در جسم من، جانی دگر، در جان من جانی دگر
با آن من آنی دگر زیرا به آن پی برده ام
نمایش نسخه قابل چاپ
در جسم من، جانی دگر، در جان من جانی دگر
با آن من آنی دگر زیرا به آن پی برده ام
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخواست مشکل نشیند
در دیاری که در ان نیست کسی یار کسی
یا رب ای کاش نیفتد به کسی کار کسی
بسیار زیبا بود خاله جون
---------
یکی دید روبهی بی دست و پای
فرو ماند در لطف و صنع خدای
یا رب آن دلبر شیرین که سپردی به منش
میسپارم به تو از ترس حسود چمنش
( با اجازت خاله جون دلبر شیرین = نوگل خندان :yahoo (1):)
شب بود و ستاره بود و من بودم و ماه
شب رفت و ستاره رفت و من ماندم و آه
خاله هرجا اشتب گفتم تصحیحش کن کلی وقته شعر نخوندم :yahoo (1):
هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد
گلرخانش دیده نرگسدان کنند
(به روی چشمم خاله)
در دیــــــــــر مغان آمد یارم قدحی در دســــــــــت
مست از می و می خواران از نرگس مستش مست
بی بلا
تا سحر چشم یار چه بازی کند باز
بنیاد بر کرشمه ی جادو نهاده ایم
مــا را ز قضا جز این قدر نـــــنمایند
پیمانه ی عمر ما ـست میپیمایند ( خیام علیه الرحمه)
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر عشقی چشیده ام که مپرس
سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دمــــــــاغ ( حافظ )
غ یادم نمیاد
بر استان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر اسمان توان زد
در زوایای طربخانه ی جمشــــــید فلک
ارغنون ساز کند زهره به بآهنگ سماع
( سعی میکنم شعرای تازه بنویسم تکراری نباشن)
عروسی بس خوشی ای دختر رز
ولی گه گه سزاوار طلاقی