X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    نمایش نتایج: از 1 به 14 از 14
    1. Top | #1
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      28 بهمن 1392
      نوشته ها
      999
      نمایش مشخصات

      شازده کوچولو...




      درین جستار گاه "جمله های فاخر" کتاب شازده کوچولو رو قرار میدیم...

      حکایت ما جاودانه شود



    2. Top | #2
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      28 بهمن 1392
      نوشته ها
      999
      نمایش مشخصات
      حکایت ما جاودانه شود



    3. Top | #3
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      28 بهمن 1392
      نوشته ها
      999
      نمایش مشخصات




      اگر گلم بودی،
      اگر حتا به بهانه سرفه كردن یكبار ادای بغض كردن در می آوردی،‌
      اگر با كنایه هم به من میفهماندی كه گاهی،
      فقط گاهی به من فكر می كنی،
      هرگز این سفر را شروع نمی كردم.
      حکایت ما جاودانه شود



    4. Top | #4
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      28 بهمن 1392
      نوشته ها
      999
      نمایش مشخصات
      آدم‌ بزرگ‌ ها عاشق عدد و رقم اند ..
      وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی ،
      هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمی‌کنن ،
      هیچوقت نمی‌پرسن آهنگ صداش چطوره ..؟!
      چه بازی‌هایی رو دوست داره ..؟!
      پروانه جمع می‌کنه یا نه ..؟!

      می‌پرسن چندسالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چقدره؟
      پدرش چقدر حقوق می‌گیره؟
      و تازه بعد از این سوالاس که خیال می‌کنن طرف رو شناختن ..!

      نباید ازشون دلخور شد ..
      بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشند ..!


      حکایت ما جاودانه شود



    5. Top | #5
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      30 شهریور 1394
      نوشته ها
      624
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Team Sar Dadbin نمایش پست ها




      اگر گلم بودی،
      اگر حتا به بهانه سرفه كردن یكبار ادای بغض كردن در می آوردی،‌
      اگر با كنایه هم به من میفهماندی كه گاهی،
      فقط گاهی به من فكر می كنی،
      هرگز این سفر را شروع نمی كردم.

      من ی بار کتابشو خوندم اصلاااااااااااااا خوشم نیومد !
      ولی بعضی از این حرفاش واقعا قشنگه !

    6. Top | #6
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      17 مهر 1392
      نوشته ها
      1,211
      نمایش مشخصات

      روباه گفت :
      منو اهلی کن
      شهریار کوچولو گفت: کی هستی تو؟
      عجب خوشگلی!روباه گفت : من یک روباه هستم.

      شهریار کوچولو گفت: بیا با من بازی کن، نمی دانی چقدر دلم گرفته!
      روباه گفت: نمی توانم با تو بازی کنم، هنوز اهلیم نکرده اند!شهریار کوچولو گفت : اهلی کردن یعنی چه؟روباه گفت : آدم ها تفنگ دارند و شکار می کنند، اینش اسباب دلخوری است!

      اما مرغ و ماهی هم پرورش می دهند و خیرشان فقط همین است. تو پی مرغ می گردی؟

      شهریار کوچولو گفت : نه! پی دوست می گردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چه؟

      روباه گفت: اهلی کردن یک چیزی است که پاک فراموش شده، یعنی ایجاد علاقه کردن!

      شهریار کوچولو با شگفتی گفت : ایجاد علاقه کردن!

      روباه گفت معلوم است و تو الان برای من یک پسربچه ای،

      مثل صد هزار پسربچه دیگر، نه من احتیاجی به تو دارم،

      نه تو هیچ احتیاجی به من. من برای تو یک روباهم، مثل صدهزار روباه دیگر،

      اما اگه منو اهلی کردی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد

      تو برای من در همه عالم همتا نخواهی داشت

      و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود!

      الان زندگی یکنواختی دارم

      من مرغ ها را شکار می کنم، آدم ها مرا. همه مرغ ها عین همند

      به همین جهت در اینجا اوقات به کسالت می گذرد

      ولی اگه منو اهلی کنی، انگار که زندگیمو چراغان کرده باشی.

      آن وقت صدای پایی را می شناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند.

      صدای پای دیگران مرا وادار می کند که توی هفت سوراخ قایم شوم

      ولی صدای پای تو مثل نغمه ی موسیقی مرا از سوراخم بیرون می کشد.

      تازه، نگاه کن! آنجا آن گندمزار را می بینی؟

      برای من که نان بخور نیستم، گندم چیز بی فایده ای است

      گندمزارها مرا به یاد هیچ چیز نمی اندازد و این جای تاسف است!

      اما تو موهای طلایی داری. پس وقتی اهلیم کردی محشر می شود!

      چون گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می اندازد

      آن وقت من صدای وزیدن باد را که تو گندمزار می پیچد، دوست خواهم داشت…

      حالا اگه دلت می خواهد مرا اهلی کن!

      شهریار کوچولو جواب داد: دلم که خیلی می خواهد اما وقت چندانی ندارم

      باید بروم و دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر در بیاورم!

      روباه گفت: آدم فقط از چیزهایی که اهلی می کند می تواند سر در آورد

      انسان ها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند

      همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان ها می خرند

      اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند، آدم ها مانده اند بی دوست!

      تو اگر دوست می خواهی خوب، منو اهلی کن!

      شهریار کوچولو پرسید: راهش چیست؟

      روباه گفت : باید خیلی خیلی حوصله کنی


      : باید صبور بود. تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می نشینی . من از گوشه چشم به

      تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرفی نخواهی زد.

      زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست. ولی تو هر روز می توانی قدری جلوتر بنشینی.

      فردا شازده کوچولو باز آمد.

      روباه گفت:

      - بهتر بود به وقت دیروز می آمدی. تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت

      سه ببعد کم کم خوشحال خواهم شد و هرچه بیشتر وقت بگذرد احساس خوشحالی من بیشتر

      خواهد بود.سر ساعت چهار نگران و هیجان زده خواهم شدو آن وقت به ارزش خوشبختی پی

      خواهم برد. ولی اگر در وقت نا معلومی بیایی دل مشتاق من نمی داند کی خود را برای استقبال تو ب
      یاراید...آخر در هر چیز باید آیین باشد.

      شازد کوچولو پرسید : « آیین » چیست ؟

      روباه گفت : ای هم چیزی است بسیار فراموش شده چیزی است که باعث می شود روزی با

      روزهای دیگر و ساعتی با ساعتهای دیگر فرق پیدا کند....

      بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همینکه ساعت وداع نزدیک شد روباه گفت:

      - آه !...من خواهم گریست.

      شازده کوچولو گفت : گناه از خود توست . من که بدی به جان تو نمی خواستم . تو خودت خواستی

      که من ترا اهلی کنم..

      روباه گفت : درست است .

      شازده کوچولو گفت : در این صورت باز هم گریه خواهی کرد ؟

      روباه گفت : البته .

      شازده کوچولو گفت : ولی گریه به حال تو هیچ سودی نخواهد داشت .

      روباه گفت: به سبب رنگ گندم زار گریه به حال من سودمند خواهد بود.

      و کمی بعد به گفته افزود : یک بار دیگر برو و گلهای سرخ را تماشا کن.آن وقت خواهی فهمید که

      گل تو در دنیا یگانه است. بعد برگرد و با من وداع کن و من به رسم هدیه رازی را بر تو فاش خواهم کرد.

      شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ نگاه کرد. به آنها گفت :
      -
      شما هیچ به گل من نمی مانید . شما هنوز چیزی نشده اید.کسی شما را اهلی نکرده است و

      شما نیز کسی را اهلی نکرده اید . شما مثل روزهای اول روباه من هستید.او آن وقت روباهی بود

      مثل صدها هزار روباه دیگر.اما من او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا بی همتا است.

      و گلهای سرخ سخت رنجیدند.

      شازده کوچولو باز گفت:

      -شما زیبایید ولی درونتان خالیست . به خاطر شما نمی توان مرد.البته گل سرخ من در نظر یک

      رهگذر عادی به شما می ماند ولی او به تنهای از همه شما سر است.چون من فقط به او آب داده

      ام.فقط او را در زیر حباب بلورین گذاشته ام فقط او را پشت تجیر پناه داده ام فقط کرمهای او را

      کشته ام چون فقط به شکوه و شکایت او به خودستایی او و گاه نیز به سکوت او گوش داده ام . زیرا

      او گل سرخ من است.

      آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت :
      -
      خداحافظ !...

      روباه گفت : خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است :

      بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است.

      شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :

      - آنچه اصل است از دیده پنهان است .

      - آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای .

      شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :

      - عمری است که من به پای گل خود صرف کرده ام .

      روباه گفت : آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی . تو هر چه را اهلی

      کنی همیشه مسوول آن خواهی بود. تو مسوول گل خود هستی ...

      شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :
      -
      من مسوول گل خود هستم ...

    7. Top | #7
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      17 مهر 1393
      نوشته ها
      601
      نمایش مشخصات

      نام: 500x500_1459885177691864.jpg نمایش: 61 اندازه: 35.9 کیلو بایت

      Öyle bir mevsimki
      İnsanlar havadan daha soğuk

    8. Top | #8
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      17 مهر 1393
      نوشته ها
      601
      نمایش مشخصات

      نام: 500x500_1447490286003911.jpeg نمایش: 63 اندازه: 47.7 کیلو بایت
      Öyle bir mevsimki
      İnsanlar havadan daha soğuk

    9. Top | #9
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      02 مرداد 1394
      نوشته ها
      1,774
      نمایش مشخصات
      واسم جای سواله...من این کتابو خوندم اما گاهی جمله هایی تو نت به چشمم میخوره
      که میگن از این کتابه،که تعجب میکنم!

      ینی این کتاب چندتا مترجم داشته واسه همین جملات واس من ناآشنا هستن؟

      یا اینکه....جملات ساختگی هستن؟

      از این جمله ها تو همین تاپیک هم فراوونه
      دلمان برای هرچیز کوچک،چقدر تنگ است..
      ویرایش توسط laleh74 : 25 آبان 1395 در ساعت 00:10

    10. Top | #10
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      02 مرداد 1394
      نوشته ها
      1,774
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Swallow نمایش پست ها
      من ی بار کتابشو خوندم اصلاااااااااااااا خوشم نیومد !
      ولی بعضی از این حرفاش واقعا قشنگه !
      سرسری نباد ازش گذشت..

      هر جمله ازش کلی مفهوم پشتشه..که کاملا مثل زندگیه ما آدماس

      تنها کتاب داستانی هست که با هر قسمتش گریه کردم
      دلمان برای هرچیز کوچک،چقدر تنگ است..

    11. Top | #11
      کاربر باسابقه

      Tajob
      تاریخ عضویت
      12 تیر 1394
      نوشته ها
      770
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Team Sar Dadbin نمایش پست ها



      درین جستار گاه "جمله های فاخر" کتاب شازده کوچولو رو قرار میدیم...

      اسپم

      این طوری ک مجبوریم کل کتابو اینجا کپی پیست کنیم
      ...ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ، ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ

      ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻪ می خندﻡ؛ ﺩﻝ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ...
      challenge me if you can


    12. Top | #12
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      28 بهمن 1392
      نوشته ها
      999
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Dr Baq3r نمایش پست ها

      اسپم

      این طوری ک مجبوریم کل کتابو اینجا کپی پیست کنیم
      خب بکن!
      حکایت ما جاودانه شود



    13. Top | #13
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      28 بهمن 1392
      نوشته ها
      999
      نمایش مشخصات
      شازده کوچولو به سیاره دوم رفت. آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی میکرد.
      بعد از ملاقاتی کوتاه , شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند.
      اما فرمانروا که دلش میخواست او را نگه دارد گفت:
      نرو, تورا وزیر دادگستری میکنیم.
      شازده کوچولو گفت: اینجا کسی نیست که من او را محاکمه کنم
      فروانروا گفت:
      خب, خودت را محاکمه کن! این سخت ترین کار دنیاست!
      اینکه بتونی درباره خودت قضاوت درستی داشته باشی و عادلانه خودت رو محاکمه کنی...
      حکایت ما جاودانه شود



    14. Top | #14
      کاربر باسابقه

      Tajob
      تاریخ عضویت
      12 تیر 1394
      نوشته ها
      770
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Team Sar Dadbin نمایش پست ها


      خب بکن!
      این پستتم پاک کن یه حسی میگه دوباره جوابتو بدم
      ...ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ، ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ

      ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻪ می خندﻡ؛ ﺩﻝ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ...
      challenge me if you can


    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن