آلفا اسکول

X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 3901 از 4005 نخستنخست ... 3801389139003901390239114001 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 58,501 به 58,515 از 60062
    1. Top | #58501
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      26 دی 1400
      نوشته ها
      627
      نمایش مشخصات
      امروز خیلی درگیر خودم بودم
      به کارام رسیدم
      فردام احتمالا همینه
      خوشحالم که دارم به شرایط عادت میکنم

      بابت دوستای خوبم هم خوشحالم

      ———-
      چرا این ادم انقد عجیبه
      کاش میشد ذهنشو بخونم

    2. Top | #58502
      کاربر نیمه فعال

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      05 دی 1394
      نوشته ها
      306
      نمایش مشخصات
      نمیدانم زندگی زیباتر خواهد شد یا خیر
      ولی فعلا داریم پاره میشیم
      اصولا پارگی از یه حدی بیشتر شدنی نیست، پس این آدمیزاد چیست که پارگی آن تمامی ندارد
      کلی کار دارم که نه میشه سمتش رفت و اگر سمتش برم هم نمیشه درست و حسابی روش تمرکز کرد
      حقیقتا ..
      یه مقدار از خندیدن خستم
      از اونجایی که خودت رو بایستی قوی نشون بدی و همه چیز رو عادی جلوه بدی، از اونم خستم
      از اینکه بلاتکلیفم و نادان از اینکه چه خواهد شد ( خواهیم دید چه خواهد شد )
      بگی نگی خستگی از بی نتی رو هم بایستی به این لیست عوامل خستگی اضافه کرد
      خلاصه که کلی چیز هست که میشه ازش گفت و نالید
      ولی اسکار بیشترین آزار ، میرسه به سگ دو زدن و نرسیدن
      اینکه پول یه چیزی رو نداری و نمیتونی بخری یه داستان
      اینکه به آینده فکر میکنی و میگی تو این وضعیت واقعا چیکار باید بکنم ...
      اینکه پول یه چیزی رو داری و بازم بخاطر شرایط و هزار و یک دلیل نمیتونی یا اگر بتونی هم دست و دلت به خرید اون نمیره، یه داستان
      اصن انقدی زنده میمونیم که به اون بعدا که با جمله ی " اگه الان اینو بگیرم بعدا باید چیکار کنم " بیانش میکنیم ، برسیم؟
      اصولا آدمی با دیدگاه مثبت بودم
      هنوزم میگم ، سخته ولی من بهش میرسم
      ولی در این لحظه دوس دارم بگم مگه چقدر میخوای زنده بمونی مرد
      الانو زندگی کن
      دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
      ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
      دانی که پس از از عمر چه ماند باقی
      مهر است و محبت است و باقی همه هیچ

    3. Top | #58503
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      25 آبان 1399
      نوشته ها
      494
      نمایش مشخصات
      این متنی که میخوام بنویسم توصیفات دلخراشی داره پس اگر حالتون بده و تو شرایط استرسید این متن رو نخونید .

      دیروز تو شهرکتاب داشتم خرید میکردم. یهو برقها قطع شد و پشت سرش صدای انفجار اومد‌. ملت شروع کردن به جیغ کشیدن و حمله میکردن که از شهرکتاب خارج بشن‌.میخواستم بگم بیرون از اینجا ناامن‌تره انقدر حمله نکنید برای بیرون رفتن، ولی خب تو اون شرایط مسلما کسی گوش نمیده
      من یکم تو شهرکتاب موندم و بعدش زدم بیرون. فضای عجیبی بود ملت میدویدن گریه میکردن و جیغ میکشیدن
      آسمون سیاه شده بود. برای اینکه اشتباهی سمت اون محل نرم از یکی پرسیدم کجا رو زدن. اشاره کرد که کلانتری رو زدن و گفت اونجا نرو اوضاعش فاجعه است. تمام ماشینای اطرافش مچاله شده بودن
      پس شروع کردم منم به جهت مخالف دویدن. اون منطقه‌ای که بودمم امن نبود ولی متوجه یه چیزایی ریز تو هوا شدم، دقت کردم و وقتی متوجه شدم تموم بدنم یخ زد. تیکه های لباس بود ...
      پاهام بی‌حس شد و توان دویدن نداشتم.
      شروع کردم تندتند نفس عمیق کشیدن و به خودم گفتم از چی میترسی؟جنگ همینه دیگه. میلیون‌ها انسان قبل تو اینو تجربه کردن و تو هم آخرین کسی نیستی که این چیزا رو تجربه میکنه
      پس با تمام وجود دویدم و از اون منطقه دور شدم.

      پ.ن۱: احمق بودم که از خونه زدم بیرون. مثل من نباشید و تو خونه بمونید. اگر مجبورید که از خونه برید بیرون حواستون باشه نزدیک مراکز نظامی نشید
      پ.ن۲: اگر نزدیکتون انفجار رخ داد ارامش خودتون رو حفظ کنید و هرج و مرج ایجاد نکنید.اگر محلی که الان هستید امنه یه گوشه پناه بگیرید و بعد یه مدت که آروم شد، یواشی فرار کنید
      پ.ن۳: یکسریا رو دیدم با کلی ذوق داشتن میرفتن سمت محل حادثه :/ تئاتر که نیست عزیزمن جنگه، اون بمب دوزمانه باشه خودتم آسیب میبینی، جلوی امدادرسانی رو هم میگیری. اونجا هیچی برای تماشا وجود نداره. نکنید انصافا
      ما
      بیرون زمان ایستاده‌ایم
      با دشنۀ تلخی
      در گرده‌هایمان
      ویرایش توسط _Aramesh_ : 18 اسفند 1404 در ساعت 12:37

    4. Top | #58504
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      10 تیر 1404
      نوشته ها
      276
      نمایش مشخصات
      تظاهر به طبیعی بودن ویران‌کننده‌تر از حال داغونه...ممکنه یه دفعه ویرانت نکنه اما هر لحظه ذره ذره‌ی وجودتو از هم میپاشه و نابودت میکنه...
      اون ویرانی رو دارم حس میکنم، خیلی جالبه که انتظار دارن طبیعی باشم ولی خودشون حال داغونشون رو کاملا بروز میدن. روزهام خلاصه شده از تظاهر به طبیعی بودن و از درون ویران شدن. کی گفته آدم توی یه خونه شلوغ نمیتونه تنها باشه؟ وقتی از بین اون همه آدم حتی ۱ نفرم نیست که بتونی راحت باهاش حرف بزنی چطور میتونی بگی تنها نیستی؟ آدم حتی تو جمع هم میتونه تنها باشه، خیلی تنها باشه... وقتی به جای حرف زدن، پناه میبری به نوشتن تا بیشتر از این نابود نشی، معلومه که تنهایی.
      حتی دیگه اون اشک‌هایی که همدم تنهاییام بودن هم تنهام گذاشتن. تا میام دردمو بیان کنم بحث کشیده میشه به کنکور...مگه آدم کنکوری فقط دردش تو کنکور خلاصه میشه؟ مگه رباتم؟ حرفام اصلا ربطی بهش نداشتن...هر چی بخوام بگم، اشتباه برداشت میشه.
      دیگه طوری شده که هر وقت میخوام دو کلمه حرف بزنم، یه صدایی تو مغزم میگه خفه شو، فقط خفه شو چرا خفه نمیشی؟ نمیدونی تهش به چی میرسن؟ و بله، نتیجه‌ش میشه سکوت و سکوت و سکوت...
      خسته‌م ، خیلی خسته شدم از بحث‌های تکراری
      نیاز دارم چندسالی از این خونه دور باشم تا بیشتر از این با هم غریبه نشدیم، کاش میشد یکم دور باشم...
      چیشد که به این نقطه رسیدم، واقعا چیشد؟
      خانه را مرتب کرده‌ام، حالا تنها چیزی که اینجا به هم ریخته است، منم!

    5. Top | #58505
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      17 اسفند 1404
      نوشته ها
      79
      نمایش مشخصات
      دو ساعت پیش از خواب بیدار شدم و حدس بزنین کی دوباره خوابش میاد.

    6. Top | #58506
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      26 دی 1404
      نوشته ها
      2
      نمایش مشخصات
      غمگینم...
      خیلی غمگینم...
      یک غمی که نمیدونم از کُجا اومده.
      از اون غم هایی که حتی با حرف زدن درست نمیشه!
      خروارها پیام بی جواب دارم .
      حتی حِس جواب دادن بهشون رو ندارم.
      عجیبه تازگی ها اون آدمِ پُرشوری که جواب همه رو با ذوق میداد نیستم.
      خیلی کِسلَم ...
      حتی نمیتونم اَشک بریزم.
      گُذاشتم پایِ وضعیت جوی یا بهتره بگم گُذاشتم برایِ تموم شُدن این ماه ...
      یکم بیش از حَد میخوابم ...
      مُچاله شُدم رویِ تخت و حتی حَرف نمیزنم.
      فکرشو بُکُن حتی اون دو کلوم حرفی که میزدمم دیگه نمیزنم...
      عجیبه قبلا وقتی ساکت میشدم تو دُنیایِ واقعی اینجا زیاد پُر حرفی میکردم.
      اما الان اینجا هم حرفی ندارم که بزنم.
      یادمِ کیانا یک بار نوشته بود حتی اینجا هم قضاوت میشی.
      یعنی آدم ها کسی رو که نمیشناسن باز هم میتونن قضاوت بُکُنن؟!
      نمیدونم!
      ولی غَمم زیادی داره فشار بهم وارد میکُنه ...
      دلیل هم بَراش ندارم.
      جز فرار از خودم...
      تنها کاری که حالِ دلم رو خوب میکُنه پیاده روی بی حَد و مرز هستش...
      ولی الان شرایطش نیست و بیشتر آزارم میده .
      نمیدونم ته این قِصه چی میشه.
      تهش چی میشه؟!
      سوالی که هر روز تکرار میشه.
      سوالی که جوابی براش پیدا نمیکنم.
      شاید نباید دُنبالِ جواب باشم؛ فقط باید خودم جوابی براش بسازم.
      ساختن؟!
      دیگه حتی توان ندارم.
      بسه!
      تمومش کُن.
      پایان...

