X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 421 از 519 نخستنخست ... 321411420421422431 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 6,301 به 6,315 از 7775
    1. Top | #6301
      Eve
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      10 آذر 1395
      نوشته ها
      2,146
      نمایش مشخصات
      به امروز و حس و حال عجیبش، غم داشت کلا
      به حرفای فافا، نشسته بود حساب کرده بود از اون کلاس فقد منو خودش و دو نفر دیگه مجرد موندیم
      به دعوای الف، راستش ناراحت شدم، ولی به رو نیاوردم، قشنگ مشخص بود عذاب وجدانش گرفته، تموم کارامو خودش تنهایی انجام داد
      به اینکه فکر میکردم داره شرایط بهتر میشه ولی نگو من دارم عادت میکنم
      به اینکه از جنگ کردن، شرح دادن، انتظار و صبر کردن خسته‌م!
      از اعتماد نابجا، انتخاب آدم اشتباه، و رفتن به گـ*ـا خسته‌م
      به اینکه یه سریا الکی ادای آدمای امن رو در میارن، حتی از اونام خسته‌م
      به اینکه بیشتر از یه حدی صمیمی بودن سوء‌تفاهم به بار میاره، کاش بفهمم اینو
      به اینکه با اینکه هم خانوادمو کنارم دارم و هم دوستامو ولی عمیقا احساس تنهایی و غربت میکنم، همون خلأیی که با هیچی پر نمیشه، گیر کردم توش
      به توجه‌های کوچولوش، سر ذوقم میاره
      به اینکه اون لحظه‌ای که خواست از خیابون ردم کنه، دستمو گرفت و گفت: چقد دستات کوچولوئن!
      دقیقا همونجا اعتماد به نفسم ۱ از ۱۰ شد
      این همهههه شیر خشک نخوردم که اینو بگی لعنتی
      به اینکه اوج بی‌انصافیه انتخابایی که تو این سن میکنم، ۲۰ سالِ بعدِ منو می‌سازه
      به اینکه امشب غذا با منه، فقد خدا رحم کنه و بس
      به اینکه رو مود اینم نازمو بخرن، چمیدونم با خوراکی گولم بزنن بذارن تا یه مدت حق با من باشه، یه همچین چیزایی
      به دوناتای ناهید، چه کیوت و خوشمزه بودن
      به دورهمی هفته بعدی، یه ذره غریبگی میکنم، یه ذره ها
      به لباسم که تنگ شد واسم، حالا برنامه چاق شدن تا عید کنسله
      فکر به اینکه چارتا هورمون برا من تصمیم بگیرن داره دیوونه‌م میکنه
      به اینکه کاش یکی میومد تا کله سحر می‌نشستیم غیبت میکردیم
      به اینکه کاش دست بردارم از دوس داشتن کسایی که اذیتم میکنن
      به فردا، به دوشنبه و چارشنبه، به خدافظی آخر دوره، به صگ سیاه افسردگی بعدش
      به اون اسپره‌ی مردونه، هرجا میرم می‌زنمش و کلی دعا میکنم کسی اسمشو نپرسه چون خیلی صگ آبرو میشم آخه خیلی بوی خوبی داره
      به پیوند ابروهام، ینیا امروز میزنم فردا در میان، خدایا بابت خاک حاصل خیزت ممنون ولی دهنمو سرویس کرده
      به اینکه کاش میدونستن من قوی نیستم، من مجبورم!
      "تو؛ آفتاب نبودی که بی‌دریغ بتابی"
      فدا سرت، پیش میاد!

    2. Top | #6302
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      14 تیر 1397
      نوشته ها
      1,293
      نمایش مشخصات
      اگه دقیقا لحظه ای که ساعت 00:00 میشه زمان متوقف بشه ما در چه لحظه ای قرار داریم ینی هنوز اون روز شروع نشده
      مبدأ زمان یا چی
      هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست...

    3. Top | #6303
      در انتظار تایید ایمیل

      تاریخ عضویت
      03 مرداد 1402
      نوشته ها
      195
      نمایش مشخصات
      یبار یکی تو همین انجمن برگشت بهم گفت تو هم خود درگیری ها:/
      حالا که فکر میکنم راست گفت خود درگیرم واگعا
      مرسی که از قبل بهم اطلاع داده بودی

    4. Top | #6304
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      21 فروردین 1401
      نوشته ها
      339
      نمایش مشخصات
      به لحظه ای که صدای هق هق گریه ات رو به زور خفه میکنی، چشاتو پاک میکنی و بلند میشی میری بین آدما و طوری که انگار هیچی نشده لبخند میزنی و به زندگی ادامه میدی.
      جالبه.
      هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
      آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
      هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
      رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر

