دلم برا اون بیخیالی و آهنگ گوش دادن تنگ شد
۲۰ سالگی
ولی دیگه هیچوقت فکر نکنم مث اون موقع بشه ،اشکالی نداره یجور دیگه ولی بازم قشنگ پیش بریم خوبه
نمایش نسخه قابل چاپ
دلم برا اون بیخیالی و آهنگ گوش دادن تنگ شد
۲۰ سالگی
ولی دیگه هیچوقت فکر نکنم مث اون موقع بشه ،اشکالی نداره یجور دیگه ولی بازم قشنگ پیش بریم خوبه
یادمه یه زمان میگفتن درس نخون پول تو بازاره . الان میبینم بازاری تو آزاره . اعتصاب و اعتراض بازاریا که به نوعی همیشه از گرونیها سود میبردن با انبار کردن جنسها هم دیگه در اومده.
رفتم شلوار بخرم گفتم اغا تخفیف میدید گفت بزار سرجاش فردا بیا میدم . فردا رفتم به قیمت روز قبل بهم گفت گفتم دیروز که همینو گفتی گفت امروز گرون شده واست قیمت دیروز رو حساب کنم تحفیفه. بعدش گفت همین که الان امروز اینو بخری واسه ی فردات تخفیفه
دوستم طلافروشی داشت . در عرض یه ماه ورشکست شد . الان فراریه . رفته خونه مادربزرگش تو روستا از دست طلب کارا طلارو فروخته بود 8.5 الان شده 16 . دیگه نمیتونه طلا بخره بفروشه . کلی قرض و بدهی ش رو نمیتونه صاف کنه . میگفت اگه این یه ماه مغازه رو میبیتم و هیچ کاری نمیکردم برنده بودم.
همین
روزه کربلا خوندم واستون خواستید گریه کنید.
به دیالوگی ک توی برتا گفته شد و منم واسش نوشتم:
بوته ای در شیب تپه ای رویید.یک روز یک باد سهمگین آن را شکست و به ان سوی تپه پرتاب کرد.بوته با خود گفت: آن طرف تپه را دیدن ارزش شکستن داشت
ب این فک میکنم که هرچقد درد داشته باشه راضیم و ادامه میدم.
شاید امید واهی ای باشه.ولی ارزش داره
و به این فک میکنم ک ب یکی دوتا ا دوستام اینجا رو نشون بدم ک بیان:))
و ب این فک میکنم ک دیروز نتونستم با فاطمه ها و آنا حرف بزنم و این رو مخم رف.دلم واسشون تنگ شده.
این ک با ۲۳ سال سن هنوز باید ی سری کارای عادی رو حواسم بهش باشه یکم رو مخمه.
مثلا این که دو سه روز دیگه تولد فرنازه و من...........
بگذریم
همه شدن last seen within a week
امیدوارم month نشه..
حوصله م سر رفته
دوباره پیداش در خونه رو باز نکن
دوباره بذار برع نسازی باهاش خاطره
....
هیچی دیگه بریم بمیریم
به چجوری خودمو بکشم : )
از مرداب گوه بیام بیرون
گوه ...
گوه زده شده به زندگیم
تموم شدم
چرا درس نمیخونم ، دیگه کافیه باید خودمو جمع کنم
قراره ببخشمش یا نه … اصن چی داره بگه
چرا انقد خسته و بی انرژی شدم
نتا وصل میشه یا نه
هووف
چرا ما مردم ایران گذشته ای به مراتب بهتر از آینده داریم و حسرت گذشته رو بیشتر میخوریم تا آینده! تو تاریخ انسانیت ثبت میشه این زندگی ما
اخرش چی میشه
اگه هیچوقت تو این سایت نمیومدم اینکه چجوری میشد
حس میکنم یکی از معدود کسایی ام که اینجا منو جلو نبرد هیچ
صد پله اورد عقب
ب رعد و برقی ک الان زد
ب هوای گرفته هنگام کوچ کردن من:))
ب دل گرفته خودم:))
ب این ک وسط داخلی باید امتحان زنان بدم و اگر تلگرام درست نشه رحمانی میندازه مرا:))
ب این ک دلم شور میزنه
ب این ک قبل از این ک برگردم بوشهر باید ۵۰ صفحه اخر کتابم تموم کنم و تحویل بدم ب صاحابش..کتاب من بود ولی صاحاب پیدا کرد
ب این ک معنی خیلی چیزا تغییر میکنه. بقول گفتنی تو جایی ک گریه کردی قبلا، میخندی.
ولی وقتی ک میخندی،یادت میوفته ب این ک ی روز اینجا گریه کردی
ب اهنگ میخوام ببخشم خودمو از روزبه
ب این ک امروز تولد فرنازه و من میدونم چقد دور شدم
از همشون
از همه آدمایی ک ی زمان واسم عزیز بودن
ساغر ، فرناز،سعیده و ...
نمیدونم دردم چیه
ولی واقعا از خودم میترسم
ادیت:
گل نرگس اوردن برام ... :34:
من الان خوب گشتم
به اینکه این مدت چقد تغییر کردم و دارم به چیزی تبدیل میشم که متنفر بودم ازش ولی اقتضای جامعه و جوی که داخلشم همینه
به این که زندگی چقدر عجیبه و چقدر ذهن آدما میتونه گولزننده باشه
این که حقیقت رو نادیده بگیری و بخوای چیز دیگهای رو به خودت بقبولونی، اشتباهترین کاریه که میتونی در حق خودت بکنی
چون بالاخره یه جایی اون حقیقت گیرت میاندازه و یقهت رو میچسبه
فقط کاش دیر نشده باشه
به اینکه به آذم ها چیزهایی که آزارتون میده رو نگید
نگید چون برای کسی جز خودتون مهم نیست چی میکشید
حتی عزیزترینتون : )