اگه این مدت انجمن نبود چیکار میکردم![]()
اگه این مدت انجمن نبود چیکار میکردم![]()
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
به پارسال
حتی یادم که میاد بازم نمیتونم فکرامو جمع کنم
نمیتونم آروم باشم
حتی لرزش دستام
شاید به قول یکی از دوستام باید جدی پیگیرش باشم و برم دکتر بابتش
چون همه زندگیمو مختل کرده...
به اختلال مسخ بیماری عجیبیه...
ب بوی برنج تازه دم
ب شیرین پلو و قیمه بوشهری
ب این ک دلش رو بد شکوندم..
ب پریسا
ب انجیر خانقلی
ب ماجرای ۳۱۳ اصفهان مرجان
ب نوتیف آبی..
ب تعجب نکن سیروان
ب بامن قدم بزن سورنا
ب باورم کن معین
و ب اینا
شاه نشین ِ چشم ِ من ، تکیه گَه ِ خیال ِ توست
خسته ام
از اینجا خسته ام
از این وضعیت خسته ام
از دویدن و نرسیدن خسته ام
از این همه کاش خسته ام
از بخشیدن آدما و نادیده گرفتن خودم خسته ترم
چرا همیشه من اونی ام که باید درک کنه؟
+به این فکر میکنم چرا خدا همه چی رو برای من زیادی دید؟
شاید واقعا آدم بدی ام... آدم بدی ام؟
هوووووف...
Lost in Dreams
دارم فکر میکنم که با وجود همه چیز، چقدر اینجا قشنگه و چقدر عاشق خوندن متنهای کاربرها هستم.
وقتی که از زندگی، احساسات و روزمرهشون حرف میزنن.
یه سری چیزها اصلا دیگه نمیتونن مثل قبل آزارم بدن. مثلا صدای اذان ظهر
آزارهامو دیدم دیگه دنبال آرامشم![]()
به آدمای امنی که باعث میشن تو بتونی خود واقعیت باشی و از این بابت هیچ فشاری بهت نیارن و تورو همینطوری بپذيرن
به آدمای امن گوگولی زندگیم
به اینکه قراره 2 ساعت دیگه بیدار شم یا 3 ساعت؟
به چند ساعت دیگهههههههه
به ک و م بعد مدتا میبینمشون
به پیامی که دادم
به زنگی که قراره بزنم و حرفاش
بههههه ایییین زندگیییییی فکررر میکنم *_*
داره قابل تحمل میشه
خلاااصه![]()
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
در حال حاضر 239 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 239 مهمان)