به اینکه اول خبر خوبو بدم یا بدو؟
هنو موندم
کاش عصبی نشه البته نمیشه ولی ناراحت چرا
استرسس دارم بابتش
نمایش نسخه قابل چاپ
به اینکه اول خبر خوبو بدم یا بدو؟
هنو موندم
کاش عصبی نشه البته نمیشه ولی ناراحت چرا
استرسس دارم بابتش
اگه برق میخوان بزنن بجنبید دیگه:/ همش تهدید
به مرگ که تنها چیزی هست که عادلانه برای همگان اجرا خواهد شد
هرچند زمان رسیدنش هنوز برای خیلیا ها ظالمانه ست
الان داشتم به این فک میکردم ک حالا که دانشگاه رو هواس و معلوم نیس چی میشه، بهتره خودم یه فعالیتی کنم که انقد علاف نباشم
تصمیم گرفتم هرروز یکم درس بخونم
یکم به خودم برسم
و کتاب غیردرسی بخونم( تا دوسال پیش ماهی دوسه تا کتاب رو میخوندم همیشه، اما الان خیلی وقته دور شدم از کتابا و دوس دارم دوباره برم سمت کتاب خوندن)
خلاصه اول رفتم چندتا کتاب جدید بخرم قیمتا رو دیدم حقیقتا داشتم پشیمون میشدم
بعد به ذهنم رسید برم تو اپلیکیشن طاقچه و فیدیبو بگردم ببینم قیمتای الکترونیک چجوریه
دیدم اپ طاقچه تخفیف زده رو اشتراکهاش
خلاصه خوشحال و خندان اشتراک یکساله طاقچه رو گرفتم با ۸۰ درصد تخفیف شد ۲۵۰ تومن.
اومدم به شماهم خبر بدم ک تخفیف خورده اشتراکش و اگ شماهم مث من کتاب خوندن رو دوست دارین برین اشتراکش رو بگیرین. اشتراک یک ماه اش بود ۹۹ تومن
ولی بنظرم همین یکساله بیشتر میصرفد
معلومه اصفهانی ام یا نه:yahoo (76):
به اب و هوا
به کنکور
به ایرانم
...
"داستان آنها که نتوانستند بسیار شنیدنی تر از آن هاییست که توانستند"
فایل پیوست 111546
روز به روز که میگذره بیشتر متوجه میشم خیلی از واکنش ها و حالت های تهاجمی که پیش میاد رو اگه یکم صبر کنیم و حداقل برا چند دقیقه زمان بدیم اون خشم و احساس بد از بین میره:yahoo (100):
گاهی اوقات یه سری چیزا دست ما نیست هی براش عصبی و ناراحتیم از میزینیم ولی یکم میگذره میبینیم اصلا ارزششو نداشته چه بسا راضی و خشنود هم میشیم از اینکه طبق خواسته ما نبوده ...البته این همیشگی هم نیست ولی اکثرمواقع به نظرم اینجوریه
و واقعا میتونم بگم ۹۹درصد از واکنش هایی که توی روز نسبت به اتفاقات و... داریم کاملا بیهوده و مخربه که فقط با یکم صبر و تحمل حتی ممکنه متوجه بشیم نظرمون و واکنشی که میخواستیم بدیم اشتباه بوده!
خیلی از دعواها سر چیزای الکیه که اگه اون واکنش مخرب ما نبود هیچوقت اتفاق نمیافتاد ...به شخصه باید تو این مورد بیشتر رو خودم کار کنم:))
به اینکه میگفت مرا ببوس ، برای آخرین بار...
به اینکه لباس مامان گُلی صورتی گُلی چه به تن میشینه ...
به اینکه وضعیت هرچقد سخت میگذره و من ...