    5. Top | #6305
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1400
      نوشته ها
      918
      نمایش مشخصات
      دارم ب دان کردن اون همه فیلم و سریال فکر میکنم
      صفر درصدش برا سرگرمیه
      صد درصدش زبان انگلیسی
      اما از طرفی انگار وقت تلف کردنه

    6. Top | #6306
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      23 آبان 1400
      نوشته ها
      334
      نمایش مشخصات
      _ به پارسال همین موقع ها ،
      آدم شاید به مرحله ای برسه که بخاطر مشقت و پستی و بلندی هایی که تو اون مرحله از سر گذرونده ، یه سری تغییر و تحول اساسی تو شخصیت و ...اش شکل بگیره
      وقتی تو اون مرحله ای ، به این فک میکنی که،
      این دیگه تَهش عه و ازین بیشتر متحول نمیشی
      ولی هرچقد جلوتر میری ، متوجه میشی
      که روزگار هنوز کلی مُشت وا نشده ،
      تو مسیرت قرار داده ...

      به اینکه چقدر ا پارسال تا حالا تغییر کردم ؟

      _ به تاپیک احساسات ،
      اینکه تعداد دفعه هایی که تو تاپیک احساسات پست گذاشتم ، شاید به تعداد انگشت های دست هم نرسه
      اینکه آخرین باری که اونجا پست گذاشتم رو یادم نیس دقیق
      ولی آخرین باری که رفتم و از نوشتن و پست کردنش منصرف شدم و یادمه ...

      به احساساتی که خیلی وقتا حبس شون کردم تو خودم
      و سعی کردم سرکوب شون کنم ( چ خوب ، چ بد )


      _ به خستگیا و فرسودگی هایی که
      مبدا و مقصدش ، مبهمه و کاش میشد
      درک شون کرد و یه نقطه بذاری ،
      ته جمله شون ...
      .
      .
      .
      و بازم شکر برای حکمت و مصلحتِ تویی که
      بهترین تکیه گاهی
      به هوش باش دلی را به سهو نَخْراشی

      به ناخنی که توانی گره گشایی کرد...🌿: )

    7. Top | #6307
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      26 بهمن 1401
      نوشته ها
      224
      نمایش مشخصات
      به این که پارسال درس نخوندم و با 21 سال سن دوباره موندم پشت کنکور و ماه دیگه میشم 22.
      ناراحت شدم که رتبم داغون بود ولی از طرفی هم میگفتم سال دیگه میرم بهترین دانشگاه (رشتم ریاضیه).
      هی میگفتم من از اشتباهاتم درس گرفتم دیگه.
      ولی امسال هم 4 ماه رو از دست دادم (از مهر تا الان) و هیچی نخوندم. فقط شیمی رو یکم خوندم.
      مهر ماه نخوندم. آبان حس بدی داشتم که چرا نخوندم مهر رو؟ هی تو ذهنم میگفتم من اگر از مهر روزی 8 ساعتو نخونم باختم، که خیلی خیلی حرف چرتی بود.
      آبان انگار حس بازنده بودن داشتم. و هر روز قبل از اینکه بخوام درسو شروع کنم هی نشخوار فکری میکردم که چرا مهر رو نخوندم آخههههه؟؟؟؟؟؟؟ ها؟؟؟؟؟
      بعد انقدر حالم بد میشد و انقدر انرژیم گرفته میشد که درجا خوابم میبرد. بعد بلند میشدم و باز نمیتونستم بخونم. چون حس بدی داشتم که انقدر وقت تلف کردم.
      و باورم نمیشه، باورم نمیشه آبان هم همونجوری گذشت، آبان هم از دست رفت و من آذر به شددددددددت حالم بدتر بود.
      آذر هم فقط به گدشته فکر میکردم و میگفتم این 2 ماه رو چه غلطی کردی آشغالِ بی مصرف؟
      بقیه از 16 سالگی درسشون رو خوب میخونن و 18 سالگی میرن تاپ ترین دانشگاه، اونوقت تو 21 سالته و حاضر نیستی واسه اون اهداف شخمیت حتی 1 سال تلاش کنی؟ چرا انقدر تنبلی؟
      چرا انقد گاوی؟
      آذر هم همینجوری تلف شد. و مثل یه زنجیر همشون همینجوری پشت سر هم خراب میشدن. دقیقا با یه الگوی همیشگی.
      همش داشتم با نشخوار فکری کردن درباره گذشته، زمان حال رو هم از دست میدادم. اینو حتی خودمم میدونستم. ولی نمیتونستم فکر نکنم به گذشته.
      نمیتونم، الان هم نمیتونم.
      دی هم گذشت و حالا بهمنه.
      و امروز 8 بهمن هم داره تموم میشه، و من هنوز یک روز هم نتونستم به برنامم برسم.
      و برنامم اصلا سنگین نیست.
      من حتی نمیتونم بیشتر از 2 ساعت بخونم.
      نمیدونم دارم چه غلطی میکنم.
      حس میکنم تنبل ترین و مزخرف ترین آدم دنیام.
      توی لیست انسان های کره زمین من آخرین انسانم.
      حقمه.
      تنبلم و باید زجر بکشم.
      و نمیتونم از این چرخه کوفتی خلاص بشم.
      نمیدونم چه مرگمه.
      حالم از کنکور بهم میخوره.
      جدیدا خیلی دلم میخواد یهویی بمیرم و همه چی تموم شه، اهدافم دیگه برام مهم نیست.
      ببخشید اگر متنم حالتون رو بد کرد.
      حالم بده.
      خیلی بد.

