شوخی میکنم بابا راحت باش ;)
دوستان بیاین ازش ی جوری سوال بپرسین ک پشیمون شه از اینکه جرائت و انتخاب نکرده :yahoo (20)::))
نمایش نسخه قابل چاپ
اهان عمم بود میگفت پاقدمت چقد خوبه وقتی میای همه میان...:))
چه دلنواز میومدم...http://forum.konkur.in/images/smilie...hoo%20(79).gif
توکه راست میگی:))
پ.ن:
اینا همش از دلتنگیه:))
اعتراف کردن قشنگه:))
افرینhttp://forum.konkur.in/images/smilie...hoo%20(79).gif
فک کردم برمیگردی فک کردم یه خداحافظی ساده ست
دلت تنگ نشد
نمیخوای برگردی
میخواستم اخرین بار مستقیما ازم خداحافظی کنی
هنوزم دانشمند کوچک بهت میگم
ممنونم واسه انگیزه دادن هات
تصمیمی نگیر که در آینده برات حسرت بشه
عقل و منطق گاهی جلو هوای نفس کم میاره
ولی هیچ وقت نمیشه بدون عقل و منطق تصمیم گرفت
چه عجب یکی بیداره . خوشحال شدم . فکر کردم تنهام
هیچ وقت گول ظاهر کسی رو نخورید
مطمئن باشید اونی که بیشتر از بقیه میخنده ، غماش انقدر زیادن که فقط میخواد
با لبخند مانع دیدنشون توسط بقیه بشه :/
هیچ وقت دل یه آدمی که نه کینه ایه و نه ظالم رو نشکنید
چون خدا یه روزی به جای اون فرد ، ازتون انتقام میگیره فورا نه ولی حتما .
برای آغوشتان کُد بگذارید!
یک کُد امنیتی
که هرکسی رمزش را بلد نباشد
که رقم هایش را فقط یک نفر داشته باشد
یک نفر که
برای پیش مرگتان شدن یک
ثانیه هم تعلل نکند
یک نفر که
دوست داشتنش بوی مرام و
معرفت و صداقت بدهد!
یک نفر که
از رفتن هیچ چیزی نفهمد!
فقط ماندن را بلد باشد...
این آغوشتان را جدی بگیرید
کُد را اشتباه وارد کنند
هِی میلرزد
هِی میلرزد.
دلم تنگ است برای زمانی ک جای اسم بانو صدایم میزدی:yahoo (12):
خیلی خندیدم گفتم شما هم شاد بشین
رفتم بقالی گفتم
میشه بهم نون بدی؟
گفت از این بسته ای ها دیگه؟
تا اومدم بگم پ.....
یکی خوابوند زیر گوشم که شما جوونا چرا همش میگید پ ن پ مگه مسخره تونیم هان
منم با مظلوم نمایی گفتم نه حاج آقا میخواستم بگم پنیر هم میخوام
طفلی اومد صورتمو ماچ کرد و عذرخواهی
گفت کیلویی دیگه؟؟
گفتم پ. ن.پ یه مثقال بده
هیچی دیگه الفرارررررر(^^)(^^)
دوست دارم همیشه بخندین ❤️
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد .
در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد .
پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!:yahoo (23):