چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
اسب درحسرت خوابیدن گاریچی
ومرد گاریچی در حسرت مرگ
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
اسب درحسرت خوابیدن گاریچی
ومرد گاریچی در حسرت مرگ
الها ملکا داورا
پادشها ذوالکرما یاورا
در رهت ای شاهد زیبای من
شمع صفت سوخت سراپای من
عشق تو شد جان و تنم فی هواک
نیست بود در نظرم ماسواک
رفت سرم بر سر پیمان تو
محو توام واله و حیران تو
عشق تو شد عقل من و هوش من
گشته همه خلق فراموش من
ای سر من در طلب روی تو
بر سر نی ره سپر کوی تو
دید رخت دیده دل بی حجاب
لاجرم آمد به رهت با شتاب
خوش به تماشای جمال آمدم
غرقه دریای وصال آمدم
تشنه لبم تشنه دریای تو
«لا»یم و آئینه والای تو
نقش همه جلوه نقاش شد
سر هو الله ز من فاش شد
آینه بشکست و رخ یار ماند
ای عجب این دل شد و دلدار ماند
منزل معشوق شد این دار من
نیست در این دار به جز یار من
اغا رفتم بیرون شاختا زدم .. برگشتم خخ
دستام دارن میسوزن
![]()
سر صبح یه نخ سیگار تا چشما باز شد ...
روی میز تیکت با پول نقد و پاسپورت
یه کبریت، یه بنزین، یه رویا، یه خونه
یه کوله خاطره که باید جا بمونه...
فقط یه مادر ایرانی میتونه تو محییط بسته خونه اسفند دود کنه تا هوای خونه عوض بشه... ااااااخ سرم درد گرفتتتتتتتت
سر صبح یه نخ سیگار تا چشما باز شد ...
روی میز تیکت با پول نقد و پاسپورت
یه کبریت، یه بنزین، یه رویا، یه خونه
یه کوله خاطره که باید جا بمونه...
سر صبح یه نخ سیگار تا چشما باز شد ...
روی میز تیکت با پول نقد و پاسپورت
یه کبریت، یه بنزین، یه رویا، یه خونه
یه کوله خاطره که باید جا بمونه...
در حال حاضر 8332 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 8332 مهمان)