    8. Top | #6308
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      22 آذر 1401
      نوشته ها
      928
      نمایش مشخصات
      به پشتیبان قلم چی

      جوابشو بدی یجور اذیتت میکنه ندی یجور دیگه
      لامصب من هیچ خودت یذره عزت نفس داشته باش

      من مجبورت کردم بری پزشکی ازاد بخونی؟ که الان میخوای شهریه ترمتو از جیب من بکشی

      هی میگه تو پشت کنکوری اینارو پارسال خوندی
      اخه اسکل اینارو پارسال خونده بودم الان وقتمو با تو الدنگ میگذروندم ؟؟

      زنگ میزنه گوشی مامانم نا امیدش میکنه بعد خیالش راحت میشه
      کل دنیا بیان قسم بخورن که ایرکا (دلفین خانوووم) امسال یجایی قبوله این خانم از دماغ فیل افتاده میاد میگه نه امکان نداره تا ماهی دو تومن نده به من که براش برناممه بنویسم محاله قبول شه ...

      ای کاش شعور داشتی یذره خودتو جمع و جور میکردی



      لطفا شما اینگونه نباشید
      ویرایش توسط Iruka : 10 بهمن 1402 در ساعت 15:55 دلیل: دلفین خانوم :)

    9. Top | #6309
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      07 آذر 1395
      نوشته ها
      5,329
      نمایش مشخصات
      به هدفم و چیزی که میخوام بش برسم

      راستشبا شناختی که از خودم در طی دوران پیدا کردم
      با شناختی از موقعیت و اجتماع و جعرافیای زندگی و احساسات و علایقم پیدا کردم . با روزایی که پشت سر گذاشتم و فراز و نشیبهایی که داشتم . حرفهایی که گفتم و گفتن و شنیدم . انتظارایی که کشیدم . نا امیدی هایی که داشتم.
      واقعا حیفه به چیزی که میخوام نرسم و اون حس رو تجربه اش نکنم.
      واقعا حیفه حیففف
      این اتفاق باید بیافته
      This is........it
      ویرایش توسط _TheOne_ : 10 بهمن 1402 در ساعت 22:12

    10. Top | #6310
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      14 تیر 1397
      نوشته ها
      1,293
      نمایش مشخصات
      اگه درون یه تخم مرغ فرضی تعدادی جاندار با درک و شعوری به اندازه انسان زندگی کنن و شما به عنوان خدای تخم مرغ سرعت
      گذر زمان رو بگذارید روی دور 2x یا بیشتر یا کمتر
      آیا موجودات درون مجموعه میتونن بفهمن سرعت گذر زمان بیشتر یا کمتر شده ؟
      هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست...

    11. Top | #6311
      LEA
      کاربر برتر
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1401
      نوشته ها
      1,976
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط iruka نمایش پست ها
      به پشتیبان قلم چی

      جوابشو بدی یجور اذیتت میکنه ندی یجور دیگه
      لامصب من هیچ خودت یذره عزت نفس داشته باش

      من مجبورت کردم بری پزشکی ازاد بخونی؟ که الان میخوای شهریه ترمتو از جیب من بکشی

      هی میگه تو پشت کنکوری اینارو پارسال خوندی
      اخه اسکل اینارو پارسال خونده بودم الان وقتمو با تو الدنگ میگذروندم ؟؟

      زنگ میزنه گوشی مامانم نا امیدش میکنه بعد خیالش راحت میشه
      کل دنیا بیان قسم بخورن که ایرکا (دلفین خانوووم) امسال یجایی قبوله این خانم از دماغ فیل افتاده میاد میگه نه امکان نداره تا ماهی دو تومن نده به من که براش برناممه بنویسم محاله قبول شه ...

