تو چ دانی
ک چه ها کرد نگاهت با من .....
نمایش نسخه قابل چاپ
نـــذر کـــردم گــــر از این غـــم به درآیــم روزی
تا در میکـــده شـــادان و غــــزل خــــوان بـــــروم
حافظ
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست
حافظ
من همانم که شروعش کردی
نکند دل بکنی دل ندهی بی سرو سامان بشوم!
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت
حافظ
وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
روحک روح البقا حسنک نور البصر
مولوی