مخمورجام عشقم ساقی بده شرابی/پرکن قدح که بی می مجلس نداردآبی
نمایش نسخه قابل چاپ
مخمورجام عشقم ساقی بده شرابی/پرکن قدح که بی می مجلس نداردآبی
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ / نیست یاری که مرا یاری کند
درد ما رو نیست درمان القیاس
هجر ما را نیست پایان القیاس
سروچمان من چرا میل چمن نمی کند/همدم گل نمی شودیادسمن نمی کند
در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند/به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند
دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و درماندگی
یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد!/دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد!
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی/خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سفید و آبیه میزنم زمین هوا میره نمیدونی تا کجا میرهههههههههههههههههههههه ه:2:
شعر بگین دیگه.لوسش نکنین!!!
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود ایا که فلک زین دو سه کاری بکند؟
در خرابات مغان نور خدا می بینم / این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد /از گرانان جهان رطل جهان مارا بس :(
سلام سوژه ی نابم برای عکاسی
ردیف منتخب شاعران وسواسی
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم /زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما
الف اول ارباب اگر برداری
یک دل سوخته میماند و بس