      ای کاش شعور داشتی یذره خودتو جمع و جور میکردی



      لطفا شما اینگونه نباشید
      همون قدی که به من از طرف موسسه ی xمیگن بیا یکی از مشاورای اینجا شو، تو دیگه تا تهش و برو


      منی که هیچگونه تحصیلات مشاوره ای ندارم و خودم هنوز دارم با زندگی سر و کله میزنم تا خودم و بکشم بالا، آینده ی چند تا آدم و میدین به من؟




      مشاورا (اکثرا) همینقد ساده انتخاب میشن
      و بدون دانش مناسبن
      پس راه خودت و برو
      آه ای جان
      آخر تا کی سرگردان...

    12. Top | #6312
      LEA
      کاربر برتر
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1401
      نوشته ها
      1,976
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط bzmind نمایش پست ها
      به این که پارسال درس نخوندم و با 21 سال سن دوباره موندم پشت کنکور و ماه دیگه میشم 22.
      ناراحت شدم که رتبم داغون بود ولی از طرفی هم میگفتم سال دیگه میرم بهترین دانشگاه (رشتم ریاضیه).
      هی میگفتم من از اشتباهاتم درس گرفتم دیگه.
      ولی امسال هم 4 ماه رو از دست دادم (از مهر تا الان) و هیچی نخوندم. فقط شیمی رو یکم خوندم.
      مهر ماه نخوندم. آبان حس بدی داشتم که چرا نخوندم مهر رو؟ هی تو ذهنم میگفتم من اگر از مهر روزی 8 ساعتو نخونم باختم، که خیلی خیلی حرف چرتی بود.
      آبان انگار حس بازنده بودن داشتم. و هر روز قبل از اینکه بخوام درسو شروع کنم هی نشخوار فکری میکردم که چرا مهر رو نخوندم آخههههه؟؟؟؟؟؟؟ ها؟؟؟؟؟
      بعد انقدر حالم بد میشد و انقدر انرژیم گرفته میشد که درجا خوابم میبرد. بعد بلند میشدم و باز نمیتونستم بخونم. چون حس بدی داشتم که انقدر وقت تلف کردم.
      و باورم نمیشه، باورم نمیشه آبان هم همونجوری گذشت، آبان هم از دست رفت و من آذر به شددددددددت حالم بدتر بود.
      آذر هم فقط به گدشته فکر میکردم و میگفتم این 2 ماه رو چه غلطی کردی آشغالِ بی مصرف؟
      بقیه از 16 سالگی درسشون رو خوب میخونن و 18 سالگی میرن تاپ ترین دانشگاه، اونوقت تو 21 سالته و حاضر نیستی واسه اون اهداف شخمیت حتی 1 سال تلاش کنی؟ چرا انقدر تنبلی؟
      چرا انقد گاوی؟
      آذر هم همینجوری تلف شد. و مثل یه زنجیر همشون همینجوری پشت سر هم خراب میشدن. دقیقا با یه الگوی همیشگی.
      همش داشتم با نشخوار فکری کردن درباره گذشته، زمان حال رو هم از دست میدادم. اینو حتی خودمم میدونستم. ولی نمیتونستم فکر نکنم به گذشته.
      نمیتونم، الان هم نمیتونم.
      دی هم گذشت و حالا بهمنه.
      و امروز 8 بهمن هم داره تموم میشه، و من هنوز یک روز هم نتونستم به برنامم برسم.
      و برنامم اصلا سنگین نیست.
      من حتی نمیتونم بیشتر از 2 ساعت بخونم.
      نمیدونم دارم چه غلطی میکنم.
      حس میکنم تنبل ترین و مزخرف ترین آدم دنیام.
      توی لیست انسان های کره زمین من آخرین انسانم.
      حقمه.
      تنبلم و باید زجر بکشم.
      و نمیتونم از این چرخه کوفتی خلاص بشم.
      نمیدونم چه مرگمه.
      حالم از کنکور بهم میخوره.
      جدیدا خیلی دلم میخواد یهویی بمیرم و همه چی تموم شه، اهدافم دیگه برام مهم نیست.
      ببخشید اگر متنم حالتون رو بد کرد.
      حالم بده.
      خیلی بد.
      دوستم بهم گفت
      اگه حالت واسه موضوعی بده و داره رو همه چی اثر میزاره، بذارش تو اتاق در و روش ببند
      برس به زندگیت
      بعدا که به هدف رسیدی بشین غصه بخور
      هر موقع اومد سراغت بگو بعد از هدفم میام سراغت



      درد یه چیز نباید بزنه ه هزارتا چیز
      یکی کرونا بگیره، باید بقیه رو دور کنیم یا بشینیم عزا بگیریم که چرا این یکی گرفت، نباید می‌گرفت
      بزاریم بقیه هم مبتلا شن



      اون آدم و قرنطینه میکنیم با درمان
      بقیه رو دور میکنیم
      تو هم ول کن گذشته رو
      همین الان شروع کن
      آه ای جان
      آخر تا کی سرگردان...

