وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
نمایش نسخه قابل چاپ
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
هر گه که دل به عشق دهي خوش دمي بود
در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست
تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
تو را باید مثل ماه رو قله ها نگاه کرد
با هرچی نبض تو دنیاست، فقط تورو صدا کرد
در دايره قسمت ما نقطه ي تسليميم
لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
دارد تمام عشق من از دست مي رود
انگيزه هاي زيستن از دست مي رود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
در اين فكرم كه خواهي ماند با من مهربان يا نه؟
به من كم مي كني لطفي كه داري اين زمان يا نه؟
هر کاو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید
در رهگذر باد نگهبان لاله بود
دغدغه های فکریمو پس بده
قدمای کیلومتریمو پس بده
اشک برادرم مهدیو پس بده
هر
شکستی
قـــصـه ای
دارد
صـدایـی
نیـز
هـم
مهدی اخوان ثالث
ما دو تن مغرور
هر دو از هم دور
وای در من تاب دوری نیست!
ای خیالت،خاطرِ من را نوازش بار
بیش از این در من صبوری نیست
بی تو من تنهای تنهایم!
من به دیدار تو می آیم...
حمید مصدق
میان خورشیدهای همیشه
زیبایی تو لنگری ست
نگاهت
شکستِ ستمگری ست
و چشمانت با من گفتند
که فردا، روزِ دیگری ست
احمد شاملو
تو كه خود سوزي هر شب پره را مي فهمي
باورم نيست كه مرگ بال و پر يادت نيست
شهريار قنبري