X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 301 از 521 نخستنخست ... 201291300301302311401 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 4,501 به 4,515 از 7801
    1. Top | #4501
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      04 مهر 1400
      نوشته ها
      70
      نمایش مشخصات
      به اینکه در آینده سابرینا گونزالس پاسترسکی رو شکست بدم


      ما چیزی بیشتر از بخشی از تاریخ نیستیم...


    2. Top | #4502
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      13 آبان 1399
      نوشته ها
      246
      نمایش مشخصات
      به اینکه ابتدایی چطور اون انرژیو داشتم که از مدرسه میومدم بدو بدو مشقامو مینوشتم
      بعدشم دوتا کلاس پشت سر هم میرفتم یکی ورزشی یکی زبان بعدشم میرفتم تو کوچه بازی میکردم بعدشم درسای موندمو( که اصولا ۹۰ درصدش میموند برای شب) میخوندمو
      بعدش فرداش با یه انرژی بیشتر بیدار میشدم

    3. Top | #4503
      کاربر نیمه فعال

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      24 اسفند 1400
      نوشته ها
      173
      نمایش مشخصات
      به اینکه چرا نمیشینم فکر کنم :/
      و جدیدا از فکر کردن فرار میکنم

    4. Top | #4504
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      07 آذر 1395
      نوشته ها
      5,355
      نمایش مشخصات
      به اینکه چرا jenna Coleman باید تو سال کنکور بیاد سریال بازی کنه . این عدالت نیست
      ابر بارنده به دریا میگفت :
      گر نبارم تو کجا دریایی
      در دلش خنده کنان دریا گفت:
      ابر بارنده تو هم از مایی

    5. Top | #4505
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1400
      نوشته ها
      923
      نمایش مشخصات
      ب اعصابِ ناآرامِ خود

    6. Top | #4506
      کاربر نیمه فعال

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      24 اسفند 1400
      نوشته ها
      173
      نمایش مشخصات
      شاید اگه چندتا آزمون جامع بیشتر زده بودم/ این فکر از کنکور تا الان ولم نمیکنع

    7. Top | #4507
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      13 اسفند 1400
      نوشته ها
      186
      نمایش مشخصات
      گفته بود: من یه هدیه‌ام از طرف زندگی دیگه نه؟
      گفتم بهش بگو: تو پاداش همه اون لحظه‌هایی هستی که سختی کشیدم تا انسان بهتری باشم.

      زنگ زد گفت: گفتم و سکوت کرد. بعد یه مدت گفت: "این از هر چیزی که دلم میخواست بهت بگم و نمیدونستم و نمیتونستمم قشنگ تر بود. این قشنگ‌ترین حرفی بود که بهم زدی"
      لی لا نام هِمارا🦋✨

    8. Top | #4508
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      26 اردیبهشت 1399
      نوشته ها
      130
      نمایش مشخصات
      دارم به این فکر میکنم که گویا من این دوسال رو توی غار کهف بودم انگار
      آخه یه پاستل مدادی ۶۰ رنگ تازه اونم یه برند نسبتا خوب نه خیلی خفن با تخفیف ۳ تومن، اونم ناموجوده
      واقعا زبونم قاصره دیگه
      نه که خیلی کلوپ و ... داریم که بریم تفریح، لذت همین چندتا تفریح سالمم داره ازمون گرفته میشه
      به قول آقا سید هعب دا...
      نام: Screenshot_20220818-132828_Chrome.jpg نمایش: 68 اندازه: 51.8 کیلو بایت
      mucizelere inanırım