    13. Top | #6313
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      21 فروردین 1401
      نوشته ها
      339
      نمایش مشخصات
      به اینکه چقدرررر دارم اذیت میشم از این شرایط
      به اینکه اگه اون تو زندگیم نبود من هنوزم انقد رو این قضیه پافشاری میکردم؟
      اگه سرنوشتم طوری رقم میخورد که اون مدرسه نمیرفتم و اونو نمیشناختمش و همۀ اتفاقایی که افتاده نمیفتاد، الان تو چه شرایطی بودم؟
      به اینکه اینا که یه روزی مثلااا رفیقم بودن و جلو روم خوب بودن، وقتی دور از من جلو کسی که میدونن روش حساسم کرم میریزن فک میکنن به گوشم نمیرسه؟
      به اینکه من بالاخره میام اون شهر دیگه، حالا هی فک کنین شرایط همینطوری میمونه و به رفتارای سطح پایینتون ادامه بدین و فک کنین شیوا دستش به اونجاها نمیرسه.
      به قول شایع، یه غرور دارم و یه رگ تو گردن : ) دیگه بسه...
      به اینکه چرا دارم به اینا فکر میکنم؟ جمع کن خودتو دختر، بزن تو گوش همه فکرای بیخودت و کاری که میدونی درسته رو انجام بده...
      به اینکه کتاب آئین زندگی از دیل کارنگی تا اینجا که خوندمش کتاب خفنی بنظر میاد، کاش بتونم تا آخر این هفته تمومش کنم.
      به اینکه یادت نره خدا خیلی دوست داره...
      هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
      آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
      هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
      رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر

    14. Top | #6314
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      27 مهر 1401
      نوشته ها
      638
      نمایش مشخصات
      به پوچی که تمام وجودمو گرفته
      پایان: )

    15. Top | #6315
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      06 اسفند 1401
      نوشته ها
      506
      نمایش مشخصات
      به اینکه سال بعد بیام این پست رو ریپلای کنم و بگم چی قبول شدم
      جدی جدی نمیدونم کیبود میگفت کنکوری ها تنها ترین ادمان چون هیچکسی نمیتونه درک کنه رنجش چقدره
      چیزی به کنکور نمونده ...
      برناممو جوری چیشدمذکه از فردا به واضح ترین شکل قراره پا.. بشم
      جدی کنکور خیلی مبهمه
      از دور که بهش فکر میکنم قبولی رو حس میکنم
      ولی وقتی واضح دربارش تفکر میکنم باخودم میگم اصلا چطور میشه اینهمه سختی تموم بشه؟
      روز به روز تنها تر میشم . روز به روز بیشتر میترسم و روز به روز بنظرم دیوونه تر میشم
      دیگه چیزایی که قبلا خوشحالم میکرد هیچ تاثیری نداره . الان فقط زندگیم یا روی بی احساس بودنمه یا روی ترس و گریه
      خیلیا میگن تلاشمو میکنم نشد یسال دیگه . ولی منکه شرایطشو ندارم اخه !
      + میشه برام دعا کنی؟!

      خب من میرم یا عید یا بعد کنکور اردیبهشت یا نهایتا بعد کنکور تیر برمیگردم باز

      know the difference between being patient
      ⭐🌱and wasting your time


    صفحه 421 از 519 نخستنخست ... 321411420421422431 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 66 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 66 مهمان)

    موضوعات مشابه

    1. نهایی خرداد، شهریور یا دی؟ کدوم رو پیشنهاد میدی؟
      توسط M.M.B در انجمن امتحانات سال یازدهم
      پاسخ: 9
      آخرين نوشته: 18 فروردین 1402, 07:08
    2. ریاضی یا تجربی؟
      توسط khParya در انجمن تغییر رشته تحصیلی
      پاسخ: 5
      آخرين نوشته: 18 فروردین 1395, 20:50
    3. ادبیات موضوعی یا کتابهای مبحثی؟
      توسط fantom در انجمن زبان و ادبیات فارسی
      پاسخ: 15
      آخرين نوشته: 13 دی 1394, 22:35



    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن