خوشحالی یعمی اینکه امتحااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا اااااااااااان رانندگیتو قبول بشی:troll (4):
طرف نوشته من مسند راه قریب دیدم اصلا نمیدونی چه وضعیه من اصلا نمیخوام پزشکی بخونم اصلا یه تحولی در من اتفاق افتاد بچه ها کمکم کنید اونیکی نوشته به نظرت چقدر پو ل میدن یکی دیگه میگه من پزشکی بخونم شوهر گیرم میاد یا اگه گیرم بیاد چجوری اخه ادارشون کنم همه بچه همه شوهر خداااااااااااااااااااا بعد که به طنز مگیریشون میشی عقده ی شوهر کسی پزشکی که چون ه خواسته اش نرسید پس ادم پست و بدبختیه چون پزشکی نخونده میشه ادمی که باید لال بشه نباید پیجو به کثافت بکشه بره گمشه بعد کلی به ادم بی احترامی ا میکنن پروفایلشو میبینی نوشته خدا هس برید بابا باین وضعتون دکتر م بشید فک نکنم احترامتون زیاد بشه همونی بودید میمونی گر گدا معتبر شوید از خدا بی خبرشود
اینجا بامن همه دشمن بشن به خاطر حرفام ولی من حرف حقو میزنم به کسی بی احترامی نمیکنم قلب نمیشکونم ولی با کسی که قلب میشکنه بی احترامی میکنه به من وجودیم من باید به اون چی بگم بازم بخندم درسته به خواستم نرسید م ولی یکی نیس بگه تو چیکار کردی کسی زندگی منو نمیدونه نمیدونه من چقدر سختی کشیدم من میخندم ولی حلال نمیکنم انقدر بی احترامی حقم نبود شاید بای همیشه از اینجا بم واسه ما که خیر نبود خدا ببخشه به صاحابش
واهاهاهااااااااییییییی دلتوووووون نخااااد سر راه که از کلاس زبان برمیگشتم هوس لواشک کردم رفتم دو تا نایلکس پر لواشک خریدم اومدم خونه لباسمم عوض نکردم افتادم به جون لواشکاااا ....تو راه دختر همسایمون دیده منو بهش لواشک تارف کردم میگه مگه ویار داری این همه لواشک میخوری؟
وااااای بر منحرررفان
خلاصه لواشک پارتی گرفتم برا خودم شمام همینکارو بکنید خیلی کیف میده
کنارش چیپس با ماست موسیر و بستنی شکلاتی و خامه شکلاتی یادتون نره
خُــــــ ~ بآ طُ بودَنْ زِ هَمــه دَست کِشیـدَن دآرَدْ ~ دا
ببخشیداااا با اجازه ی صاحب تایپیک چون اینجا تایپیک پر بازدیدیه اینجا میگم
عزیزانی که پرستاری میخونن اگه وقتشو دارن لطف کنن یه چن دیقه اجازه بدن محض رضای خدا من وقتشونو بگیرم ...بوس بوس
خُــــــ ~ بآ طُ بودَنْ زِ هَمــه دَست کِشیـدَن دآرَدْ ~ دا
بعد از مدت ها اومدم که بنویسم ...
چند روز پیش داشتم مخاطبین تلگرامم و چک می کردم که بعد کلا دیلیت اکانت کنم ...
چشمم خورد به اکانت بعضی از هم کلاسی های دبیرستانم ... خیلی حس عجیبی داشتم ...
با خودمگفتم خدایا میشه منم یه روز خیالم از درس و برنامه هام راحت بشه که تفریحم بشه عوض کردن عکس پروفایلم ... ؟؟!
در آستانه 20 سالگی تازه زندگیم داره معنا پیدا می کنه !!
_ حس خاصی ندارم ... طبق معمول کلی کار دارم ولی وقت نه !
+ دفنه جان خیلی دلم برات تنگ شدهپ ب رو بسته بودی ... @Defne
We are three friends
Me
&
Myself
&
I
ویرایش توسط Pixie_g : 06 مرداد 1397 در ساعت 15:18
بازم مهمون دارم.
