-
الان سر ظهر سه روز یکبار دارم کنکور 95 داخل
دارم فکر میکنم آزمون میدم (توی قلم چی با شرایط کنکور) بعدش تصحیح میکنم و میام انجمن تاپیک میزنم در موردش یه بند +تعویق چه شد اضافه میکنم هرچند فک کنم خبرس شنبه اینا بیاد الانا ک تعطیله
بعد این آزمون برام خیلی مهمه هرچند متاسفانه پارسال هم زدمش اما خداروشکر پارسال (البته برای پارسال میشه گف بدبختانه) تحلیلش نکردم حتی نگا نکردم غلط هام واس چیه :yahoo (68)::)):yahoo (68)::(.....درنتیجه حفظ نیستم جوابارو باز جدید محسوب میشه برام
برم ببینم با خودم چندچندم
خیلی پخش و پلا خوندم ...ادبیات ک فقط به لطف قرابت میتازونم....عربی خدا به ناصح زاده عمر بده یه چیزایی توی ذهنمه....دینی با فتوای خودم جواب میدم....زبان هم ک سوت الله ام....ریاضی باز بیشترشو بلدم و چیزی نیس ک یادم بره بچز ریز نکات....زیست هم فصل های تحلیلی مثلا!!!! یادمه اما در حد باید یدور اساسی بخونمش....فیزیک از بیشتر فصل ها یه تیکه ای خوندم!:yahoo (35)::yahoo (68):...شیمی هم با علم پارسال میزنم:yahoo (68):
در کل معلومه چقد پخش و پلام:yahoo (77)::yahoo (23):بریم ببینیم چیمیشه :yahoo (16)::yahoo (113):
-
-
تو تاپیک احساسات هیشکی حالش خوب نیس
دارم ب این فکر میکنم چرا منتظر یکی ان ک حالشونو خوب کنه
{خودشون تو زندگیشون چکارن ک منتظر دیگرانن؟؟؟}
-
به خیلی چیزا
چرا اینقدر آدمای دور و برم عوض شدن؟یا من عوض شدم؟
چرا نمیتونم کارای بقیه رو هضم کنم؟
ینی قراره تا آخرش اینجوری بمونم؟
اصن دوس ندارم با کسی ارتباط داشته باشم
دوس دارم بشینم یه گوشه و تو خودم باشم
دوس ندارم برونگرا باشم
-
به اینکه کاش ادما یکم همو درک میکردن .... زندگی قطعا قشنگتر میشد....*_*
-
به اینکه تو بچگیم فکر میکردم تنهایی ینی کسی تو خونه نباشه...
-
بالایی حرف از بچگیش زد منم یاد بچگیم افتادم:))
قبلن که بچه بودم میشستم با بابام میگفتم سال دیگه میرم سوم دبستان
سال بعدش چهارم
بعدش پنجم
بعدش اول راهنمایی و.....همینجوری تا آخر بعد میرسیدم به سال پیش دانشگاهی
الان پیش دانشگاهیم تموم شده یه سالم هست پشت کنکورم:/
چقدر زود میگذره-.-
-
آیا کنستانسیا بخاطر من می مرد و آیا عشق ما با چنان تداومی در اینجا و اکنون به چیزی جز مرگ بی پایان نیاز نداشت؟
یکی منو از مموری کنستانسیا بکشه بیرون
لطفا: )
-
به اینکه چرا این نمیره:|
هی میگه میخوام برم میخوام برم ولی بازم هست
هروقت اومدم یه نگاه بندازم میبینم هست:|
شاید زیادی داره بهش خوش میگذره دوس نداره بره:|
شایدم داره تعارف میکنه میخواد نازشو بکشیم که مثلا بمونه...
به همینا دارم فکر میکنم ولی فعلا به نتیجه ای نرسیدم:|
-
-
به آزمون امروز و لباس سربازی:))
-
به این شعر از محمد ابراهیم جعفری:
گفتم تو را دوست دارم ،
صدای مرا نقاشی کن،
دل تنگ توام اندوه مرا نقاشی کن،
به تو می اندیشم در غم دیگران ،
پندار مرا نقاشی کن .
گفتی : در خلایی که هوا نیست ،
نه من تو را می خوانم ،
نه تو مرا می شناسی ،
برایم چراغی بیاور ،
بی نور ،
چگونه نقاشی کنم ؟
-
1 فایل پیوست
-
زود عصبانی میشم
و زود اعصابم خورد میشه
باس چه کرد ؟
-
همین الان دارم به ریختن قیمه ها تو ماستا فک میکنم:yahoo (110):