دکتر دندونامو چک میکنه و میگه: اوه دختر، تو این مدت که ندیدمت چیکار کردی با دندونات؟ تغدیه ات اوکی نیس یا خیلی استرس داری؟ - نه تغذیه ام مشکلی نداره. + زیادی استرس داری پس؟ با یه حالت نمیدونم شاید، لبخند میزنم و چیزی نمیگم...
دکتر دندونامو چک میکنه و میگه: اوه دختر، تو این مدت که ندیدمت چیکار کردی با دندونات؟ تغدیه ات اوکی نیس یا خیلی استرس داری؟ - نه تغذیه ام مشکلی نداره. + زیادی استرس داری پس؟ با یه حالت نمیدونم شاید، لبخند میزنم و چیزی نمیگم...
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
https://uupload.ir/view/باش_ولی_خاله...(mp4)_3zc.mp4/
خیلی دارکه سید![]()
?why do we fall
so that we can learn
to pick ourselvesup
به اینکه چند نفر واسه کنکور اردیبهشت ثبت نام می کننو اینکه چه بلایی قراره با فرهنگیان سرمون بیاد
![]()
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
اینو تو تاپیک محلی برای غُر زدن نوشته بودم:
و الان از مطب دندون پزشکی که دوست بابا بود برمیگردم و بازم به این نتیجه رسیدم که خیلی همه چیو الکی سخت میگیرم...
این روزا سر سنم و 3 سال پشت کنکور موندنم از درون خیلی اذیتم و وقتی بهم میگن اصن بهت نمیاد 21 سالت باشه از ذوق میرم رو ابرا
تو کلاسایی که میرم تا خودم نگفتم هیشکی متوجه پشت کنکوری بودنم نمیشه و وقتی هم میگم سومین سال پشت کنکوریمه برگاشون میریزه
الان تو مطب هم نرس دندون پزشک قبل از اینکه اون امپول بیحسی رو آماده کنه پرسید تیروئید نداری که؟ گفتم نه، بعد اونیکی نرس گف آره بابا جوون و چه به تیروئید حالا تو که نوجوونی
اون لحظه وقتی منِ 21 ساله نوجوون خطاب شدم:
خلاصه اوس کریم قربونت بشم که همه جوره هوامو داری و نمیذاری غصۀ چیزی بمونه رو دلم...
البته میدونم باید این طرز تفکر اشتباهمو درستش کنم که دیره و عقب موندم و ...
بعدشم اینکه دکتر ازم پرسید چه رشته هایی رو میخوای و ... و بهم گفت که کم نیار، هرچقد میتونی تلاشتو بکن که به آرزوی قلبیت برسی و یکم حرفای دل گرم کنندۀ دیگه زد و از خاطرات کنکور خودش تعریف کرد
جدا از اینا داشتم به این فکر میکردم که آدمایی که عاشق شغلشونن چقد برام قابل احترامن...
مث همین آقای دندون پزشکی که با اینکه 60 سالشه ولی همچنان با عشق کار میکنه و مثل دانشجوی دندونپزشکی ای که تازه یچیزایی یاد گرفته از پیدا کردن کانالهای دندونم ذوق میکرد
یا اون آقای عینک فروشی که برا عوض کردن شیشه های عینکم رفته بودیم پیشش و از بسسسس باحوصله و خوش اخلاق و عاشق کارش بود هیچ وقت فراموشم نمیشه...
بعد خونواده به من میگن بیا برو فلان چیزو بخون خیلی خوبه اله بله سمبلهبابا خب علاقه ندارم نمیگم که خوب نیس علاقه ندارمممممم، دلم میخواد مث همین آدمایی که گفتم باشم و فردا روزی چون علاقه ندارم به کارم یه آدم غرغروی رو مخ که انگار کل دنیا ارث باباشو خوردن نشم.
درنهایت به این فکر میکنم که بخوووووووووون توروخدا بخوووووووووووووووون![]()
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
یک انسانی که بطور کامل فاقد خصلت خودخواهی باشه چطور میتونه تبدیل به یک خطر بزرگ بشه ؟
روزی یه فرد ثروتمند روزنامه ای رو باز میکنه و شروع میکنه به خوندن
میبینه که دنیا پر از بدبختی و رنج مردم و انسان هاست
با خودش میگه : من کلی پول دارم میتونم کمک کنم و به این رنج ها پایان بدم
فرد ثروتمند ، تمام پول خودش رو به خیریه اهدا میکنه و میبخشه
اما خیلی زود متوجه میشه کاری که کرده هنوز برای پایان دادن به رنج کشیدن انسان ها کافی نیست هنوزم انسان هایی در رنج و درد هستند...
روز بعد مرد یه مقاله ای میخونه که داخلش نوشته "روزانه تعداد زیادی از آدما به دلیل کمبود اهدای عضو پیوندی میمیرن"
مرد نتیجه میگیره ، احمق بوده که فکر میکرده فقط بخشیدن تمام ثروتش کافی بوده... پس میره و کلیه اش رو هم اهدا میکنه
اما بعدش بازهم احساس خوبی نداره چون به هدفش نرسیده ، چون هنوزم مردم در رنج و درد هستند
اینبار میره پیش دکتر و میگه : دکتر میخوام تمام اعضای بدنم رو اهدا کنم، همش رو...قلبم رو ، کبدم رو ، قرنیه ام رو ، مغز استخوانم رو ، تمام چیزی رو که دارم میخوام اهدا کنم
دکتر مخالفت میکنه و میگه نمیتونیم همچین کاری کنیم اینکار خودکشیه و مرد رو میفرسته به خونه..
