سال 97هم با همه بدي هاش تموم شد
و چقدر زود گذشت..
انگار همين ديروز که توي با اقا جون و مامانبزرگ و مامان و بابا توي صحن کوثر حرم نشسته بوديم منتظر سال 97 بوديم:yahoo (100):
صداي سرود حرم هم پخش ميشد
همه با همه يکصدا و با ي حالت خاصي ميخونديم:yahoo (65)::))
.
.
یا مقلب القلوب و البصار.
بعدش کبوتر هاي حرم و ازاد کردن و بمب ترکيد
ديري ديري دين
ديري ديري دين ..
ولي دقيق يادم نيست اول بمب ترکيد بعد کبوتر ازاد ميکنن يا برعکس:))
بعدش هم روبروسي و برگشتيم خونه
منم فرداش بايد 6صبح پاميشدم ميرفتم تا 11شب سالن مطالعه اي که توي رودروايسي بابام ثبت نام کردم و تا 13 ماراتن داشتيم:|
قشنگ يادمه که فرداش که رفتم اونجا همش چرت ميزدم پشت ميز و ناراحت بودم ..تا سرمو ميذاشتم رو ميز هم مراقب از پشت سر ميزد بهم ميگف پاشو :|
منم همه کتابامو روهم گذاشتم و سه تا کتاب هم دورم چيدم و ژاگتموو روش پهن کردم و استتار کردم سرمو گذاشتم تا 9 خوابيدم:))
يادش بخير چقدر اذيت شدم:دی
خلاصه هرچي فک کردم ديدم واقعا هيچ خاطره خوبي ازين 97وامونده ندارم :|
به غييير از عروسي دوستم که تازه اونم براش کلي رقص عربي تمرين کرده بودم و بعد که داشتم ميرقصيدم و مرز هاي رقص و جابه جا ميکردم وسط کار گوشوارم گير کرد به لباسم ديگه نتونستم تکون بخورم
و خيلي ريز صحنه رو ترک کردم :))
تازه بعدش هم که موقع اعلام کادوها با دوستام دونه دونه رفتيم کادو رو بديم نوبت من که شد داشتم از پله ها ميرفتم بالا پام ييچ خورد افتادم:yahoo (50):
جلوي مردهاا:|
داداشش هم بود و بهم ی پوزخند بدی زد .. :|:((
هنوز که هنوزه دوستام منو جک ميکنن :((
فوبياي گوشواره بلند و کفش پاشنه بلند گرفتم والا:دی
مرسي که داري تموم ميشي
گرچه که 98هم مثل برق مياد و ميگذره
پس قدر بدونيم اين 365روزو
سال تحويل امسال توي حرم همه کسايي که يادم بمونه رو حتما دعا ميکنمم :yahoo (8):
و اميدروام 98 خيلي گوگولي و خوب باشه
واقعا از ته قلبم ميخوام همممون امسال موفق شيم:yahoo (83):
به قول محمدحسين ميثاقي بزنه بريم بالا وااي:))
چون ميدونم که همممون چقدر به اين موفقيته نياز داريم..
عيدتون خيلي مبارک:yahoo (8):

