-
به دست به آبی که زورم میده تا برم
به حرفای خالم
به زندگیه الانم
به مادر بزرگ و پدربزرگم که خیلی بی رحمن
به عموی مارمولکم
به عمه بی وفام
به زنگی که به گوشیه عمم زدم ولی جواب نداد
به تره هایی که خرد کردم با دستم
به تشکر پیاپی مادربزرگم
به تعریف های مادر بزرگم
به آش امروز
به فردا که زورم میاد کارت بانکیم رو درست کنم
به دکتری که فردا قراره برم
به آمپولی که قراره بهم بده
به اینکه چرا زندگیه موفق رو به یک چیز خلاصه کردن
به حرفی که امروز زدم "جان جدتون بکشین بیرون از تو زندگیه مردم"
به اینکه چرا نمیتونم تحمل کنم درباره دیگران حرف زدن رو
به شوهر خالم که برای بار هزارم بَد بابابزرگم رو گفت و نتونستم بگم خفه شو مردک
به بابابزرگ سادم که ارزش چیزای با ارزش رو نمیدونه
به خریت بزرگترا توی این دعوای خواهر برادری
به خریت آدمای اطراف و مغز معیوبشون
به حسین که چرا معتاد انجمن شد یادشه میخواست بره چرا نرفت
به...
اصن منی وجود داره؟
-
-
به اینکه چقدر زود دیر میشه و ما میمونیم و یه دنیا حسرت به خاطر کارهای نکرده ...به خاطر امروز و فردا کردن ها ...به خاطر اینکه فکر میکنیم انگار زندگی از یه جایی به بعد تازه میخاد شروع بشه از جایی که همه چیز بدست اوردیم و تازه میع کنیمخاهییم شرو که دیگه فرصتی نداریم ...به خاطر ابراز علاقه هایی که نکردیم و موند توی دلمون ...به خاطر نجنگیدنمون ...به خاطر قهر بودن با خودمون و......
-
به اینکه میخواستم تابستون قشنگی داشته باشم ولی نشد و دوباره همه چیز مثل قبل تکرار شد و حتی بدتر از اون...
-
به اینکه
چرا تستا رو وقتی از گزینه 4 میخونم همیشه جواب گزینه1 میشه؟
به اینکه چقد بعضیا اینجا خوبن (。♡‿♡。)
مرسی همه کاربرایی که به گزارش روزانه ری اکت( امتیاز) میدین و چیزای خوب مینویسین
مرسی که خوشحال میکنین
مرسی که مث هم کلاس و هم مدرسه و .... نیستین.
♡(> ਊ <)♡
-
ب این ک آدما موقع عصبانیت ،حرفای دلشون میزنن؟
ب این ک وقتی یکی تو خوشیاش نبود،تو ناخوشیاش باید باشی؟
ک بعد ک اوکی شد باز بره:/
ب این ک چرا مغزم اینقد سناریو میسازه برا ا بین بردن اون روزا
ب این ک چرا وقتی خوابی میبینم و بیدار میشم انگار دارم خوابمو زندگی میکنم
ب این ک شایع خیلی خوبه
ب کله پاچه:/ فاک یو
ب این ک چقد خرید دارم :|
ب اهنگ کج هیدن:/
ب امیر ک وقتی بیدار بشه باید نیگا برفراز تپه شقایق کنیم:))
ب نور اتاقم.
ب این ک کدوما رو وردارم با خودم ببرم..
ب این ک ی چک لیست بلند بالا لازمه بنویسم.
ب این ک شاید کار درستی نباشه( ول کردن اون دوست ک توی مورد دوم اشاره کردم بهش) ولی از چنین حاشیه هایی متنفرم..اصلا حوصله بحث های رل و کوفت ندارم !
ب اینا چقد دلم میخا اهنگ قدیمیاش برم باز گوش بدم.ب یاد سال ۹۱.ولی امرو وقتش نی:/
ب گلابی:))
برم ک راه درازی در پیش است !
-
به سر دردم که داره روانیم میکنه
به عصبانیت این روزام
به اشکایی که جاشونو به پرخاش کردن دادن
به خریت بی حد و اندازم
به روزای نحس
به شب های تکراری
به بابام که چقدر ناراحته وقتی حرف میزد ته صداش بغض داشت
به بغضی که شکسته نمیشه داره خفم میکنه
به آینده مبهمم
به تخت نامرتم
به ظرف های نشسته
به غذای نپخته فکر کردم مامان میاد دیگه غذا و خونه با من نیس:/
به کپیدن تو خونه و بیرون نشدنم
به اعتماد به نفس از دست رفتم
به غرور له شدم
به حرف های تو مغزم
به محکوم بودن مادر بزرگم
به حاکم بودن خانوادم
به بی حرمتی های آدما
به کهنه شدن آدما و جاشون رو به یکی دادن
به آدم هایی که تا یکیو دیدن به اون میچسبن و قبلی رو تیکه پاره میکنن لهش میکنن هیچ ارزشی براشون دیگه قائل نیستن و مثل آشغال تو آشغال دونی شوت میکننشون ...
