتی و اشک از پسرش دور شد و دوباره پرسید من قویترم یا تو؟

      پسر گفت : تو ...

      پدر گفت چون من ناراحت شدم گفتی من قویترم ؟

      پسر گفت نه آن سه باری که گفتم من از تو قویترم چون دستت روی شانه ام بود پشتم به کوهی مثل تو گرم بود اما وقتی دستت را برداشتی دیدم بی تو چیزی نیستم .

    12. Top | #12
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      07 شهریور 1392
      نوشته ها
      1,366
      نمایش مشخصات
      من حوصله نوشتن این همه جزئیات رو ندارم فقط میگم


      غلامتم بابا

    13. Top | #13
      کاربر نیمه فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      03 شهریور 1392
      نوشته ها
      240
      نمایش مشخصات
      از آسمان بدم می آید

      از وقتی پدرم را برد ...


      و دیگر پس نداد

      وقتی در کوچه های کودکی ام زمین می خوردم،


      یا از همبازی هایم کتک،
      ...

      و گریه میکردم

      تا خانه بدرقه ام می کرد


      تا احساس بی کسی نکنم


      چگونه به این عکس روی میز


      که پیرم می کند


      و پیر نمی شود


      بگویم: پدر


      یک نفر به آسمان بفهماند


      من پدرم را می خواهم


      باران،
      مشکلی از من حل نمی کند....

    14. Top | #14
      کاربر نیمه فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      03 شهریور 1392
      نوشته ها
      240
      نمایش مشخصات
      چشمانـــــم را دیگـــر باز نمی کنم


      دیدن این همه جایِ خالی ِ" تـــ ـ ـ ــو"


      عاقبتـــــــ مــــرا ..


      یا می کشتــــ یا کـــــور می کنـــد ..

    15. Top | #15
      کاربر باسابقه

      Sheytani
      تاریخ عضویت
      01 فروردین 1392
      نوشته ها
      575
      نمایش مشخصات
      من نبودم و تو بودی ،

      بود شدم و تو تمام بودنت را به پایم ریختی ،
      حالا سالهاست که با بودنت زندگی می کنم ،
      هر روز، هر لحظه، هر آن و دم به دم هستی .
      ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمی بینمت ،
      ببخش تمام نادانیها و نفهمی ها و کج فهمی هایم را،
      اعتراض ها و درشتیهایم را ، و هر آنچه را که آزارت داد .
      دستانت را می بوسم و پیشانیت را ،
      که چراغ راه زندگیم بودی و هستی و خواهی بود ،
      خاک پایت هستم تا هست و نیست هست .
      " به حرمت شرافتت می ایستم و تعظیم می کنم "" پدرم"
      "یـاد کــَردن"زیبــاتـــَرین هـــِدیه ایست

      کِـه نیـاز بـــِه کــادو کــَردن نــَداره"بــِه یــادتونـــَم


    صفحه 1 از 3 12 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن