The only way to deal with an unfree world is to become so absolutely free that your very existence is an act of rebellion
از 7 8 شب فقط یه ضرب دارم میخندم![]()
ولی تو دلم هنو بلبشوئه ...![]()
سر صبح یه نخ سیگار تا چشما باز شد ...
روی میز تیکت با پول نقد و پاسپورت
یه کبریت، یه بنزین، یه رویا، یه خونه
یه کوله خاطره که باید جا بمونه...
بعد قرنی دعوت شدم مهمونی , مثل انسان های اولیه شدم , این مدت اون قدر درگیر بودم , اصلا یادم رفته چطور میرن مهمونی, لیاس چی بپوشم اصلا؟ عجب مکافاتی شد![]()

یکم استرس دارم فکر کنم!!!!!!!
یا اینکه نگرانم!!!!
دیر نکرده؟! :/
اصن نمیدونم چرا برام مهم شده وقتی مطمینم دیگه برام مثل قبله!!!!
فکر کنم رفته دور دور!
ایشالله هم موفق بشه هم بهش خوش بگذره هم از تنهایی در بیاد ی شام بهمون بده![]()
[B][
دریـ~~ا نیــازیــ نــــدارـهـ بــــــزرگـــــیــشـو ثــابـتــ کــنـهــ
ـهــیــــچ صـخـــرـهـ ایــ نـمـیــتــونــهــ رودخـ~~ـونـهــ رو ســــاکـتــ کــنــهــ
/B]
در حال حاضر 9 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 9 مهمان)