پیشی دوس داشتنیه تنبل
وقتی اینطوری میخابه اصلا دلم نمیاد بیدارش کنمفداش بشممم مننن
❤❤❤
![]()
سردرد دارم
سرحال نیستم اونطور که شاید و باید باشه
از شلوغی خوشم نمیاد
چون من اون ادم سابق نیستم
راستش اینقدر دغدغه و دل مشغولی های خودم هست که حرف زدن با بقیه واسم هیچ سودی نداره
هیچ لذتی هم نمیبرم
![]()
وودی الن میگفت دنیا فقط برای دو دسته ادم جای خوبیه
یکی دیوونه ها
یکی ادمایی ک بلدن خودشونو فریب بدن
(:
زندگی در معنای واقعیش و در عمق خودش چیزی جز پوچی نیست
چیزی ک میتونه اون روز از مردگی و این پوچی خارج کنه
عشقه...
این قدرت شگفت اور ک هنوز تجربش نکردم جز پدرم ک حس میکنم این رابطه باهاش برقراره
شاید تنها چیزی باشه ک ب امید اون زنده ام و ادامه میدم
و گرن زندگی چزی نیست ک بشه بخاطرش جنگید یا جلو رفت...
عشق رو خراب نکنیم...
بهتر است برای چیزی که هستی مورد
نفرت باشی
تا اینکه برای چیزی که نیستی
محبوب باشی
یواش یواش دارم پی میبرم که تو زمینه ی به لودگی زدن خودم و سرگرم کردنم به شدت حرفه ای شدم ....
دیدین یه وقتایی یه سری واقعیت ها تو زندگی هست که دوس ندارین باور کنین ؟؟
بعدش مدام یه کارایی میکنین که ازش فرار کنین ، بهش فک نکنین و اینا ...
اگه دختر باشین که روزاتونو با لباس و لاک خریدن و اینا میگذرونین تا بهش فک نکنین ...
یه مدتیه کتاب خوندنو کنار گذاشتم آخه باعث میشه بیشتر تو فکر برم و همه ی روزمو غمگین بگذرونم ...
نمیدونم این مدل زندگی کردن تا کی میتونه ادامه داشته باشه ...
اما واقعا اگه یه روز قرار باشه جایزه بهترین بازیگر و منصفانه بدن ، شاید من نامزد این جایزه بشم ...انقد قشنگ برا خودم دارم بازی میکنم که انگار نه انگار که...
اشکال نداره ... مهم اینه هرجور شده ، حتی با نقش بازی کردن سعی کنیم شاد باشیم ... مگه نه؟؟
خُــــــ ~ بآ طُ بودَنْ زِ هَمــه دَست کِشیـدَن دآرَدْ ~ دا
تازه امروز بعد از ظهر رفتم واس خودم کلی بادکنک خریدم آوردم
دو سه تا ازین کاپ کیکای کوچولو هم خریدم ...شمع نداشتیم ...
نمیدونم ، مناسبت نداش ولی واس خودم جشن گرفتم ...
استاد پناهیان میگف : شماها قهرمانای زندگیتون هستین ، تو فراز و نشیبای این زندگی خودتونو فراموش نکنید ...این قهرمانارو تنها نذارین
راس میگف ... منم لابد یه قهرمانم خب ...هر آدمی قهرمان زندگی خودشه
منم خیلی دووم آوردم خب ... گهگاهی باید از خودم تشکر کنم ...
شماها هم اینکارو بکنید ...
گذشته رو دور بریزین
برا خودتون جشن بگیرین
هرجور شده سهمتون از شادی رو از دنیا بگیرین ... سخته ولی لجباز باشین
خُــــــ ~ بآ طُ بودَنْ زِ هَمــه دَست کِشیـدَن دآرَدْ ~ دا
در حال حاضر 5 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 5 مهمان)