    9. Top | #4509
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      17 خرداد 1400
      نوشته ها
      522
      نمایش مشخصات
      اینهمه ترکی و تبریزی اینجا هس یه خاطره تعریف کنم . من چندین سال پیش ، حدودا ۵ ۶ سال پیش برای اولین بار اومدم تبریز. عروسی دختر عموم بود.خیلی جایی نرفتیم. یعنی جاهایی دیدنی تفریحی که اصلا نرفتیم. درگیر عروسی و اینا بودیم بعدشم سریع برگشتیم. فقط یه بازار مختصر. عاها مغازه دار هاشم گاها اذیت میکردن . میدیدن ترکی نمیفهمی هی بهشون میگفتی فارسی حرف بزن گوش نمیکردن. حوصله نداشتن
      عاها بحث منحرف شد عروسی رو داشتم میگفتم.
      آقا ما رفتیم تالار ، یهو وسط عروسی چایی آوردن. ما برگامون ریخت. مشهد و اطراف و اینا اصن رسم نیست چایی بدن تو عروسی. بعد هیچی ما گفتیم زشته وسط عروسی بی برگ باشیم. سریع برگامونو جمع کردیم چسبوندیم که یهو آجیل آوردن سر میزا. دوباره برگامون ریخت چون اینم اصن اینور رسم نیست. یه صحنه هم با خود جعبه های بزرگ شیرینی میومدن سر میزا تعارف میکردن. اینم جالب و جدید بود. کلا عروسی باحال و برگ ریزونی بود. صرف از اینکه حرف هیچکس رو نمیفهمیدی ولی خوش گذشت
      خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
      این صبر که من میکنم ، افشردن جان است.....

    10. Top | #4510
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      26 دی 1400
      نوشته ها
      627
      نمایش مشخصات
      ب اینکه ۷۲ ساعته کلا ده ساعتم نخوابیدم :/
      نه خوابم میاد نه خوابم میبره ولی قیافم شبیه مرده ها شده

    11. Top | #4511
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      تاریخ عضویت
      17 بهمن 1398
      نوشته ها
      3,878
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Gord_Afarid نمایش پست ها
      اینهمه ترکی و تبریزی اینجا هس یه خاطره تعریف کنم . من چندین سال پیش ، حدودا ۵ ۶ سال پیش برای اولین بار اومدم تبریز. عروسی دختر عموم بود.خیلی جایی نرفتیم. یعنی جاهایی دیدنی تفریحی که اصلا نرفتیم. درگیر عروسی و اینا بودیم بعدشم سریع برگشتیم. فقط یه بازار مختصر. عاها مغازه دار هاشم گاها اذیت میکردن . میدیدن ترکی نمیفهمی هی بهشون میگفتی فارسی حرف بزن گوش نمیکردن. حوصله نداشتن
      عاها بحث منحرف شد عروسی رو داشتم میگفتم.
      آقا ما رفتیم تالار ، یهو وسط عروسی چایی آوردن. ما برگامون ریخت. مشهد و اطراف و اینا اصن رسم نیست چایی بدن تو عروسی. بعد هیچی ما گفتیم زشته وسط عروسی بی برگ باشیم. سریع برگامونو جمع کردیم چسبوندیم که یهو آجیل آوردن سر میزا. دوباره برگامون ریخت چون اینم اصن اینور رسم نیست. یه صحنه هم با خود جعبه های بزرگ شیرینی میومدن سر میزا تعارف میکردن. اینم جالب و جدید بود. کلا عروسی باحال و برگ ریزونی بود. صرف از اینکه حرف هیچکس رو نمیفهمیدی ولی خوش گذشت
      اون عروسی ای که رفتی درواقع مدرن بوده
      چایی خوردن که توی ترک ها رسم محسوب نمیشه بلکه روتین روزانه ست

      رسم بخصوصی ندیدی

      تا همین چندوقت پیش ما عروسی هامون کلا همشون توی خونه بود و رسم بود عاشیق میاوردن







      در طول مراسم ها هم که رسم های مختلف...
      مثلا یکیش این بود که یکی از پسرهای جوون طرف فامیل عروس میومد جلوی در رو میگرفت نمیذاشت داماد رد بشه ، تا وقتی که داماد دستش رو نمیکرد توی جیبش و بهش پول نمیداد نمیتونست رد بشه
      منم چندباری جلوی در رو گرفتم
      یا مثلا یکی دیگه اش اینکه یکی از پسرهای نوجوون از طرف فامیل داماد رو میبرن بخش خانم ها و باید دور کمر عروس رو با یه شال خاص یا یه پارچه خاص ببنده
      این روهم من انجام دادم

      خلاصه که رسم خیلی زیاده

    12. Top | #4512
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      07 آذر 1395
      نوشته ها
      5,355
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Z3R0 نمایش پست ها
      اون عروسی ای که رفتی درواقع مدرن بوده
      چایی خوردن که توی ترک ها رسم محسوب نمیشه بلکه روتین روزانه ست

