X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 33 از 62 نخستنخست ... 2332333443 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 481 به 495 از 930
    1. Top | #481
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      02 آبان 1394
      نوشته ها
      686
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط doctor Mahdiyeh نمایش پست ها
      اعتراف میکنم دلم برای فضای کنکور خیلی تنگ میشه برای تست زدن و خریدن کتاب و حتی قلمچی
      خوبی

      میتونم نوشتت رو تا حدودی درک کنم ولی هر کاری میکنم نمی تونم قلمچی رو هضم کنم

      ینی برا قلمچـــــــــــــــی دلتنگی؟!!


      هیچ چیز غیرممکن (impossible) نیست، خود کلمه هم دارد می گوید: "من ممکن ام" (I’m possible!)
      (آدری هپبورن)


    2. Top | #482
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      19 دی 1392
      نوشته ها
      1,119
      نمایش مشخصات
      اعتراف میکنم من یه احمقم

      جانم از آتشفشان ها گذر مي کند
      با خويشتن در جنگم
      از خود عبور مي کنم
      تو آن سوي من ايستاده اي
      و لبخند مي زني
      و لبخند تو آن قدر بها دارد
      که به خاطرش از آتش بگذرم
      من طلا خواهم شد
      مي دانم .


    3. Top | #483
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      30 فروردین 1395
      نوشته ها
      507
      نمایش مشخصات
      اعتراف ميكنم دلم از اطرافيانم گرفته...
      فقط بودن بابامو ميخام و مامان بزرگمو و خالم..همينا.............

      خدايا....بدكردي با دلم.... خععععععععلي...خعععععلي.....

      بیست سال بعد شما از کارهایی که انجام نداده اید ناراحت می شوید.. نه کارهایی که انجام داده اید،
      پس طناب قایق تان را از ساحل باز کنید و از ساحل امن خود به سوی آبهای آزاد برانید و خطر کنید.
      جستجو کنید، رویا بسازید و کشف کنید.
      (مارک تواین)

    4. Top | #484
      کاربر فعال

      bache-mosbat
      تاریخ عضویت
      04 اردیبهشت 1394
      نوشته ها
      440
      نمایش مشخصات
      بیشتردوستام ب واسته ی شغل پدراشون...کارایی ک دراشون تو جوونی انجام دادن و یا غذاهایی ک زیادازش میخوردن ی لقب واسشون گذاشتن ک بااون لقب

      بیشتر هم دیگه رو صدا میزنن...منم تادوسال پیش لقبی نداشتم ک واسم پیدا کردن...

      میگن بابام ی جایی داشته سخنرانی میکرده گفته:مردم چرا ما امروزه ما قدر نعمتایی ک خدا بهمون داده رو نمیدونیم...این همه غذا و میوه رنگا و رنگ ولی بازم

      شکر خدا نمیکنیم...بعدشم گفته پیامبر(ص) داشتن از ی کوچه ردمیشدن و خیلیم گشنه بودن ک بوی سبزی خورشتی(همون قورمه سبزی) اومده ب مشامشون

      .ولی تو خونه غذایی واسه خوردن نداشتن...

      اصن معلومه این چیزی ک میگن دروغه...ولی چون سر ب سرشون زیاد میذاشتم اونام این داستانو سرهم کردن...ب بابام گفتم دوستام تا ی هفته روشون نمیومد

      این طرفا آفتابی شن...وقتیم مغازه مون بودم و بابامم اونجا بود همین ک میخاستن از اون طرفا رد شن ب بابام میگفتم این همونیه ک اون داستانو درست کرده

      خلاصه اعتراف میکنم ک لقب منم شده سبزی خورشتی
      دوتا خبر دارم یک خبر خوب... یک خبر بد!
      خبر خوب اینکه هیشکی از زندگی هیشکی خبر نداره...
      و خبر بد هم اینکه هیشکی از زندگی هیشکی خبر نداره...


    5. Top | #485
      کاربر نیمه فعال

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      22 شهریور 1394
      نوشته ها
      297
      نمایش مشخصات
      اعتراف میکنم مولتی یوزرم
      ویرایش توسط S.N.M19 : 10 مرداد 1395 در ساعت 14:38

    6. Top | #486
      کاربر نیمه فعال

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      22 شهریور 1394
      نوشته ها
      297
      نمایش مشخصات
      اعتراف میکنم اعتراف قبلیم دروغ بود

    7. Top | #487
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      19 اسفند 1394
      نوشته ها
      1,140
      نمایش مشخصات
      اعتراف میکنم اولین باره ک ی حس عجیبی دارم:حسی امیخته از ترس..عشق... تنفر
      مهم نیست زندگی منو به کجا میبره... همیشه منو با یه لبخند پیدا میکنی..

    8. Top | #488
      کاربر فعال

      bache-mosbat
      تاریخ عضویت
      04 اردیبهشت 1394
      نوشته ها
      440
      نمایش مشخصات
      اعتراف میکنم ک ی مدته هر فیلمی اشکمو در میاره...کم مونده فیلمای کمدیم اشکمو در بیارن...

      بعدشم سرمو تکون میدم و ب خودم میگم این مسخره بازیا چیه جم کن خودتو
      دوتا خبر دارم یک خبر خوب... یک خبر بد!
      خبر خوب اینکه هیشکی از زندگی هیشکی خبر نداره...
      و خبر بد هم اینکه هیشکی از زندگی هیشکی خبر نداره...


    9. Top | #489
      کاربر نیمه فعال

      Geryeh
      تاریخ عضویت
      01 شهریور 1392
      نوشته ها
      333
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Diamonds نمایش پست ها


      اعتراف میکنم...

      امروز توی اینستا یه دختر بچه متولد82 اومد دایرکت بعد با هم دوست شدیم


      خیلی حرفای خارجی میزنه فقط ,نصف بیشتر حرفاش رو متوجه نمیشم و از گوگل

      کمک میگیرم


      بهم فیلم ترکی هم معرفی کرد گفته اگه نبینی ک دیگه هیج


      موزیک ویدیو هم معرفی کرد بهم @Moonlight


      یه گروه موسیقی هم معرفی کرد گف تو الان جز گروهی

      اعتراف میکنم امروز از ته دل خندیدم با حرفاش...
      😂😂😂😂هنو دوستی باهاش؟؟ بقیش تلگرام😂😂😂😂

    10. Top | #490
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      25 مرداد 1393
      نوشته ها
      1,048
      نمایش مشخصات
      اعتراف میکنم تا بحال هیچوقت تقلب نکردم تو امتحانات

    11. Top | #491
      کاربر فعال

      bache-mosbat
      تاریخ عضویت
      04 اردیبهشت 1394
      نوشته ها
      440
      نمایش مشخصات
      اعتراف میکنم یادم نمیاد ک هیچوقت هیچ چیزی رو دزدیده باشم...

      حتی ی چیز بی ارزش...
      دوتا خبر دارم یک خبر خوب... یک خبر بد!
      خبر خوب اینکه هیشکی از زندگی هیشکی خبر نداره...
      و خبر بد هم اینکه هیشکی از زندگی هیشکی خبر نداره...


    12. Top | #492
      در انتظار تایید ایمیل

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      01 آبان 1393
      نوشته ها
      1,033
      نمایش مشخصات
      اعتراف میکنم قبلا آدم خیلی ضعیفی بودم .. خیلی
      ولی از الان تصمیم گرفتم خدا باشم .. خدا

    13. Top | #493
      کاربر باسابقه

      Ashegh
      تاریخ عضویت
      16 تیر 1393
      نوشته ها
      2,541
      نمایش مشخصات
      اعتراف میکنم از دوس دختر داداشم متنفرم..
      جیب داداشمو کند ایکپیری..
      هر مناسبتی میشه داداش الاغم طلا فروشیه..حالا کادوهای اون خنده داره 1عروسک کوچیک با شکلات چ.س مثقال پولشه..خجالتم نمیکشه...
      اعتراف میکنم 1بار که حموم بود جیبشو گشتم فاکتور طلا دیدم پلاک بود ب اسم دختره..کارد میزدی خونم در نمیومد..
      یبار که اذیتم کرد میدونستم روش حساسه ..دست گذاشتم رو نقطه ضعفش ب دختره فحش دادم ما هیچوقت دعوای فیزیکی نداشتیم تا اون روز..اومدم سمتم که منو بزنه منم چنگ انداختم گردنش ..خون میچکید ..مامان وبابام اومدن مارو جدا کنن ...تا 1ساعت اوف اوف میکرد از درد
      اعتراف میکنم که اگه اون دختره عروسمون بشه من خودم رسما جرش میدم...
      همین دیگه
      داستان امروز #خواهر شوهر موزی

    14. Top | #494
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      07 مهر 1392
      نوشته ها
      1,456
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط eli94 نمایش پست ها
      اعتراف میکنم از دوس دختر داداشم متنفرم..
      جیب داداشمو کند ایکپیری..
      هر مناسبتی میشه داداش الاغم طلا فروشیه..حالا کادوهای اون خنده داره 1عروسک کوچیک با شکلات چ.س مثقال پولشه..خجالتم نمیکشه...
      اعتراف میکنم 1بار که حموم بود جیبشو گشتم فاکتور طلا دیدم پلاک بود ب اسم دختره..کارد میزدی خونم در نمیومد..
      یبار که اذیتم کرد میدونستم روش حساسه ..دست گذاشتم رو نقطه ضعفش ب دختره فحش دادم ما هیچوقت دعوای فیزیکی نداشتیم تا اون روز..اومدم سمتم که منو بزنه منم چنگ انداختم گردنش ..خون میچکید ..مامان وبابام اومدن مارو جدا کنن ...تا 1ساعت اوف اوف میکرد از درد
      اعتراف میکنم که اگه اون دختره عروسمون بشه من خودم رسما جرش میدم...
      همین دیگه
      داستان امروز #خواهر شوهر موزی
      بیچاره اون دختری که قراره عروس شما بشه
      اعتراف میکنم :
      این پست شروع یک جنگ خواهد بود
      ​

    15. Top | #495
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      27 مهر 1393
      نوشته ها
      4,029
      نمایش مشخصات
      اعتراف میکنم بدون داداش کوچیکم نمیتونم زندگی کنم !

      از الان ترس تو دلم ک اگ ی زمانی برم دانشگاه باید چیکار کنم

      خداییش راست میگما ! خیلی میخوامش !


      پای دوست داشتنت ایستاده‌ام...
      مثلِ درختِ کاج
      روبروی پاییز...









    صفحه 33 از 62 نخستنخست ... 2332333443 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن