به اینکه فازم چیه دارم تاپیکارو زیرو رو میکنم یه چی میگم و میرم
میتونم ب جاش تست زیست بزنم:\\
نمایش نسخه قابل چاپ
به اینکه فازم چیه دارم تاپیکارو زیرو رو میکنم یه چی میگم و میرم
میتونم ب جاش تست زیست بزنم:\\
به عقدی که یهویی اتفاق افتاد
حالا دقیقاا باید تو این تایم کم چی بپوشم خدایا.
میترسم همه ازدواج کنن و بچه هم بیارن من هنو پشت کنکور باشم :|
به سرنوشت : )
یکی دو سال پیش میگفتم، کاش می شد سرنوشت را از سر، نوشت...
الان دیگه اون ذهنیت رو ندارم...
سرنوشتِ من داره طوری رقم میخوره که همیشه فکرش رو میکردم : )
به امروز خوبه که نمردم:|
نمیدونم تو بودی یا نه نمیدونم لعنت به من تفف تو بودی خدایی امروز بعد چ فکری در مورد من میکنی ها؟
مخصوصا اینکه امروز با مریم هم بودم خدااا
خدایی تو بودی ؟؟
به اینکه به قول یکی از دوستان باید حالم از وضعم به هم بخوره.منم الان دقیقا حالم داره بهم میخوره
فک کنم این نشونه خوبی باشه
چرا ناموسا اه از بی مجازی ای دارم خفه میشم ولی میدونم بهتره اینطوری باشه ها...
لعنت ب من هیچ وخ عین آدم نتونستم این موضوعو برای خودممم حلاجییییی کنم
تف یعنی تفففف تف آبدار
مدت هاست فوتبال اروپا که خیلی دوسش دارم رو دنبال نکردم ... یه سال بیشتره فکر کنم
فقط اخبار رو از برنامه های خبری یا نهایت خلاصه بازیا رو دیدم
امشب میخوام بازی رئال و پاریس رو ببینم :)) هیجان زدم به خاطرش ...دیدن فوتبال بهم امید و انگیزه میده
امیدوارم بازی خفن باشه
جای رونالدو هم خالیه تو رئال
به اینکه چرا دلم گرفته ؟ با وجودِ اینکه امروز روزِ بدی نبود ...
رئال قراره ببره دیگه ؟ : )
اهمیتی نداره ، نهایتش اینه که میبازیم و هوادار باقی میمونیم ... !
باید یه فکری به حالِ مجازی کنم
این یه وابستگیِ ساده نیست ، اعتیاده : |
به اینکه کاش همیشه از اون دسته آدما بودم که همون لحظه به هرچیزی که اذیتشون میکنه واکنش نشون میدن
به اینکه چرا هیچ وقت نتونستم داد بزنم و بگم اینه حرف دلم
به اینکه یه لحظه ای تو گذشته ی دور دارم که همیشه حسرتشو خوردم که چرا حرفمو خوردم و داد نزدم...داد نه حداقل حرف..
چرا عوض حرف زدن عینکمو پرت کردم رو میز کافه و زار زار گریه کردم و تو جواب علتش فقط شونه هامو تکون دادم و مصرانه دستمو از رو صورتم برنمیداشتم؟چرا اینقدر کم حرفم و همیشه دائم دارم با خودم حرف میزنم
چرا یکی حرفی میزنه هی جوابی که میخوام بدم رو حلاجی میکنم و خودمو میزارم جاش بعد 90درصد از گفتنش پشیمون میشم
ولی اون شب زمستون چرا داد نزدم و فقط گریه کردم و سکوت..چرا تو جواب موی کوتاه خیلی بهت میاد و بانمک شدی بجای اینکه حرف دلمو بگم و بگم که به موی بلند احتیاجی نداشتم گفتم مرسی بانمک بودم بانمک تر شدم ^^
اصلا چرا کیفمو برنداشتم برم
چرا اونشب سرد همه حرفای دلمو به خاطر دلم نشنیده گرفتم
اصلا دارم چی میگم : )
همین الانم به این فک میکنم که هیچ حسی از یادآوری ندارم و فقط حسرت اون حرف روی دلمه
به این فک میکنم که همیشه میگفتم کاش میتونستم جایی بنویسم که کسی منو نشناسه و فقط بنویسم
از اینجا خوشحالم..حداقل مغزم تخلیه و متمرکز میشه..
به اینکه بعد قرنی اومدم و باز فروم همون فروم حاشیه ساز همیشگیه :yahoo (65)::yahoo (50):
بِ بغضی کِ دارم...
بِ روزایِ تلخ و شبایِ سردی کِ تو سه فصل از 19سالگیم تجربه کردم...
و حالا در آستانه یِ ورود بِ 20سالگی قلبم از آرامشی واقعی لبریزِ ...
.
.
.
خدایا همیشه کنارم بودی لطفا زین پس هم باش :yahoo (90):
به اینکه خدا خیلی مهربونتراز تصوراتمه : )
اخه مردک فکر نمیکنی دندونای منو با سیم بستی
الان چطور غذا بخورم 2 هفتس عین شتر فقط سوپ و اش و فرنی رقیق شده هورت میکشم
منی که از اینا متنفر بودم :///
تا یه ماه دیگه هم وضعیت همینه نمیدونم میرسم تا تهش یا نه
سیب زمینی سرخ شده کجایی کجایی کجایی