اما مرد نمیتونه با آگاهی از اینکه انسان های زیادی دچار درد و رنج هستند درحالی که میتونسته بهشون کمک کنه ، زندگی کنه
پس با کشتن خودش تمام اعضای بدنش روهم اهدا میکنه و میبخشه... کسی که بطور مطلق فاقد خودخواهی بود و همه چیزش رو اهدا کرد.
حالا فایده ای داشت ؟ درد و رنج مردم تمام شد ؟
اگر منشا و تولید کننده شر و پلیدی ها و رنج رو ، خود انسان بدونیم که گویا ناچاریم وجود خودمون رو عاملش بدونیم
پس کسی که بطور مطلق فاقد خصلت خودخواهی باشه و دنبال ازبین بردن و پایان دادن شر و رنج و درد باشه، شاید تنها راهش ازبین بردن علت این شر باشه یعنی خود انسان...
پس شاید بودن خصلت خودخواهی تا میزان و دوز معقولی ، خوب باشه ، البته بسته به اینکه خوب رو چطور معنا کنی...
به اینکه اونام انقدری که من بهشون میکنم بهم فک میکنن اصلا منو یادشونه ؟ . به خودم میگم مهم نیست منم فراموش میکنم شاید دیر تر از اونا ولی بالاخره یه روزی هم میرسه که همتونو فراموش میکنم و کسای دیگه ای جایگزینتون میکنم .
...All is well
هردوتا رفیق صمیمیم تهران دانشجو ان
و من...
![]()
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
همه چی میتونه اتفاقی و بی نظم و رندوم و در عین حال منظم و غیراتفاقی و برنامه ریزی شده باشه، بستگی داره تو دلت چی بخواد، منطق تو چجوری تحلیلش کنه و بخوای بپذیریش...
و در حال حاضر بشدت دلم میخواد همۀ این اتفاقا از قبل برنامه ریزی شده باشن بخاطر یسری دلایل! و جالب تر اینکه دست خودمه که با رفتارم به این اتفاق ها ارزش مدنظرم رو بدم یا صرفا اتفاقای رندوم بی ارزش تلقیشون کنم.
+
شاید سرنوشت از قبل نوشته شده باشه، ولی اختیار داری تا حد زیادیشو عوض کنی و به دست خودت بنویسی.
به قول دکتر ممرضا، هرکسی خودش مسئول خوشبختی و بدبختیشه، اول هدفت بعد بقیه چیزا. نذار دیر بشه، نذار خدایی نکرده فردا روزی با یه آدم نانجیب بیفتی و استقلال و پشتوانه نداشته باشی، خانوم خودت باش، نذار وابستۀ کسی باشی، شاید الان نگیری چی میگم ولی 30 سالت شد متوجه حرفام میشی! ارزششو داره خیلیم داره، بجنگ برای بدست اوردن حقات: )
+
تو این دو ماه همش از آدمای 50/60 ساله این حرفارو میشنوم، عجیبه برام چرا همش این حرفارو بهم میگن، خدایا، میدونم کار خودته.
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
ویرایش توسط StarryNight : 09 آذر 1402 در ساعت 21:34
به اینکه یه اتفاقی برام میفته بایددد به یه نفر حداقل تعریفش کنمآروم نمیگیرم اگه نگم
نمیدونم خوبه یا بد ولی از بچگی داشتمش
به اینکه بگم آره یا نه
و به این که
"در عوض تجربه میشه"این جمله داره کل زندگیه منو به فنا میده
دیگه دارم همه تصمیماتمو طبق این میگیرم یکی بیاد کنترلم کنه
هر چیو میخوام انجام بدم دلیل منطقی ای هم براش ندارم این جمله رو میگم و انجامش میدم![]()
چه سخت گذشت چند ماه گذشته
یعنی اشک و مشک و هرچی بود قاطی پاتی
خندش کم بود
ولی همین که کسی نفهمید
و هرجا رفتم میگفتن چقدر حالت بهتره دلخوش کننده بود تونسته بودم ادما رو گول بزنم...
ولی خودم رو نه هرگز
دلم بدجوری از ادمای افتاب پرست گرفته
خوشحالم اینبارنوشته هام قضاوت نمیشن
گور بابای دوست داشتن که شروورترین چیز تو زندگیم بوده
هرکیو که دوست داشتم ادم کثیفی شد نشد اعتماد کنم بهش
سخته اغتماد بارها ضربه خوردم ازش بارهاااااا
اون از فلانی که گذاشت رفت و منو تو درد دیدن خودش گذاشت باید میمردی لعنتی تا قدرتو بدونم هاااا
اینم از این
خب ادمای سالم کجای این دنیاتن خداا
در حال حاضر 232 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 232 مهمان)