الا یا ایها الساقى! ز مـــى پُر ســــاز جامم راكه از جـــانم فــــرو ریزد، هواى ننگ و نامم رااز آن مى ریز در جـــامم كــه جانم را فنا سازدبرون سازد ز هستى، هسته نیرنگ و دامم را
نمایش نسخه قابل چاپ
الا یا ایها الساقى! ز مـــى پُر ســــاز جامم راكه از جـــانم فــــرو ریزد، هواى ننگ و نامم رااز آن مى ریز در جـــامم كــه جانم را فنا سازدبرون سازد ز هستى، هسته نیرنگ و دامم را
آنچه از دریا به دریا می رود
از همان جا کامد، آنجا می رود
در دیـــــاری كه در او نیست كســی یار كســــیكاش یارب كه نیفتد به كسی كار كسیهــــــر كس آزار منِ زار پســـــندیــــــد ولــــــــــینپـــســـــندیــــد دلِ زار مـن آزارِ كســــی
یوسف از جرم زلیخا گر به زندان میرود
یوسف زهرا ببین از جرم ما حبس ابد گردیده است
ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم
آنقدر زنده بمانم که زجان سیر شوم
ماییم به صد هزار غم رفته به خاک
پیدا شده در جهان و بنهفته به خاک
ای بس که به خاک من مسکین آیند
گویند که این تویی چنین خفته به خاک
مردن ان نیست که از خاطره ها پاک شوم
مردن انست که از خاطر تو با همه ی خاطره ها پاک شوم
منت هیچ کس نخواهم خوردنان بازوی خویش خواهم خورد
در شبي پر ستاره و آرام دختري در عذاب مي ميرد
دختري در عذاب تنهايي غرق در التهاب مي ميرد
دل کندن اگر حادثه ای اسان بود
فرهاد به جای بیستون دل میکند ...
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی / کاش یا رب که نیافتد به کسی کار کسی
یا رب برسان گل پسر زهرا(س) رابشنو صلوات و ربنای ما راایام تبری است ، دیگر برساننابودی صهیونیست و آمریکا را
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود/هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
روز تو یک روز به پایان رسد / نوبت سرمای زمستان رسد