به روزهایی که مثل شب ها سیاه شده ..
به عدس های نپخته
به افکار پیچ در پیچم
به...
کی صبح واقعی میاد؟!
-
به اینکه بلندشو و کاری که میدونی درسته رو انجام بده و تمومش کن این زندگی نکبت بار رو تا کامل غرق نشدی و هنوز میتونی نفس بکشی!
باورم نمیشه یه ماه بعد ۲۱ سالم میشه و هنوز هیچی اونطور که دلم میخواد و میخواست نیس! نمیخوام دوباره با افسردگی بگذرونم روز تولدمو، پس لطفا ازت خواهش میکنم بلند شد و اون کار لعنتی رو انجامش بده، بلندشو ۵ ۴ ۳ ۲ ۱
-
به اینکه ای کاش کسی بیوتکنولوژی تهران رو انتخاب نکرده باشه
با رتبه ۵ رقمی که بیشتر به رتبه ۴ رقمی نزدیکه میشه بیوتكنولوژی تهران آورد؟
-
به امتیاز و پ خ های شما.که توانایی جواب دادن هیچ کدومشو ندارم فعلا:yahoo (12):
ببخشید...فعلا رو مود نیستم.
به اینکه از بعد کنکور خیلی مزخرف شدمه.نمیدونم...
به اینکه چیکار کنم؟ هاااا؟ چیکار؟
به حال بدیا.به بی حوصلگیا.به ساکن بودن.به ندونستن...
هوووف
-
نه میتونم ولش کنم بره نه میتونم تحملش کنم ..اصلا هندزفریی در طول تاریخ وجود داشته که هر دوتاش با هم خراب بشن؟همیشه یکیش اول سکته میزنه تا ما اعصابمون خرد بشه خب دوتاتون با هم خراب بشین برم یکی دیگه بخرم
-
به اینکه بچگیام چه اصراری داشتم که بزرگ بشم:yahoo (110):
به اینکه دلم والیبال میخواد
به اینکه فرصت اخرمه ولی من اصلا جدی نمیگیرمش:yahoo (75):
-
به دعوایی که با مامان کردم
به حرفاش که قلب سنگی رو حتی به درد میاره
به اینکه نمیتونم بیشتر از یک ساعت تو یک جمع خودمونی بمونم از سر درد مخم داغ میکنه بار اولم نیست که بعد سه ساعت یه جایی موندن روانی میشم
به انتخابام
به آبمیوه و گلی که برای خالم بردم و همه شوکه شدن
به حس غروری که بهم دست داد اون لحظه
به یه ریزه امید و ادامه دادن زندگی برای کمک به دیگران حتی محبت ریز
به حرف هایی که میزدم
به لحن حرف زدنم
به اعتماد به نفسی که فکر میکردم له شده ولی هنوز همون حنای خوش صحبت قبلم
به چرا مامان فکر میکنه آدم بدیم
به واقعا من آدم بدیم؟
به ذاتم شبیه اونی که میگه هست؟
به گریه های بی وقفم جلوی اونا
به دست نوازش اونا روی سرم برای اولین بار یکی نوازش کرد سرمو
به حس فقیر بودن درونم
به دخترخاله های ناتنیم که چقدر صاف و سادن
به عکس امیر که فکر میکرد جذاب ترین پسر دنیاست
به آیا فلانی دوست دختر داره؟
به دنیای عجیب اطرافم
به اون پسره که بوس فرستاد و منم دستامو بردم بالا و دعا کردم تا شفا پیداکنه
به اینکه آیا نسل این ها منقرض نشده
به...
بالاخره خودمو قبول میکنم؟
-
مثل اینکه قدرت نوشتن رو از دست دادم حتی کصشر نوشتن یا گوه خوری اضافه [در خلوت خود] هم بهتر از این وضع مسخره ست.
بریم ببینیم تا کی قراره اینطور باشه!
-
به جو متشنجی که توش غرق میشم
جو متشنجی که محدود به خانواده نیست زیادی بزرگتره
اصلا خودمم دارم دیوونه میشم
مثلا به خودم میگم نکنه من پشت کنکور موندم عمه ام همچین اشتباهی کرده؟
نکنه بخاطر کنکور بد من زن داییم هر هفته میره جراحی؟
نکنه بخاطر من فلانی داره طلاق میگیره؟
میگم کنکوری بودن مثل بارداریه بعضیا قبول نمیکنن