به زیبایی هایی که درون خودش مخفی کرده
به دنیایی که داره امتحان میکنه و هربار سخت تر میشه
به دورانی که فکر میکردم باز هم قراره ببینمش
به مخاطبینی که یادآور آدمی شد که روحم رو به نابودی کشوند
به دختر زیبای درونم
به آهنگ هایی که هر روز غمگین تر میشن
به خوابگاه که باعث شده بود چهارتا آهنگ شاد گوش میدم
به بسته پستی که هنوز دستم نرسیده و دارم سعی میکنم منطقی فکر کنم و بگم فردا میرسه
به ندونستن اینکه داخل اون بسته چی هست؟!
به موهای خیسم که قراره باز موج بگیره
به آذم هایی که یادآور خاطرات ناگوار میشن حتی اگه مجازی باشن
به آدم هایی که من بخاطرش ون اشک ریختم ولی انگار اون ها براشون یک درصد اهمیت نداره
به غرور بیش از حد آدم های این دنیا
به غرور های چرت ...
به ای کاش بشه غرور ، رو حذف کرد و خاکی بود
به اینکه به جز یک نفر تا به الان خاکی ندیدم
تورا خدانگهدار...
به اینکه ویگن میگه: بهار من گذشته ...
چه زیبا : )
روی چیزی سرمایه گذاری کن که میمونه برات
درست
اندامت
شخصیتت
نه ادما
نه ادما
نه ادما
به این
ی موضوعی که گاهی اوقات بهش فکر میکنم ، تغییر ادبیات حرف زدنمونه
مخصوصا وقتی بیشتر از همیشه بین همسن و سالام هستم
نمی دونم بقیه اصلا واسشون مهم هست یا نه
قبلا اگر کسی از جنس مخالف وارد جمعی میشد ، دو طرف حواسشون بود که هر لفظی رو بیان نکنن به احترام هم ، پسرا شوخی های بین خودشون رو میذاشتن واسه وقتی که مطمئن بشن دیگه دختری تو جمع نیست
دخترا هم خیلی خانومانه تر حرف میزدن..
کمتر از الفاظ داش مشتی استفاده میکردن ( الان دخترا بیشتر از پسرا از این کلمات استفاده میکنن í ½í¸…) ، بعضیاش که اصلا تیکه کلام میشه
ی عده احتمالا فکر میکنن اینجوری باحال تر بنظر میرسن مخصوصا بین نوجوون ها ، اینا رو نمیشه خیلی باهاشون بحث کرد :))
ولی همون نسل دهه شصت ، هفتاد ، حتی هشتاد اینجوری نبودیم قبلاً : /
بعد دقت که میکنی میبینی هرچی نسل جوون تر ، استفاده از الفاظ رکیک بیشتر ، حتی تو حرف زدن روزمره
نمی دونم داریم به کجا میریم
جالب نیست اصلا ...
پ ن: این متن ارتباطی با دعواهای اخیر اینجا یا شخص خاصی نداره í ½í¸„
یه افشین مقتدا نیست بینتون سر بلند کنه قیام کنه ؟
وقتشه ها !
تاپیک های “از الان میتونم” کم شده
از عملکرد امسالتون راضی نیستم !
چیشد اون فروم قدیمی…
به خودتون بیاین گایز
لجندز نور دای !
به مفهوم انتزاعی رفاقت. اینکه ۲۶ سال داره پر میشه. ادمای مختلف اومدن و رفتن ولی هیشکی اونی که باید نبود. بعید میدونم دیگه هم پیدا شه. ولی چه خوب بود اگه میشد، زندگی راحتتر میگذشت.
چرا بزرگ نمیشم !
چرا همون اشتباهات ۱۸ سالگیم روتکرار می کنم ؟
ب این ک بوشهر بی روح شده
ب این ک نمیخوام اردیبهشت برم شیراز
کاش بخشا باز بشه همین بوشهر بمونم .. اصن دلم محیط جدید نمیخواد ، و عجیبه ولی دلم اصلا شیرازو نمیخواد :|
ب این ک کاش دقیقا همین الان ،همین نقطه ای ک هستم رو ترامپ میزد فارغ میشدم
ب این ک چقد غر میزنم
دختره بی ظرفیت
ب این ک همین نخل بره تو ...
(ب یاد شهریاری ۷)
فایل پیوست 111555