به اینکه در آینده سابرینا گونزالس پاسترسکی رو شکست بدم
به اینکه ابتدایی چطور اون انرژیو داشتم که از مدرسه میومدم بدو بدو مشقامو مینوشتم
بعدشم دوتا کلاس پشت سر هم میرفتم یکی ورزشی یکی زبان بعدشم میرفتم تو کوچه بازی میکردم بعدشم درسای موندمو( که اصولا ۹۰ درصدش میموند برای شب) میخوندمو
بعدش فرداش با یه انرژی بیشتر بیدار میشدم![]()

به اینکه چرا jenna Coleman باید تو سال کنکور بیاد سریال بازی کنه . این عدالت نیست![]()
ابر بارنده به دریا میگفت :
گر نبارم تو کجا دریایی
در دلش خنده کنان دریا گفت:
ابر بارنده تو هم از مایی
گفته بود: من یه هدیهام از طرف زندگی دیگه نه؟
گفتم بهش بگو: تو پاداش همه اون لحظههایی هستی که سختی کشیدم تا انسان بهتری باشم.
زنگ زد گفت: گفتم و سکوت کرد. بعد یه مدت گفت: "این از هر چیزی که دلم میخواست بهت بگم و نمیدونستم و نمیتونستمم قشنگ تر بود. این قشنگترین حرفی بود که بهم زدی"
لی لا نام هِمارا🦋✨
دارم به این فکر میکنم که گویا من این دوسال رو توی غار کهف بودم انگار
آخه یه پاستل مدادی ۶۰ رنگ تازه اونم یه برند نسبتا خوب نه خیلی خفن با تخفیف ۳ تومن، اونم ناموجوده
واقعا زبونم قاصره دیگه
نه که خیلی کلوپ و ... داریم که بریم تفریح، لذت همین چندتا تفریح سالمم داره ازمون گرفته میشه
به قول آقا سید هعب دا...
![]()
mucizelere inanırım
اینهمه ترکی و تبریزی اینجا هس یه خاطره تعریف کنم . من چندین سال پیش ، حدودا ۵ ۶ سال پیش برای اولین بار اومدم تبریز. عروسی دختر عموم بود.خیلی جایی نرفتیم. یعنی جاهایی دیدنی تفریحی که اصلا نرفتیم. درگیر عروسی و اینا بودیم بعدشم سریع برگشتیم. فقط یه بازار مختصر. عاها مغازه دار هاشم گاها اذیت میکردن . میدیدن ترکی نمیفهمی هی بهشون میگفتی فارسی حرف بزن گوش نمیکردن. حوصله نداشتن![]()
عاها بحث منحرف شد عروسی رو داشتم میگفتم.
آقا ما رفتیم تالار ، یهو وسط عروسی چایی آوردن. ما برگامون ریخت. مشهد و اطراف و اینا اصن رسم نیست چایی بدن تو عروسی. بعد هیچی ما گفتیم زشته وسط عروسی بی برگ باشیم. سریع برگامونو جمع کردیم چسبوندیم که یهو آجیل آوردن سر میزا. دوباره برگامون ریخت چون اینم اصن اینور رسم نیست. یه صحنه هم با خود جعبه های بزرگ شیرینی میومدن سر میزا تعارف میکردن. اینم جالب و جدید بود. کلا عروسی باحال و برگ ریزونی بود. صرف از اینکه حرف هیچکس رو نمیفهمیدی ولی خوش گذشت![]()
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم ، افشردن جان است.....
اون عروسی ای که رفتی درواقع مدرن بوده
چایی خوردن که توی ترک ها رسم محسوب نمیشه بلکه روتین روزانه ست![]()
رسم بخصوصی ندیدی
تا همین چندوقت پیش ما عروسی هامون کلا همشون توی خونه بود و رسم بود عاشیق میاوردن
در طول مراسم ها هم که رسم های مختلف...
مثلا یکیش این بود که یکی از پسرهای جوون طرف فامیل عروس میومد جلوی در رو میگرفت نمیذاشت داماد رد بشه ، تا وقتی که داماد دستش رو نمیکرد توی جیبش و بهش پول نمیداد نمیتونست رد بشه
منم چندباری جلوی در رو گرفتم
یا مثلا یکی دیگه اش اینکه یکی از پسرهای نوجوون از طرف فامیل داماد رو میبرن بخش خانم ها و باید دور کمر عروس رو با یه شال خاص یا یه پارچه خاص ببنده
این روهم من انجام دادم
خلاصه که رسم خیلی زیاده

ابر بارنده به دریا میگفت :
گر نبارم تو کجا دریایی
در دلش خنده کنان دریا گفت:
ابر بارنده تو هم از مایی

ابر بارنده به دریا میگفت :
گر نبارم تو کجا دریایی
در دلش خنده کنان دریا گفت:
ابر بارنده تو هم از مایی
الا بذکر الله تطمئن القلوب
***
کاش مستی داشت هر حرامی چون شراب
آن زمان معلوم میشد در جهان هوشیار کیست
عاره. اون عروسی اولین و اخرین عروسی ای بود که من توش آجیل و چایی خوردم. خعلی باحال بود. متاسفانه طرف مشهد رسم خاصی ندارن. ارایشگاه ، تالار ، عروس کشون بعدش معمولا میرن خونه ی عروس و داماد رو میبینن و تموم. اصن مث این رسما که گفتی نداریم.باز تو عروسی های تهران هم وضع همینه ولی اونجا دو سه تا چیز دیدم. یکیش تخم مرغ میزاشتن که قبل اینکه برن همه تو خونه عروس و داماد ، عروس از رو این تخم مرغه رد میشد. ینی میزد میشکست با پاش بعد رد میشد. یه رسم داغون دیگه ای هم بود اصن یه وعضی. اونم وقتی همه از تالار بر میگشتن و عروس کشون تموم میشد و میخاستن برن خونه ی عروس رو ببینن ، بعد اب میاوردن تو یه تشت عروس پاشو میشست. اینایی که میگم عروسی تو خونه نیست ها تو تالار بود مجلس اصلی. من عروسی تو خونه خیلی کم رفتم. همه ی عروسیا تو تالارن تو مشهد و تهران و اینا. اصن چایی و این خبرا نیس. اگه تالارش خفن تر باشه یه حالت الاچیق طور یا کافه طور داره که از این ابجوش بزرگا گذاشتن با نسکافه و دمنوش و چایی و اینا. هر کی خواست میره برا خودش میریزه. نمیارن سر میزا.
اها افرین. رسم خوباشم انجام دادی هااا
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم ، افشردن جان است.....
در حال حاضر 29 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 29 مهمان)