شاید باورت نشه ولی به هیچی فکر نمیکنم و فقط دارم گریه میکنم امیدوارم بمیرم
دکارت فلسفه خودش رو با این جمله یقینی (از منظر خودش) آغاز کرد:
« می اندیشم، پس هستم »
در ادامه، افرادی اومدند و دیس (نقد) هایی دادند به دکارت عزیز، من جمله برتراند راسل: « شک میکنم، پس هستم » یا آلبر کامو: « عصیان میکنم، پس ما هستیم » اما سنگین ترین دیس رو ژاک لاکان داد: « جایی که می اندیشم نیستم، جایی که نمی اندیشم هستم »
عمو لاکان است و دیگر هیچ...
پول بهتر است یا ثروت ؟خواب بهتر است
بگیر بخواب بابا بیخیال بهار باید فقط خوابید
shonen magazine for konkour and entertainment
عوض کردن شماره هام بعد ۱۲ سال
نه مرا حسرت به رگ ها می دوانید آرزویی خوش/نه خیال رفته ها میداد آزارم ...
به اینکه نهایی رو بیخیال بشم مرور و جمع بندی کنم...تصمیم احمقانه ایه
به اینکه کنکور رو بیخیال شم نهایی رو فقط بخونم
نمیتونم هیچ کدوم رو مدیریت کنم مغزم قفل شده ...هیچ وقت انقدر خودمو گم نکرده بودم......
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم ، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟
ب حالت تهوعایی ک دوماهه همراهمه
ب ۵ خرداد و ۶ خرداد و ۱۱ خرداد و ۱۳ خرداد..
ب بی قراری های الکیم
ب مریم و همه عشقش
ب اتاق الهه ک خیلی خیلی بم حس خوب میده،عین خودش
ب ذوق زنگ زدنش ک موجب پریدن ا تخت بالا ب پایین شد
ب امتحانا ک دارن تقریبا خوب میگذرن
ب ترس از ناراحت شدن ف
ب پذیرفتنی ک اینقد داشت با خودش کلنجار میرف ولی نمیتونست قبول کنه
ب اونی ک بجای اینکه خانوادش رو درگیر کنه،خودش تحمل کرد و ...
ب جارو برقی..
ب توهم های مزخرفش ب انتظارات بیجایی ک داره ب این ک چ خوب ک دیگه باهم رفیق نیستیم
ب آهنگ فوق العاده memory/in lights
ب این آهنگ قدیمی ک ب کل یادم رفته بود..
و دیگه هیچی..
شاه نشین ِ چشم ِ من ، تکیه گَه ِ خیال ِ توست
ویرایش توسط rz1 : 06 خرداد 1402 در ساعت 11:39
به اینکه اگه از خودم ضعف نشون نداده بودم الان اوضام بهتر بود
غذا میخورم برگشت میدم
آب نمیتونم بخورم
روزم نمیگذره
شبمم با ترس و دلشوره میگذره
به اینکه
فیلم چینی دیدم با زیرنویس انگلیسی
دو تا داستان یا ناول انگلیسی خوندم
یدونه هم کمیک انگلیسی
با ملت انگلیس زبان و توریست هم تونستم انگلیسی صحبت کنم
ولی این کتاب درسی رو هر چی میخونم عجیبه برام
نکنه تو اموزشگاه و ... بجا انگلیسی یه چی دیگه یادم دادن![]()
به چت هاى دوستام تو گروه كه درمورد ازمون علوم پايه شون بود…
همكلاسيا و دوستام علوم پايه شون هم تموم شد و من هنوز دارم الكتروشيمى ميخونم![]()
دارم فکر میکنم کاش همین روزا شوهر کنم که با درس خوندن مشکل داشته باشه و بگه مخالفم بری دانشگاه من زن دیپلم میخام
من حوصله ندارم تو فرجه ها درس بخونم -_-
نه مرا حسرت به رگ ها می دوانید آرزویی خوش/نه خیال رفته ها میداد آزارم ...
خیلی خوشالم ک بعد مدتها ،بعد سال ها داره دوباره شهرزاد پخش میشه.اومدم خونه همش دارم اینو میبینمو چقد هنوز برام شیرینه
هنوز وقتی اهنگ افسار چاوشی میشنوم مو ب تنم سیخ میشه
ب این ک آینده اون آدم هم یچی اینطوری میشه..شاید حتی بدتر!
و این بریدن ها عجیبه برام
ب این فک میکنم ک چرا نمیتونم مث آدم باهاش حرف بزنم ،ناخودآگاه صدام بلند میشه.
چقد ماری عشقه..اومد جبرانی گذاشت..امیدوارم فارغ شم ا دست این درس واااقعا خیلی میترسم ازش
ب این ک با این ک عاشق قهوه بودم و هستم ولی خوشحالم ک ترک شده.البته چون حالم بدجور بد میشه نمیتونم برم سراغش
ولی جایگزینش با چایی ی چیز دیگه س
ب اون ک هنوز نرفته و شاید سه ماه همینطور بمونه
ب چشم عسلی و چشمای مشکی
ب اون چش قهوه ای
شاعر یچی میگف باحال میگفدر قهوه ای چشم تو دیدم ک محال است ....بيخيال
ب این ک باید عادت ور رفتن با موهام ترک کنم
ب این ک چ زود دوباره فردا باید برگردم
شاه نشین ِ چشم ِ من ، تکیه گَه ِ خیال ِ توست
در حال حاضر 178 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 178 مهمان)