      رسم بخصوصی ندیدی

      تا همین چندوقت پیش ما عروسی هامون کلا همشون توی خونه بود و رسم بود عاشیق میاوردن







      در طول مراسم ها هم که رسم های مختلف...
      مثلا یکیش این بود که یکی از پسرهای جوون طرف فامیل عروس میومد جلوی در رو میگرفت نمیذاشت داماد رد بشه ، تا وقتی که داماد دستش رو نمیکرد توی جیبش و بهش پول نمیداد نمیتونست رد بشه
      منم چندباری جلوی در رو گرفتم
      یا مثلا یکی دیگه اش اینکه یکی از پسرهای نوجوون از طرف فامیل داماد رو میبرن بخش خانم ها و باید دور کمر عروس رو با یه شال خاص یا یه پارچه خاص ببنده
      این روهم من انجام دادم

      خلاصه که رسم خیلی زیاده
      سنم به آشیق قد نمیده و تا به حال یکبار عروسی رفتم که آشیق اورده بودن . بقیه همشون خواننده و دیجی بوده
      ولی این عاشیقی که فرستاده بودی حرفهایی خوند که خیلی دل آدم رو به درد میاره
      عاشیق گفت :
      قبریمی اوز بوینوندا گاز اولدور منی من قادان آلیممممم
      عجب چیزی گفت . پشمام ریخت
      ابر بارنده به دریا میگفت :
      گر نبارم تو کجا دریایی
      در دلش خنده کنان دریا گفت:
      ابر بارنده تو هم از مایی

    13. Top | #4513
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      07 آذر 1395
      نوشته ها
      5,355
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Gord_Afarid نمایش پست ها
      اینهمه ترکی و تبریزی اینجا هس یه خاطره تعریف کنم . من چندین سال پیش ، حدودا ۵ ۶ سال پیش برای اولین بار اومدم تبریز. عروسی دختر عموم بود.خیلی جایی نرفتیم. یعنی جاهایی دیدنی تفریحی که اصلا نرفتیم. درگیر عروسی و اینا بودیم بعدشم سریع برگشتیم. فقط یه بازار مختصر. عاها مغازه دار هاشم گاها اذیت میکردن . میدیدن ترکی نمیفهمی هی بهشون میگفتی فارسی حرف بزن گوش نمیکردن. حوصله نداشتن
      عاها بحث منحرف شد عروسی رو داشتم میگفتم.
      آقا ما رفتیم تالار ، یهو وسط عروسی چایی آوردن. ما برگامون ریخت. مشهد و اطراف و اینا اصن رسم نیست چایی بدن تو عروسی. بعد هیچی ما گفتیم زشته وسط عروسی بی برگ باشیم. سریع برگامونو جمع کردیم چسبوندیم که یهو آجیل آوردن سر میزا. دوباره برگامون ریخت چون اینم اصن اینور رسم نیست. یه صحنه هم با خود جعبه های بزرگ شیرینی میومدن سر میزا تعارف میکردن. اینم جالب و جدید بود. کلا عروسی باحال و برگ ریزونی بود. صرف از اینکه حرف هیچکس رو نمیفهمیدی ولی خوش گذشت
      شما حتما تالار نرفتید و رفتید خونه عروس و یا داماد
      تالار معمولا آبمیوه و نوشیدنی میارن
      البته چایی هم میارن تو فصل سرد زمستون
      سابقه داشته قهوه ترک هم بدن
      ابر بارنده به دریا میگفت :
      گر نبارم تو کجا دریایی
      در دلش خنده کنان دریا گفت:
      ابر بارنده تو هم از مایی

    14. Top | #4514
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      30 مهر 1399
      نوشته ها
      439
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Z3R0 نمایش پست ها
      اون عروسی ای که رفتی درواقع مدرن بوده
      چایی خوردن که توی ترک ها رسم محسوب نمیشه بلکه روتین روزانه ست

      رسم بخصوصی ندیدی

      تا همین چندوقت پیش ما عروسی هامون کلا همشون توی خونه بود و رسم بود عاشیق میاوردن
      نقل قول نوشته اصلی توسط Z3R0 نمایش پست ها






