ب اینکه چجوری تغییر بدم اوضاعو...
نمایش نسخه قابل چاپ
ب اینکه چجوری تغییر بدم اوضاعو...
به اینکه
وقتی بعضیا بخاطر رسیدن به هرچی اخلاق و ارزش های اخلاقیو لگد می کنند من متاثر میشم
، تازگیا خودمو بهتر شناختم
من فردی هستم که رکن اصلی زندگی براش خوب بودن و مهربانی و ..از این دست چیزهاست
وقتی لِه می شود
قلب ام گرم میشه حس میکنم رو قلبم وزنه گذاشته شده ،و انگار بیهوده دم و باز دم میکنم ،کاملا بی رعبت نفس میکشم ، زندگی جز این چیه؟ پوچی مطلقه .تو این زندگی چیه که بهای نفس کشیدنو داشته باشه؟
چر این موضوع برای من این قدر مهمه،؟
یادمه تو بچگی یه تلوزیون داشتیم توش یه خانوم بود دائم درباره
حسنات خلقی حرف میزد ، نباید دوستامونو اذیت کنیم ، و...
این موضوع تو من از همه پر رنگ تر بود تو بچگیم
وقتی شیرینی میخرید بابام برام همیشه بین همه آدمهایی که اونجا بودن تقسیمش میکردم برخلاف بقیه بچه ها :|
یادمه وقتی با برف باریده بود و بچه های فامیل همه رفته بودیم تو کوچه ممد ،پسر همایمونو با برف گوله بارون میکردن دلم میسوخت براش:| و (گرچه شاید ...!!!!) و همه گوله میزدن منم داشتم میگفتم نه نزنید! گناه داره! :|
شاید مثالام مسخره بود یکمی
ولی در کل طبق چیزایی که دیدم از خودم و رفتارام همیشه،ادم عاطفی طور تری ام
دیشب داشتم زباله حساب شدن اخلاق رو مشاهده میکردم توی جایی از اینترنت
موضوعش این بود که عمومی سازی رابطه جنسی بنفیت فرندز !
یکی از کاربرا
اکثریت : عالیه و میتونه مفید باشه..!
و دیشم بیشتر از پیش متوجه این موضوع تو خودم شدم ..اینکه با این شرایط نمیشه *بود*
و هر روز جامعه جاری بیشتر به جهتی حرکت میکنه که این چیزا ها مورد بی اعتنایی قرار میگیره
امروز این مسئله خیلی ناهنجاری ئه و فردا عادی میشه
احمقه کسی که فکر کنه پس فردا مرز ها ،
به سمت رابطه جنسی با والدین کشیده نمیشه
و پس اون فردا به عمومی سازی ر.ج با حیوانات و تابو شکنیش
باید کاری کرد.
کوتاه کردن موهام...
کاش جرئتشو داشتم..
به سرطان ریه شاهین
. چرا یکی باید شاد و خوشحال باشه و یکی ناراحت ؟؟
چرا یکی مریض و یکی سالم ؟؟
چرا یکی پولدار و یکی فقیر ؟؟
چرا یکی رییس و یکی کارمند ؟؟
چرا یکی باید فکر کنه من میخوام پشت کنکور بمونم!:yahoo (35):
من
از شلّاقِ افکارِ تُهی
بَر خویش میترسم ...
بانو بهبهانی
تو دوران کنکور فروم واسم حکم اینستگرم و تلگرمو داشت :))
کیوتیم دلم واست تنگ شده بود =(
چقد بی معرفتم نه =(
من کنکور 99
به این که دوره آخر الزمان شده....
من بلدم آشپزی کنم اما طرف دختره اومده بود تو تلویزیون می گفت نیمرو هم بلد نیست،اونوقت دنبال شوهر هم می گرده....
حتما مهریه اش هم می خواد از هزار تا سکه هم بیشتر باشه،حق طلاق بخواد شاید هم بگه جهاز هم شوهر بدبختش بیاره...
من که دور این آدما یه خط قرمز می کشم....
به انتخابم
به دوراهی که موندم
شاید بتونم یه حرکتی بزنم دوراهی رو موقتا تبدیل به یه راهی کنم
باید تصمیم بگیرم
فکرنمیکردم دوراهیو گرفتن یک تصمیم اینقدر وحشتنناک ودشوار باشه
به این:
سردرگمم
شک دارم درکم کنن
تنهام... اما تنهایی رو دوست دارم...
از بودن با آدم هایی که ارزشش رو ندارن و جز اضطراب و ناراحتی اثری روی حالت ندارن بهتره
اکثر تصمیماتی که دارم میگیرم از روی کله خرابیه و فقط ریسکه:|