دو تا از دوستام که سه چهار سال یا شایدم بیشتر همو میشناسن با هم کلا کات کردن
قلبم درد گرفت وقتی فهمیدم گفتم بزار یکم بگذره خودشون دلشون برا هم دیگه تنگ می شه ب یه بهونه ای جوش می خوره دوباره مگه الکیه این همه سال دوستی لعنتی شما دو تا دیگه برادر هم حساب می شید
ولی نشد که نشد
با دو تا شون صحبت کردم دنبال مقصرم نبودم و اصلا واردم نشدم ب این قضیه گفتم خدایی نه خدایی تو تنهایی یا شایدم تو شلوغی دلت براش تنگ نمی شه دوتاشون انکار کردن و از جدیتشون تو این قضیه حرف زدن
نمی دونم والا این دو تا خیلی بزرگ تر از اونین ک من بخوام آشتیشون بدم هم عقلی هم سنی مث این می مونه که یه بچه بخواد دو تا پیرمرد و آشتی بده!
واقعا تو فکرم
هیچ چی ارزش بهم زدن این دوستی رو نداشت
ناراحتم ناراحت خیلی تو فکرم
دیگه دارم بالا می یارم از دیدن هرچی دعوا و قهر و کینس این روزا