      در طول مراسم ها هم که رسم های مختلف...
      مثلا یکیش این بود که یکی از پسرهای جوون طرف فامیل عروس میومد جلوی در رو میگرفت نمیذاشت داماد رد بشه ، تا وقتی که داماد دستش رو نمیکرد توی جیبش و بهش پول نمیداد نمیتونست رد بشه
      منم چندباری جلوی در رو گرفتم
      یا مثلا یکی دیگه اش اینکه یکی از پسرهای نوجوون از طرف فامیل داماد رو میبرن بخش خانم ها و باید دور کمر عروس رو با یه شال خاص یا یه پارچه خاص ببنده
      این روهم من انجام دادم

      خلاصه که رسم خیلی زیاده



      من فقط چند بار تالار دعوت شدم تا الان :/

      دیگه به غیر از این هیچ سابقه و تجربه ای از عروسی ندارم :/


      الا بذکر الله تطمئن القلوب

      ***

      کاش مستی داشت هر حرامی چون شراب
      آن زمان معلوم میشد در جهان هوشیار کیست

    15. Top | #4515
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      17 خرداد 1400
      نوشته ها
      522
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Z3R0 نمایش پست ها
      اون عروسی ای که رفتی درواقع مدرن بوده
      چایی خوردن که توی ترک ها رسم محسوب نمیشه بلکه روتین روزانه ست

      رسم بخصوصی ندیدی

      تا همین چندوقت پیش ما عروسی هامون کلا همشون توی خونه بود و رسم بود عاشیق میاوردن







      در طول مراسم ها هم که رسم های مختلف...
      مثلا یکیش این بود که یکی از پسرهای جوون طرف فامیل عروس میومد جلوی در رو میگرفت نمیذاشت داماد رد بشه ، تا وقتی که داماد دستش رو نمیکرد توی جیبش و بهش پول نمیداد نمیتونست رد بشه
      منم چندباری جلوی در رو گرفتم
      یا مثلا یکی دیگه اش اینکه یکی از پسرهای نوجوون از طرف فامیل داماد رو میبرن بخش خانم ها و باید دور کمر عروس رو با یه شال خاص یا یه پارچه خاص ببنده
      این روهم من انجام دادم

      خلاصه که رسم خیلی زیاده

      عاره. اون عروسی اولین و اخرین عروسی ای بود که من توش آجیل و چایی خوردم. خعلی باحال بود. متاسفانه طرف مشهد رسم خاصی ندارن. ارایشگاه ، تالار ، عروس کشون بعدش معمولا میرن خونه ی عروس و داماد رو میبینن و تموم. اصن مث این رسما که گفتی نداریم.باز تو عروسی های تهران هم وضع همینه ولی اونجا دو سه تا چیز دیدم. یکیش تخم مرغ میزاشتن که قبل اینکه برن همه تو خونه عروس و داماد ، عروس از رو این تخم مرغه رد میشد. ینی میزد میشکست با پاش بعد رد میشد. یه رسم داغون دیگه ای هم بود اصن یه وعضی. اونم وقتی همه از تالار بر میگشتن و عروس کشون تموم میشد و میخاستن برن خونه ی عروس رو ببینن ، بعد اب میاوردن تو یه تشت عروس پاشو میشست. اینایی که میگم عروسی تو خونه نیست ها تو تالار بود مجلس اصلی. من عروسی تو خونه خیلی کم رفتم. همه ی عروسیا تو تالارن تو مشهد و تهران و اینا. اصن چایی و این خبرا نیس. اگه تالارش خفن تر باشه یه حالت الاچیق طور یا کافه طور داره که از این ابجوش بزرگا گذاشتن با نسکافه و دمنوش و چایی و اینا. هر کی خواست میره برا خودش میریزه. نمیارن سر میزا.

      اها افرین. رسم خوباشم انجام دادی هااا

      خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
      این صبر که من میکنم ، افشردن جان است.....

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 29 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 29 مهمان)

    موضوعات مشابه

    1. نهایی خرداد، شهریور یا دی؟ کدوم رو پیشنهاد میدی؟
      توسط M.M.B در انجمن امتحانات سال یازدهم
      پاسخ: 9
      آخرين نوشته: 18 فروردین 1402, 07:08
    2. ریاضی یا تجربی؟
      توسط khParya در انجمن تغییر رشته تحصیلی
      پاسخ: 5
      آخرين نوشته: 18 فروردین 1395, 20:50
    3. ادبیات موضوعی یا کتابهای مبحثی؟
      توسط fantom در انجمن زبان و ادبیات فارسی
      پاسخ: 15
      آخرين نوشته: 13 دی 1394, 22:35



    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن