*شد خزان در جوانی بهارم همدمی غیر از اشکم ندارمظلمِ کافر آتشم زد زهر همسر آتشم زد
لیکن از اینها فزونتر داغ مادر آتشم زد
من غریبم...
*شد خزان در جوانی بهارم همدمی غیر از اشکم ندارمظلمِ کافر آتشم زد زهر همسر آتشم زد
لیکن از اینها فزونتر داغ مادر آتشم زد
من غریبم...
پای دوست داشتنت ایستادهام...
مثلِ درختِ کاج
روبروی پاییز...
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)