سلااااام
خب چی بگم واسه مقدمه
موضوع تاپیک از اسمش پیداست..
فردا روز پدر ومیلاد حضرت علی (ع)هست..
مطالب قشنگتونو بذارید اینجا وبه پدراتون تبریک بگید دیگه
سلااااام
خب چی بگم واسه مقدمه
موضوع تاپیک از اسمش پیداست..
فردا روز پدر ومیلاد حضرت علی (ع)هست..
مطالب قشنگتونو بذارید اینجا وبه پدراتون تبریک بگید دیگه
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
کوه رنج یعنی پدر!
مردی که زحمتهایش دیده نمی شود.
همانی که از صبح تا شب عرق می ریزد تا تو در ناز و نعمت زندگی کنی و خم به ابرو نیاوری.
گاهی می خندد،
گاهی اخم می کند،
گاهی مشوقت می شود،
گاهی تنبیه ات می کند،
گاهی داد می زند،
گاهی نوازشت می کند،
گاهی غصه می خورد، گاهی غر می زود،
گاهی امید می دهد و گاهی ...
پدر یعنی دوست دوران زندگی و همه چیز آدمی.
به سلامتی همه پدرها..
روزت مبارکــــ پدرم
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
ویرایش توسط maryaam_M5R : 22 اردیبهشت 1393 در ساعت 21:59
پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون
با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون
هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها
هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا . .
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
ای قهرمان خسته تن و خسته جان من !
دانم تو کیستی
دانم تو چیستی
یک عمر در سراچه دلتنگ زندگی ـ
مردانه زیستی
در پیش خلق، خنده به لب داشتی ولی ـ
پنهان گریستی .
در چشم من مسیح بزرگ زمانه ای
ای مرد پاکزاد
بر جان پاک تو ـ
از من درود باد ـ
از من درود باد
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
پدر ... يعني شهامت....
پدر .... يعني تنها نماندن در بوران سخت زندگي....
پدر يعني تحمل بار غمها بجاي تو.....
پدر يعني عشق بي دليل .....
پدر يعني تمام ناتمام من.....
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشهای بود که شد باعث ویرانی منیوسفت نام نهادند و به گرگت دادندمرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی منمه گردون ادب بودی و در خاک شدیخاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی مناز ندانستن من، دزد قضا آگه بودچو تو را برد، بخندید به نادانی منآن که در زیر زمین، داد سر و سامانتکاش میخورد غم بیسر و سامانی منبسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندمآه از این خط که نوشتند به پیشانی منرفتی و روز مرا تیره تر از شب کردیبی تو در ظلمتم، ای دیدهی نورانی منبی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند
قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی منصفحهی روی ز انظار، نهان میدارمتا نخوانند بر این صفحه، پریشانی مندهر، بسیار چو من سربگریبان دیده استچه تفاوت کندش، سر به گریبانی منعضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوریغم تنهائی و مهجوری و حیرانی منگل و ریحان کدامین چمنت بنمودندمن که قدر گهر پاک تو می دانستمز چه مفقود شدی، ای گهر کانی منمن که آب تو ز سرچشمهی دل میدادمآب و رنگت چه شد، ای لالهی نعمانی منمن یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتادکه دگر گوش نداری به نوا خوانی منگنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیمای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
رابطه ما انسانها با پدر و مادر !!!
تو ۳ سالگی " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو ۱۰ سالگی " ولم کنین "
تو ۱۶ سالگی" مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم"
تو ۱۸ سالگی" باید از این خونه بزنم بیرون"
تو ۲۵ سالگی " حق با شما بود"
تو ۳۰ سالگی "میخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو ۵۰ سالگی " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم"
تو ۷۰ هفتاد سالگی " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن ...
...
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
بیاییم برای شادی روح پدر و مادرهایی که الان نیستند فاتحه بخونیم تا روحشون شاد بشه شادی رو حشون من یغر الفاتحه مع صلوات
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
پدر آدمی را بود تاج سر
پدر برتر آمد ز هر چه گُهَر
پدر، ابرو و پدر اعتبار
پدر لولو و گوهر شاهوار
پدر عزت و شوکت است و وقار
پدر چون گلی هست همیشه بهار
ز روی پدر خرم و سرخوشم
ز لطف پدر من همی دل خوشم
بدان این که بعد از نکو کردگار
همی بر پدر باشم امیدوار
پدر گنج و لطف خداوندگار
نگیرد پدر را زکس روزگار
که بی او بدن در سرای سپنج
نیر زد و گر باشدت،خانه گنج
پدر را گرامی بدار،ای پسر
مبادا شوی نزد او خیره سر
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
سلامتي پدرايي که:شب خوابشون نمي بره و از غصه ي قسطاي عقب افتاده تا صب راه ميرن.
سلامتي پدرايي که :با دستاي زمختشون دست روي سر بچه شون که گريه مي کنه مي کشن.
سلامتي پدرايي که:غرور شون اجازه نمي ده وقتي توي خيابون مي مونن از کسي پول قرض بگيرن ولي وقتي زنشون يه کم اخم مي کنه با اون همه ريش
و سيبيل کرخت،نازشون رو مي کشن و هي براي يه لبخندشون ادا درميارن و لوس بازي مي کنن.
سلامتي پدرايي که:وقتي برا خانواده شون اتفاقي ميفته،اداي محکم بودن در بيان و به همه روحيه ميدن ولي خودشون وقتي تنها ميشن،آروم آروم اشک ميريزن.
سلامتي پدرايي که:وقتي براشون زبون بازي مي کني يه لبخند ريز ميزنن و ميگن خوب پاشو ديگه لوس نشو.
سلامتي پدرايي که:بچه شون گير ميده يه چيز بخر و پول ندارن ميگن فردا برات ميخرم و آروم تو خوشون خرد مي شن.
سلامتي پدرايي که:ذره ذره مي ميرن و يا حتي مردن تا حالا
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
پدر، عشق تو مثل لطافت و زیبایی یک روز قشنگ بهاری است.
پدر، یاد تو مثل بیخیالی و راحتی یک روح سبکبال، در گردش یک روز خوش آب و هوای تابستانی است.
پدر، فکر به تو مثل گرمای کنار هیزمی سرخ شده از آتش، در یک روز سرد زمستانی است. پدر، امنیت در تو مثل آغوش گرم مادری پر مهر، برای فرزندی ترسان از دنیای ناشناختههاست.
پدر، کلام تو مثل مشعلی روشن و فروزان، در تاریکی راههای مخوف و پر پیچ و خم زندگی است.
پدر، روح تو مثل آرامش و سکون، بعد از یک جابجایی مکان، از زمانی تا به ابدیت است.
پدر، سپر تو نه مثل، بلکه خود عشق، خود امنیت، خود کلام و خود نجات توست.
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
ای تو کعبه را نگین
ای امیرالمومنین
ای تو خلقت را پدر
وی خلایق را امین
کن نظر ز روی لطف
روز پدر مبارک باد
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
عشق يعني پدر، صبر يعني يک مرد، مهر يعني پسر، نور يعني برادر،
هر چه هستي، عشق يا صبر، مهر يا نور
ܓ✿♥♥ روزت مبارک ܓ✿♥♥
اینم تقدیم به همه اقایون انجمن کنکور
خسته ام از جانی که گرفتار تن است...
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)