    7. Top | #58507
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      18 آذر 1399
      نوشته ها
      90
      نمایش مشخصات
      ممنون

    8. Top | #58508
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1400
      نوشته ها
      914
      نمایش مشخصات
      خوب .

    9. Top | #58509
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      21 فروردین 1403
      نوشته ها
      18
      نمایش مشخصات
      زندگی به شدت کم هیجان شده ….

      باید بعضی چیزا رو تجربه کنم !

      مسخره است
      همه ی هستی من آیه ی تاریکیست
      که ترا در خود تکرار کنان
      به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

    10. Top | #58510
      کاربر باسابقه

      AkhmooAsabani
      تاریخ عضویت
      12 اردیبهشت 1402
      نوشته ها
      599
      نمایش مشخصات
      تو این وضعیت انقدر فیلم و سریال و انیمه دیدم که دیگه واقعا حسش نی
      خسته شدم
      .
      .
      سلام بر انجمنی هاااا
      بعد چندین وقت
      ? Happy or sad

    11. Top | #58511
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      19 مهر 1402
      نوشته ها
      477
      نمایش مشخصات
      میخوام چند روزی ایزوله کنم خودمو.
      از خبر
      از آدما
      از همه چی
      🌿♥️ Dear GOD, Thank you for being always beside me, when no body else was

    12. Top | #58512
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      22 مهر 1402
      نوشته ها
      27
      نمایش مشخصات
      فک کنم خیلی دیره ولی
      https://musicsweb.ir/content/65926/
      اینو من راضیم

    13. Top | #58513
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      08 آبان 1403
      نوشته ها
      9
      نمایش مشخصات
      عمرمان میگذرد و دریغ از هیچ چیز جالبی...

    14. Top | #58514
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      08 شهریور 1395
      نوشته ها
      891
      نمایش مشخصات
      یکی منو اخراج کنه خیلی دارم میام اینجا

    15. Top | #58515
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      10 مرداد 1401
      نوشته ها
      932
      نمایش مشخصات
      هیچی به خونه خود آدم نمیشه حتی اگه وسط جنگ باشه.
      این چند روز اینو با تمام وجود درک کردم.
      مغزم به شلوغی و اون همه همهمه عادت نداره.
      چقدر سکوت قشنگه.
      این روز‌ها هر صدایی باعث میشه چند ثانیه مکث کنم تا مطمئن شم صدای مربوط به جنگ نیست.
      تپش قلب گرفتیم همه یا به قول لرا دل تپه گرتیمه

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 316 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 316 مهمان)

    موضوعات مشابه

    1. ضد حال یعنی چی؟
      توسط جسیکا در انجمن تاپیکهای دنباله دار تفریحی (عدم شمارش پستها)
      پاسخ: 222
      آخرين نوشته: 15 بهمن 1397, 17:36
    2. اگه یه تابلوی بزرگ تو آسمون بود که همه میدیدنش، روش چی مینوشتی؟
      توسط نیلگون_M5R در انجمن تاپیکهای دنباله دار تفریحی (عدم شمارش پستها)
      پاسخ: 256
      آخرين نوشته: 27 آبان 1397, 14:57
    3. پاسخ: 180
      آخرين نوشته: 01 دی 1393, 23:39
    4. با جرئت هستید یا بچه ننه؟ و به نظرتون با جرئت بودن یعنی چی؟
      توسط جسیکا در انجمن تاپیکهای دنباله دار تفریحی (عدم شمارش پستها)
      پاسخ: 72
      آخرين نوشته: 26 شهریور 1393, 19:49
    5. چند درصد پایه وپیش بخونم تو تجربی؟
      توسط VCP در انجمن پرسش و پاسخ زیست شناسی
      پاسخ: 2
      آخرين نوشته: 28 دی 1392, 01:27

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن