بسه.
به این که
چقدر دوست دارم تجربش کنم چقدر دوست دارم
ولی خیلییی احتمال داره شکست بخورم توش
اصن چرا باید علاقه داشته باشم تجربش کنم نمیدونم شاید چون تایمش نزدیکه
مغزم میگه نه دلم میگه اره با اینکه توش احتمال شکست99 درصده
خداروشکر خودمم بخوام نمیتونم این ی مورد رو
البته تا الان نمیتونم اونجور که خودم دلم میخواد وگرنه ی جور دیگشم میشه
بهتررر چون گند میزنمو حالا بیا جمعش کن
حالا شاید اونجوری نشه الان ولی ی جور دیگشو که میتونم؟
کوتاه بیا محدثه از ریشه داستانش غلطه
منم اادمم خب!
وایی نمیدونم..
ویرایش:چرا داره اینجوری میشه؟اونم اینا اخه؟
شاید کار خودته که داری همچیو جور میکنی برام
در کل عجیبه
ویرایش توسط Mohi- : 13 فروردین 1405 در ساعت 21:11
به اینکه چطور تونستم واقعا از چیزی که چندسال آرزوشو داشتم دست بکشم؟ چطور تونستم به راحتی فراموش کنم؟ ولی آیا واقعا من فراموش کردم یا فقط بی تفاوت شدم ؟ ولی میدونم که نمیتونم فراموشش کنم مگه میشه چیزی رو آدم سالها بخواد وبعد به راحتی فراموش کنه؟! اونم منی که هر روز بهش فکر میکنم![]()
به اینکه تمام هدف بشر در استفاده از مخدرات
رسیدن به ارامش و در نهایت خواب راحت بوده
به کسایی که خوب میخوابن حسودیم میشه
بخاطر ی فصل بد ی ماه بد ی هفته بد ی روز بد نباید کل زندگیت و آتیش بزنی.
به این
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
چقدر بعضیها نابند.
امروز گفتم که چقدر نیاز مبرمی به هنر دارم، و پیشنهاد کرد که باهم طراحی کنیم. خودم هم از بعضی چیزها سر در نمیآورم، راستش من فقط زندگی میکنم برود... و زودتر تمام شود. چه اشتباهی!
خوشحالم که با Yar آشنا شدم، اون باعث میشه جسورتر و شجاعتر باشم، و تو این راه هم تنها حس نکنم خودم رو به اندازهی قبل...
ویرایش توسط Qazale : 15 فروردین 1405 در ساعت 11:10
به این فکر میکنم که صدها ساله که دعواهای این کشور بین کساییه که معتقدند بهتر صلاح ایران رو میدونند.
صلاح ایران چیه؟ اینکه مردمش خوشحال باشن
بگردم برای این مردم که هیچوقت خوشحال نبودن
ما
بیرون زمان ایستادهایم
با دشنۀ تلخی
در گردههایمان
به دیروز که عالی بود
به گل سفیدی که اسمشو گفت علفه
به حالت چشم
به اینکه قرار نبود ولی بازم اشتباه شد ولی سرزنش نمیکنم چون طبیعیه
درستش میکنم
در حال حاضر 5 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 5 مهمان)