
نوشته اصلی توسط
bzmind
به این که پارسال درس نخوندم و با 21 سال سن دوباره موندم پشت کنکور و ماه دیگه میشم 22.
ناراحت شدم که رتبم داغون بود ولی از طرفی هم میگفتم سال دیگه میرم بهترین دانشگاه (رشتم ریاضیه).
هی میگفتم من از اشتباهاتم درس گرفتم دیگه.
ولی امسال هم 4 ماه رو از دست دادم (از مهر تا الان) و هیچی نخوندم. فقط شیمی رو یکم خوندم.
مهر ماه نخوندم. آبان حس بدی داشتم که چرا نخوندم مهر رو؟ هی تو ذهنم میگفتم من اگر از مهر روزی 8 ساعتو نخونم باختم، که خیلی خیلی حرف چرتی بود.
آبان انگار حس بازنده بودن داشتم. و هر روز قبل از اینکه بخوام درسو شروع کنم هی نشخوار فکری میکردم که چرا مهر رو نخوندم آخههههه؟؟؟؟؟؟؟ ها؟؟؟؟؟
بعد انقدر حالم بد میشد و انقدر انرژیم گرفته میشد که درجا خوابم میبرد. بعد بلند میشدم و باز نمیتونستم بخونم. چون حس بدی داشتم که انقدر وقت تلف کردم.
و باورم نمیشه، باورم نمیشه آبان هم همونجوری گذشت، آبان هم از دست رفت و من آذر به شددددددددت حالم بدتر بود.
آذر هم فقط به گدشته فکر میکردم و میگفتم این 2 ماه رو چه غلطی کردی آشغالِ بی مصرف؟
بقیه از 16 سالگی درسشون رو خوب میخونن و 18 سالگی میرن تاپ ترین دانشگاه، اونوقت تو 21 سالته و حاضر نیستی واسه اون اهداف شخمیت حتی 1 سال تلاش کنی؟ چرا انقدر تنبلی؟
چرا انقد گاوی؟
آذر هم همینجوری تلف شد. و مثل یه زنجیر همشون همینجوری پشت سر هم خراب میشدن. دقیقا با یه الگوی همیشگی.
همش داشتم با نشخوار فکری کردن درباره گذشته، زمان حال رو هم از دست میدادم. اینو حتی خودمم میدونستم. ولی نمیتونستم فکر نکنم به گذشته.
نمیتونم، الان هم نمیتونم.
دی هم گذشت و حالا بهمنه.
و امروز 8 بهمن هم داره تموم میشه، و من هنوز یک روز هم نتونستم به برنامم برسم.
و برنامم اصلا سنگین نیست.
من حتی نمیتونم بیشتر از 2 ساعت بخونم.
نمیدونم دارم چه غلطی میکنم.
حس میکنم تنبل ترین و مزخرف ترین آدم دنیام.
توی لیست انسان های کره زمین من آخرین انسانم.
حقمه.
تنبلم و باید زجر بکشم.
و نمیتونم از این چرخه کوفتی خلاص بشم.
نمیدونم چه مرگمه.
حالم از کنکور بهم میخوره.
جدیدا خیلی دلم میخواد یهویی بمیرم و همه چی تموم شه، اهدافم دیگه برام مهم نیست.
ببخشید اگر متنم حالتون رو بد کرد.
حالم بده.
خیلی بد.